تبليغاتX
===
===
log
===
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت
کد جستجوگر گوگل
blog
===========
====== ========

==== ==== ==== ==== ==== ==== === === ==== === ==== === === =====

=== ==== ==== ====

====

====

====

==== عارف بالله


عارف بالله

عارف حقیقی ائمه معصومین اند

۲۸ اسفند هر سال آن روزی است که حضرت رسول اکرم تاج ولایت را به امام امیرالمومنین علی وصی بر سر حضرت نهاده که در تاریخ گمنام مانده

غدیر خم بر تمامی شیعیان مبارک باد

۲۸ اسفند =عید غدیر شمسی مبارک باد

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم اسفند 1387| ساعت 12:13| توسط ابوالقاسم کارگر | |

عثمان بن عفان از پيامبر اكرم پرسيد: تفسير حروف ابجد چيست ؟
پيامبر فرمود:  تفسير ابجد را بياموزيد، زيرا در آن نكات عجيبى است . واى بر عالمى كه پيوسته با اين حروف سر و كار دارد، و تفسير آنها را نداند. سپس آنها را به اين ترتيب تفسير نمود:
الف - آلاء اللّه ، حرف من اسمائه الف نشانه نعمتهاى الهى و حرفى از نامهاى الهى است .
ب - بهجة اللّه باء اشاره به بهجت خداوند دارد.
ج - جنة اللّه و جمال اللّه و جلال اللّه جيم نشانه جنان و جمال و جلال است .
د - دين اللّه ، دال اشاره به دين خدا يا جزاء الهى است .
ه - ‍ هاوية فويل لمن هوى فى النار هاء نشانه جهنم است ، واى بر كسى كه در آتش دوزخ بيفتد.
و - ويل لاهل النار، واى بر حال اهل دوزخ .
ز - زاوية اللّه فى النار يعنى زواياى جهنم .
ح - حطوط الخطايا عن المستغفرين فى ليلة القدر و مانزل به جبرئيل مع الملئكة الى مطلع الفجر
حاء نشانه ريزش گناهان توبه كنندكان در شب قدر است ، همان شبى كه جبرئيل با فرشتگان تا سپيده دم بر زمين فرود مى آيند.
ط - طوبى لهم و حسن مآب
درخت طوبى از آن استغفار كنندگان است و سر انجام خوشى دارند. طوبى درختى است در بهشت كه شاخه هاى آن از پشت ديوار باغ بهشت پيدا است و ميوه فراوان دارد.
ى - يداللّه فوق خلقه سبحانه و تعالى عما يشركون يا اشاره به قدرت برتر خداوند است .
ك - كلام اللّه لا تبديل لكلمات اللّه و لن تجد من دونه ملتحدا
كاف اشاره به كلام خدا است . كه در كلمات او تبديل و تغييرى نيست ، و پناهى ، جز او نمى يابى .
ل - المام اهل الجنة بينهم فى الزيارة و التحية و السلام و تلاوم اهل النار فيما بينهم
لام اشاره است به ديد و بازديدهاى اهل بهشت از يكديگر و سرزنش دوزخيان بر همديگر.
م - ملك اللّه الذى لا يزول و دوام اللّه الذى لايفنى
ميم نشانه بقاء و دوام سلطنت الهى است .
ن - والنون و القلم و ما يسطرون ، فالقلم قلم من نور و كتاب من نور فى لوح محفوظ يشهده المقربون و كفى بالله شهيدا
نون اشاره است به نون و قلم و آنچه مى نگارند، قلم قلمى از نور است و كتاب نيز كتاب نور است كه در لوحى محفوظ است و فرشتگان مقرب درگاه الهى نزد آن شاهد و حاضرند، و گواهى و شهادت خداوند به تنهائى كافى است .
سعفص وقرشت مانند ابجد، هوز، حطى ، كلمن تمام حروف آن بيان نشده است .
حضرت طبق روايت فرمود:
اماسعفص فالصاد صاع بصاع يعنى الجزاء بالجزاء كماتدين تدان ، ان اللّه لا يريد ظلما للعباد.
صاد - اشاره به اينستكه پاداش در مقابل پاداش است . هر طور تو با ديگران معامله كنى و پاداش آنان را بدهى ، خداوند هم همانطور با تو معامله مى كند و پاداش مى دهد. خداوند به بندگان ستم نخواهد كرد.
و اما قرشت يعنى قرشهم فحشرهم و نشرهم الى يوم القيامة فقضى بينهم بالحق و هم لايظلمون .
قرشت اشاره به آنست كه خداوند مردم را پس از مرگ زنده ، و همه را جمع مى كند و به حساب آنان رسيدگى ، و به حق و عدالت بين آنها قضاوت مى شود، و آنان مورد ظلم و ستم واقع نخواهند شد.

نسب پیامبر خاتم (ص) تا حضرت آدم(ع)

محمد بن عبداللّه بن عبدالمطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن كلاب بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالك بن نضر بن كنانه بن خزيمة بن مدركه بن الياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان بن اود بن يسع بن سلامان بن نبت بن حمل بن قيدار بن اسمعيل بن ابراهيم بن تارخ بن تاحور بن شاروح بن اورغو (هود نبى ) بن فالغ بن عامر بن شالح بن ارفحشد بن سام بن نوح بن مالك بن متوشلح بن اخنوخ (ادريس نبى ) بن بارض بن مهلائيل بن قينان بن انوش بن شيث بن آدم صلوات اللّه عليهم اجمعين .ابن عباس روايت مى كند رسول خدا فرمود: هر گاه نسب من به عدنان رسيد توقف كنيد و بالاتر نرويد. شايد اين فرمايش بدان جهت باشد كه تا جد بيستم قطعى و مورد اتفاق مورخين است ، ولى از آن به بعد مورد اختلاف مى باشد. روى عن النبى صلى الله عليه و آله : قال اذا بلغ نسبى الى عدنان فاءمسكوا

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387| ساعت 18:9| توسط ابوالقاسم کارگر | |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387| ساعت 11:41| توسط ابوالقاسم کارگر | |

میلاد خجسته حضرت ابوالقاسم مصطفی محمد (ص) و حضرت امام صادق بر تمامی شیعیان جهان تبریک عرض می کنم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387| ساعت 11:36| توسط ابوالقاسم کارگر | |

نوشته شده در شنبه هفدهم اسفند 1387| ساعت 10:34| توسط ابوالقاسم کارگر | |

شهادت امام حسن عسگری را به حضرت بقیه الله الاعظم (اروحنا له الفداء ) و تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم

 

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387| ساعت 16:54| توسط ابوالقاسم کارگر | |

ملاصدرا - صدرالمتألهين



طلوع خورشيد
بنا به نقلي در ظهر روز نهم جمادي الاولي سال 980 ق[1] مژده تولد فرزندي را به ميرزا ابراهيم بن يحيي قوامي شيرازي دادند و او كه سالهاي دراز انتظار چنين روزي را داشت و بارها نذر و نياز كرده بود از فرط خوشحالي سراسيمه خود را به منزل رسانيد و بر طبق عهدي كه نموده بود نام مبارك «محمد» را براي فرزندش برگزيد و تا زماني كه خود زنده بود روزانه يك سكه به شكرانه اين لطف الهي در راه خدا انفاق مي‌نمود.
ميرزا ابراهيم از كارگزاران ولايت فارس يا بازرگاني سرشناس و امين در بازار بود. وي با انتخاب معلمان و اساتيد خوب و مجرب در تربيت يگانه فرزندش كوشيد و در آموزش علوم متعارف زمان كوتاهي نكرد تا آنكه در 16 سالگي او را به كار تجارت به بصره فرستاد و محمد در مدت سه ماهي كه آنجا بود به زيارت عتبات نيز مشرف شد و با شنيدن خبر مرگ پدر به شيراز برگشت و مدتي مشغول رسيگي به امور داراييهاي پدر شد اما در همه اين مدت دل در گرو تحصيل داشت تا سرانجام با سپردن مغازه و املاك پدر به دايي خود كه مردي درستكار بود براي ادامه تحصيل راهي اصفهان شد.[2]
همان گونه كه روال عادي حوزه‌هاي علميه آن زمان بوده است به احتمال قوي صدرا علاوه بر فقه و اصول و ديگر علوم اسلامي متعارف، علوم ديگري چون رياضيات و نجوم و طب و هيئت و ... بخصوص منطق و فلسفه را در شيراز آغاز نموده و به مرحله‌اي رسانده كه مجبور شده است براي تكميل رشته‌هاي مورد علاقه خود به مسافرت و حضور در محضر اساتيد مشهور نواحي ديگر اقدام نمايد.
 
آغاز سفر
كساني كه به زندگي صدرالمتألهين پرداخته‌اند مقصد او را از شيراز به اصفهان نوشته‌اند اما به احتمال زياد بايد با ورود شاه عباس به شيراز در سال 998 كه قاعدتاً شيخ بهايي نيز همراه او بوده است صدرالمتألهين جوان با شيخ بهايي آشنا شده و بهمراه آنان يا مدتي پس از آنان به پايتخت كه در آن تاريخ قزوين بوده، آمده باشد. در اين مورد نسخه دست نويس ملاصدرا از روي نسخه اصلي كتاب حديقه هلاليه شيخ بهايي كه شرح دعاي چهل و سوم صحيفه سجاديه است راهگشاست. زيرا در پايان نسخه و پس از اتمام كتاب نوشته است: «عبده الراجي صدرالدين محمد شيرازي محروسه قزوين شهر ذي‌الحجه سنة الف و خمس من الهجره النبويه». معلوم مي‌شود كه ملاصدرا در تاريخ 1005 و شايد قبل از آن در قزوين مشغول تحصيل بوده و تا حدي با استادش آشنايي داشته كه از روي كتابهاي او نسخه برداري مي‌نموده است. بنابراين مي‌توان گفت يك سال پس از اين تاريخ و با انتقال پايتخت از قزوين به اصفهان صدرالمتألهين نيز راهي اصفهان شده باشد.
 
اساتيد ملاصدرا
در عصر صدرالمتألهين اصفهان و پس از آن قزوين پايتخت و مركز علمي ايران بود و اكثر اساتيد بزرگ در اين شهرها اقامت داشتند و جاذبه ويژه‌اي براي دانش دوستان داشت.
صدرالمتألهين ابتدا در محضر درس شيخ الاسلام شهر بهاء الحق والدين محمد بن عبد الصمد عاملي ـ معروف به شيخ بهائي‌ـ كه در علوم نقلي مورد اعتماد و دانشمند زمان و برناي عصر خويش بود حاضر شد و سنگ بناي شخصيت علمي و اخلاقي ملاصدرا توسط اين دانشمند جهانديده كم نظير و علامه رهرو ذيفنون عصر بنا نهاده شد و تكميل اين بناي معنوي را استاد ديگرش دانشمند سترگ و استاد علوم ديني و الهي و معارف حقيقي و اصول يقيني سيد بزرگوار و پاك نهاد حكيم الهي و فقيه رباني امير محمد باقر بن شمس الدين مشهور به ـ مير داماد ـ عهده‌دار گشت. اين نوجوان خوش استعداد و پرشور حديث و درايه و رجال و فقه و اصول را از شيخ بهائي و فلسفه و كلام و عرفان و ديگر علوم ذوقي را از محضر ميرداماد آموخت و علوم طبيعي و رياضي و نجوم و هيئت را نيز از محضر اين دو استاد و احتمالاً نزد حكيم ابوالقاسم ميرفندرسكي عارف زاهد و رياضي‌دان بنام عصر فرا گرفت.
 
آوارة كوي دوست
ملاصدرا از دانشمندان كم نظيري بود كه از همراهي با صاحبان قدرت و زندگي با اهل دنيا و دنياپرستان و تعريف و تمجيد شاهان صفوي بيزار بود و عظمت روحي كه در او وجود داشت به او اجازه سرفرود آوردن در برابر مقامات پست دنيايي را نمي‌داد. و البته دنيا طلبان نيز چنين مزاحمي را نمي‌توانستند تحمل كنند و او را از حسادت و توهين و تهمت خود در امان نمي‌گذاشتند. صدرالمتألهين پس از طي مراحل علمي در اصفهان و احتمالاً آغاز حسادتها و مخالفتها به زادگاه خود باز مي‌گردد تا شايد در حمايت خانواده و خويشان خود بتواند در امان باشد.
تاريخ بازگشت صدرالمتألهين به شيراز همچون كوچ قبلي و بعدي او از اين شهر معلوم نيست. همچنانكه از مدت اقامت و فعاليتهاي علمي و اجتماعي او در اين مرحله اطلاعي نداريم و احتمالاً در همين سالها كه بايد بين سالهاي 1010 تا 1020 باشد الله وردي خان فرمانرواي شجاج و آگاه و دلسوز فارس تصميم مي‌گيرد تا مدرسه‌اي مخصوص به نام ملاصدرا بنا كند و آن مدرسه را پايگاه علوم عقلي در منطقه قرار دهد. اما اجل او را مهلت نمي‌دهد و در سال 1021 قبل از اتمام مدرسه به قتل مي‌رسد و مقارن همين احوال ملاصدرا نيز در اثر ناسازگاري علماي شيراز و شروع آزار و اذيت و اهانت او ناگزير به ترك شيراز و بازگشت به اصفهان مي‌شود و يا به گفتة آية الله سيد ابوالحسن قزويني از همان جا به نواحي قم عزيمت مي‌نمايد. ايشان در شرح حال ملاصدرا مي‌نويسد:
«... پس از مراجعت به شيراز چنانچه عادت ديرينة ابناي عصر قديم و حديث همين است محسود بعضي از مدعيان علم قرار گرفت و به قدري مورد تعدي و ايذاء و اهانت آنان قرار گرفت كه در نتيجه از شيراز خارج و در نواحي قم در يكي از قُرا منزل گزيد و به رياضات شرعيه از اداي نوافل و مستحبات اعمال و صيام روز و قيام در شب، اوقات خود را صرف مي‌نمود».[3]
صدرالمتألهين حكيمِ خانه به دوشي بود كه به جرم آزادگي روح و فكر مجبور شد تا از پايتخت نشينان روي گرداند و به زندگي در روستايي دور افتاده و خالي از امكانات رفاهي ـ كه آن روز و در بارگاه صفويان براي دانشمندان منظور شده بود ـ بسنده نمايد و خود را براي «انقطاع الي الله» آماده سازد. او خود در توجيه انتخاب اين راه مي‌گويد: «من وقتي ديدم زمانه با من سر دشمني دارد و به پرورش اراذل و جهّال مشغول است و روز به روز شعله‌هاي آتش جهالت و گمراهي برافروخته‌تر و بد حالي و نامردمي فراگيرتر مي‌شود ناچار روي از فرزندان دنيا برتافتم و دامن از معركه بيرون كشيدم و از دنياي خمودي و جمود و ناسپاسي به گوشه‌اي پناه بردم و در انزواي گمنامي و شكسته حالي پنهان شدم. دل از آرزوها بريدم و همراه شكسته‌دلان بر اداي واجبات كمر بستم».[4]
اين مرحله از زندگي رادمرد حكمت و شهود سرآغاز چشم‌پوشي از مظاهر دنيوي و جاه و جلال مجازي و دل بريدن از دنيا و دنياپرستان و رو به سوي جمال و جلال حق نمودن است كه همواره با مشقتهاي فراوان و نيروي عزم و اراده‌اي آهنين تنها براي افرادي انگشت شمار حاصل مي‌گردد؛ كه در اصطلاح سالكان سير از خلق به سوي حق نام دارد.
 
در كنج غربت
دوره سوم زندگي صدرالمتألهين مرحله دوم انقلاب روحي او و حركت از وحدت به وحدت و سفر از حق به سوي حق با ياري حق است. اين مرحله طولاني‌ترين منازل در سفرهاي چهارگانه سير و سلوك است و صدرالدين شيرازي براي اين مرحله كه دوران سخت رياضتهاي جسماني و مجاهدتهاي نفساني و عبادت و طي مقامات كشف و شهود است محلي به نام كهك (در سي كيلومتري جنوب شرقي شهر مقدس قم) را برمي‌گزيند و يا در اثر توفيق جبري و به عنوان تبعيد از مركز علمي و فرهنگي رسمي (اصفهان) بر او تحميل مي‌شود و در هر صورت فارغ از قيل و قال و جاه و رفاه شهر و شهرنشيني در جوار لطف كريمة اهل بيت ـ عليها السّلام ـ و حرم آنان پناه مي‌گيرد تا ضمن بهره‌گيري از درياي علوم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ از گزند فتنه‌ها در امان باشد. چرا كه از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل شده است: «به هنگام فراگير شدن فتنه‌ها به قم و اطراف آن پناه ببريد».[5]
سال ورود و مدت اقامت ملاصدرا در كهك همانند ورود و اقامتش در اصفهان بخوبي روشن نيست. از تطبيق و انطباق بعضي يادداشتها مي‌توان نتيجه گرفت كه بين سالهاي 1025 تا 1039 در كهك بوده است و البته از شيوه زندگي او در آن قريه نيز اطلاعي نداريم جز مطالبي كه از نوشته‌هاي خود او مي‌توان استفاده نمود. در مقدمه اسفار رنجنامه خود را چنين ادامه مي‌دهد.
« با گمنامي و شكسته حالي به گوشه‌اي خزيدم. دل از آرزوها بريدم و با خاطري شكسته به اداي واجبات كمر بستم و كوتاهيهاي گذشته را در برابر خداي بزرگ به تلافي برخاستم. نه درسي گفتم و نه كتابي تأليف نمودم. زيرا اظهار نظر و تصرف در علوم و فنون والقاي درس و رفع اشكالات و شبهات و ... نيازمند تصفيه روح و انديشه و تهذيب خيال از نابساماني و اختلال، پايداري اوضاع و احوال و آسايش خاطر از كدورت و ملال است و با اين همه رنج و ملالي كه گوش مي‌شنود و چشم مي‌بيند چگونه چنين فراغتي ممكن است... ناچار از آميزش و همراهي با مردم دل كندم و از انس با آنان مأيوس گشتم تا آنجا كه دشمني روزگار و فرزندان زمانه بر من سهل شد و نسبت به انكار و اقرارشان و عزت و اهانتشان بي‌اعتنا شدم. آنگاه روي فطرت به سوي سبب ساز حقيقي نموده، با تمام وجودم دربارگاه قدسش به تضرع و زاري برخاستم و مدتي طولاني بر اين حال گذراندم».[6]
صدرالمتألهين در طي نامه‌اي از كهك نيز به استادش ميرداماد وضع روحي خود را چنين ترسيم مي‌كند:
«و اما احوال فقير بر حسب معيشت روزگار و اوضاع دنيا به موجبي است كه اگر خالي از صعوبتي و شدتي نيست... اما بحمدالله كه ايمان به سلامت است و در اشراقات علميه و افاضات قدسيه و واردات الهيه ... خللي واقع نگشته ... از حرمان ملازمت كثيرالسعاده بي‌نهايت متحسّر و محزون است. روي طالع سياه كه قريب هفت هشت سال است كه از ملازمت استاد الاماجد و رئيس الاعاظم محروم مانده‌ام و به هيچ روي ملازمت آن مفخر اهل دانش و بينش ميسر نمي‌شود... به واسطه كثرت وحشت از صحبت مردم وقت و ملازمت خلوات و مداومت بر افكار و اذكار بسي از معاني لطيفه و مسائل شريفه مشكوف خاطر عليل و ذهن كليل گشته ...»[7]
 
سفر عرشي
مرحله سوم سلوك روحاني صدرالمتألهين شيرازي سفر از حق به سوي خلق است براي مشاهده آثار خداي سبحان در مظاهر جمال و جلال و مطالعه آيات الهي در طبيعت و انسان و آفاق و انفس كه در اثر طي مراحل گذشته نصيب سالك مي‌شود. انسان در پايان اين سير به مقام «خلافت اله‌ي» نايل مي‌شود و در اصطلاح فلاسفه «جهاني مي‌شود بنشسته در گوشه‌اي».
شور و ابتهاج ملاصدرا در اين مرحله مانند همه آنها كه به اين مقام رسيده‌اند در خور وصف نيست. او پس از سالها خون دل خوردن توانسته است دريچه‌اي به عالم قدس بگشايد و حقايق علمي را كه از راه تفكر و استدلال به دست آورده بود از راه مكاشفات نوري مشاهده نمايد. در مقدمه اسفار پس از يادآوري دوران زحمت و رنج و مصيبتهاي جانكاه، اين مرحله را دوران آرامش و استراحت خود مي‌شمرد و مي‌گويد:
«سرانجام در اثر طول مجاهدت و كثرت رياضت نورالهي در درون جانم تابيدن گرفت و دلم از شعله شهود مشتعل گشت. انوار ملكوتي بر آن افاضه شد و اسرار نهاني جبروت بر وي گشود و در پي آن به اسراري دست يافتم كه در گذشته نمي‌دانستم و رمزهايي برايم كشف شد كه به آن گونه از طريق برهان نيافته بودم و هر چه از اسرار الهي و حقايق ربوبي و وديعه‌هاي عرشي و رمز و راز صمدي را با كمك عقل و برهان مي‌دانستم با شهود وعيان روشنتر يافتم. در اينجا بود كه عقلم آرام گرفت و استراحت يافت و نسيم انوار حق صبح و عصر و شب و روز بر آن وزيد و آنچنان به حق نزديك شد كه همواره با او به مناجات نشست».[8]
 
فروغ حكمت متعاليه
روزي كه سفينة النجاة اسلام ناب محمدي ـ صلّي الله عليه و آله ـ در ساحل خشك و سوزان جاهليت متعصب قرشي و سلطنت ظلماني اموي به گل نشست فلسفة از پاي افتاده و شرك آميز يوناني و حكمت كليسايي اسكندراني در شام و مصر و بغداد شكفتن آغاز كرد و دستمايه تعزيه گردانان ميدان مبارزه با «ثقلين» شد. اما در مدتي اندك دانشمندان وارسته اسلامي و خصوصاً تربيت شدگان مكتب تشيع با تكيه بر فرهنگ عميق و اصيل «قرآن و عترت» و بي اعتنا به اغراض سياسي نهضت ترجمه، با اصطلاحات فلسفي آشنا شده و از «شيوه منطقي» ارسطو و «مكاشفه» نو افلاطوني در مناقشات علمي ـ سياسي و فهم معارف قرآن بهره‌ها گرفته، حتي خود در اين مكاتب استاد شده و به نوآوري پرداختند و نقاديِ عميق مباحث را با معيار معارف قرآن به عهده گرفتند. فارابي و بوعلي سينا متد ارسطويي را در قالب جديد آن ـ حكمت مشاء ـ پي‌ريختند و شهاب الدين سهروردي نيز عنصر سلوك و اشراق را اساس فلسفه خود قرار داد و با ادغام بديع عناصر گوناگون فلسفي از برآيند آنها فلسفه «اشراق» را بنا نهاد و مقارن اين دو مكتب فلسفي يك مكتب علمي ديگر نيز كه از عقايد ديني با روش برهاني دفاع مي‌نمود پا به پاي فلسفه پيش رفت. اين جريان همان «علم كلام» بود كه همواره زمينه مناسبي براي طرح مسائل جديد در فلسفه و رشد و نقد آن ايجاد نمود. عرفان نيز به عنوان راهي براي دريافت حقيقت دين و شيوه خاصي از معرفت الهي و وصول به كمال معنوي در پي آن بود كه جنبه اصيل و پر مغز و نغز شريعت اسلامي را به دست آرد امّا با تمام تلاشي كه دانشمندان و حكيمان داشتند نتوانسته بودند اين چهار رود خروشان را به هم پيوند دهند و به يك سو هدايت كنند.
در چنين زمينه فرهنگي كه از سويي بسيار غني و پرمايه بود و از سوي ديگر به ركود و كسادي و نازائي گرفتار شده بود، زيرا غلبه نهضت ضد عقلي كه همزمان با غرب و شايد در اثر ارتباط دولت صفوي با اروپا بر حوزه‌هاي علوم اسلامي سايه افكنده بود و نهايتاً منجر به ظهور «فلسفه تجربي» و حس گرايي «ظاهر بيني» در غرب و قدرت و تقويت «ظاهريه» و پيدايش «اخباريگري» و جمود بر ظواهر شرعي در شرق و به ويژه در نبض پرتپش آن «تشيع» شده بود هر يك از رودهاي خروشان و پربركت حكمت و معرفت را از تكاپو و حركت آفريني باز داشته و يا بكلي خشكانيده بود، آري در چنين فضاي گرفته‌اي خورشيد جهان افروز «حكمت متعاليه» در آسمان فكر اسلامي ايران طلوع كرد و افق شرق را به نور حكمت روشن كرد.
حكمت متعاليه از يك نظر به منزله چهارراهي است كه چهار مكتب مهم يعني حكمت مشائي ارسطويي و سينايي و حكمت اشراقي سهروردي و عرفان نظري محيي الديني و معاني و مفاهيم كلامي (اسلامي) با هم تلاقي كرده و مانند چهار نهر سر به هم آورده رودخانه‌اي خروشان به وجود آورد‌ه‌اند و از نظر ديگر به منزله يك ساختمان عظيمي است كه چهار عنصر مختلف را پس از يك سلسله فعل و انفعالات به هم ربط داده و به آنها شكل و هيئت و واقعيت نويني بخشيده كه با ماهيت قبلي هر يك از عناصر متغاير است.[9]
«اختلاف سابقه‌دار مشّاء و اشراق ... و همچنين بسياري از موارد اختلاف نظر فلسفه و عرفان به وسيله صدرالمتالهين حل شد و چهره بسياري از حقايق اسلامي روشن گشت ...»[10]
گرچه جهل ظاهربينان و غرور علمي اروپاي پس از رنسانس و خود باختگي مسلمين در قرون اخير در حدي بوده و هست كه اجازه نمي‌دهد آهنگ حياتبخش حكمت متعاليه و صداي گوشخراش شكستن استخوانهاي پوسيده فلسفه ارسطويي و نوافلاطوني «اسكولاستيك» در زير چرخ عظيم و تندر حكمت متعاليه صدرايي به گوش غربيان و غربزدگان قديم و جديد برسد و تحول بزرگ فلسفي را كه آن حكيم الهي و فيلسوف رباني ايجاد نمود دريابند. اما بدون شك با ظهور صدرالمتألهين فعاليت فكري در ايران عصر صفوي به اوج خود رسيد و انديشه‌هاي او تمامي حيات فكري وعقلي چهار قرن گذشته را در انحصار درآورد و امروز نيز مكتب او به همان سرزندگي دوران تقرير و تحرير است.
 
آثار ماندگار
صدرالمتألهين از نويسندگان خوش قلم و پركار در فلسفه اسلامي است و آثار قلمي او لطيف و در كمال فصاحت و بلاغت است و به تعبير يكي از اساتيد صاحبنظر، در گذشته تاريخ فرهنگي شيعه دو نفر در حسن تعبير و شيوايي قلم بي نظير بوده‌اند و شايد در آينده هم نظيري نداشته باشند؛ شهيد ثاني زين الدين جبل عاملي كه در فقه قلم شيرين و جذاب و رواني دارد و صدرالمتألهين شيرازي كه فلسفه را با بياني روان و قلمي شيوا تقرير نموده است.
تأليفات حكيم شيراز كه بيش از چهل عنوان كتاب و هر يك در نوع خود شاهكاري بي‌نظير يا كم نظير مي‌باشد به جز رسالة سه اصل در علم اخلاق و چند نامه جملگي به زبان عربي (زبان رسمي مراكز علمي آن عصر) نوشته شده و داراي نثري روشن و فصيح و مسجع و براي آموزش فلسفه وعرفان بسيار آسان و سهل است. در ميان آثار فلسفي او بخشي خصلت عرفاني بارزتري دارند و بعضي داراي لحن برهاني و استدلالي تر هستند، هر چند كه از تمامي آنها بوي عرفان به مشام مي‌رسد.
از ويژگيهاي بسيار مهم نوشته‌هاي ملاصدرا كه از دستاوردهاي انحصاري خود او است تطبيق بين مفاهيم و بيانات شرع و براهين فلسفي است به نحوي كه در هيچ مسأله فلسفي تا استشهاد بر آيات قرآن و آثار معصومين ننمايد نظر قاطع خود را ابراز نمي‌دارد. او همواره در كتابهايش افتخار مي‌كند كه هيچ كس را نديده كه همچون خود او اسرار قرآن كريم و سنت معصومين را فهميده باشد. تمام نوشته‌هاي فلسفي او پر از آيات قرآن و روايات است و تمام تفاسيرش سرشار از برداشتهاي عرفاني و عقلي است و او در اين تطبيق يگانه پيشتاز است و در اين روش نظيري ندارد. البته پس از او شاگرد بي‌نظيرش فيض كاشاني اين شيوه را از استاد آموخته و آن را گسترده و زيبا به كار برده است.
نوشته‌هاي صدالمتألهين در مجموع از ويژگيهايي چون جامعيت، داوري مصلحانه بين آراء مختلف، استفاده از عقل و ذوق و وحي در حل مبهمات، احاطه بر آراء گذشتگان، و در آخر سهل و ممتنع نويسي برخوردار است.
به تعبير علامه حسن زاده آملي كتاب اسفار اربعه امّ الكتاب مؤلفات ملاصدراست كه در اواخر دورة اقامتش در كهك شروع به تأليف آن نموده و از نظر دامنه و گسترش مطالب بي‌گمان بر شفاي بوعلي سينا و فتوحات مكيّه ابن عربي مقدم است. «اين كتاب به يك معنا نقطة اتصال و حلقه جامع دايرة المعارف مشائي ابن سينا و اقيانوس اسرار باطني ابن عربي است و به تعبير ديگر، هم اوج هزار سال تفكر و تأمل دانشمندان و حكماي اسلامي است و هم شالودة بناي عقلاني تازه و اصيلي است كه از متن معارف اسلامي سرچشمه گرفته است».[11]
صدرالمتألهين در اين كتاب بزرگ با صراحت تمام رابطه حكمت و دين و عقل و وحي را بيان مي‌دارد كه: «حاشا الشريعة الحقه الالهيه البيضاء ان تكون احكامها مصادمة للمعارف اليقينية الضرورية و تباً لفلسفة تكون قوانينها غير مطابقة للكتاب و السنة».[12] حاشا كه احكام و مقررات بر حق و تابناك شرعي با معارف بديهي و يقيني عقلاني، ناهماهنگ باشد و نابود باد فلسفه و حكمتي كه قواعد و يافته‌هايش مطابق با كتاب الهي و سنت نبوي نباشد.
صدرالمتألهين در درك ظاهر و فهم اسرار قرآن و حديث تبحّري ويژه داشت و گرچه در اكثر كتب فلسفي خود به قرآن و حديث تمسك نموده و گاهي نيز به شرح آيات و احاديث پرداخته اما كتابهايي نيز به تفسير آيات و احاديث اختصاص داده و سوره‌هاي سجده، يس، واقعه، حديد، جمعه، طارق، اعلي، زلزال و سوره بقره تا آيه 65 و آية الكرسي و آيه نور و ... را تفسير نموده كه از تفاسير ارزشمند فلسفي به شمار مي‌آيند و تاكنون چندين بار چاپ شده است.
شرح اصول كافي مرحوم آخوند نيز اولين شرحي است كه بر كتاب بي‌نظير اصول كافي پس از حدود شش قرن نوشته شده و سنت شرح نويسي بر روايات عميق اعتقادي را باب نموده و بدون شك يكي از مهمترين متون اعتقادي شيعي دوره صفوي است كه در هماهنگي بين حكمت و عرفان و وحي يكي از بهترين و بلكه اولين كليد است و مؤلف كتاب روضات الجنات در مورد اين كتاب مي‌گويد:
«و عندي انّه ارفع شرح كتب علي احاديث اهل البيت ـ عليهم السّلام ـ و ارجحها فائدة و اجلّها قدراً.»[13]
صدرالمتالهين در سير نوشتاري خود ابتدا حكيمي عقلاني است كه شرح هدايه را مي‌نويسد و شفاي بوعلي را حاشيه مي‌زند و پس از طي مراحل سلوك و معرفت عارفي متكي بر وحي است كه با قدرت الهي و هدايت نبوي و بيان علوي و با قدمِ قلم سفرهاي چهارگانه را طي مي‌كند و اسفار اربعه مي‌نويسد و در آخر كار تمام همّ خود را بر فهم و درك و تبيين قرآن و روايات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ متمركز مي‌نمايد و آخر كار نيز در يك دستش قلم تفسير سوره بقره و در دست ديگرش برگه‌هاي شرح كتاب الحجة اصول كافي است كه به ديدار محبوب مي‌شتابد.
 
خانه آفتاب
صدرالمتالهين داماد ميرزا ضياء الدين محمد بن محمود الرازي مشهور به ضياء العرفاء پدر زن شاه مرتضي والد فيض كاشاني است. و بدين ترتيب بايد گفت فيض پيش از آشنائي علمي با صدرالمتألهين با او ارتباط خويشاوندي داشته و دختر ملاصدرا، دختر خاله فيض بوده است.
فرزندان صدرالمتألهين كه هر يك از علوم اسلامي بهره‌اي وافي برده و از نامداران جهان اسلام محسوب مي‌شوند جلوة ديگري از روح الهي آن فيلسوف وارسته مي‌باشد كه در نظام خانواده تجلي يافته است.
1. اولين فرزند اين خانواده ام كلثوم در سال 1019 به دنيا آمد و دانش و بينش و علم و فلسفه را از پدر آموخت و در سال 1034 به عقد ملاعبدالرزاق لاهيجي (فياض) درآمد. او همچنان در محضر همسرش به تحصيل ادامه داد تا در اكثر علوم متعارف سرآمد همگنان شد به نحوي كه در مجالس دانشمندان شركت مي‌نمود و با آنان به مباحثه مي‌پرداخت.[14]
2. محمد ابراهيم، ابوعلي حكيمي انديشمند و عارفي سالك و محدثي والا مقام است كه در سال 1021 به دنيا آمد و در محضر پدر به تحصيل پرداخت. كتابهاي متعدد نگاشت و كتابي نيز به نام عروة الوثقي در تفسير آية الكرسي به زبان فارسي نوشت ولي آنچنانكه از بعضي نوشته‌هايش پيداست و عده‌اي از تراجم نويسان تصريح نموده‌اند در اواخر عمر بشدت از فلسفه رويگردان شد و بر فلاسفه تاخت.[15]
3. زبيده خاتون متولد 1024، سومين فرزند صدرالمتألهين، عالمي اديب و فاضل و حافظ قرآن، همسر دانشمند بزرگ ميرزا معين الدين فسائي و مادر علامه اديب ميراز كمال الدين فسائي (ميرزا كمالا) داماد مجلسي اول است. او حديث و تفسير قرآن را از پدر و خواهر بزرگ خود آموخت و در ادبيات استاد فرزند خود بود.[16]
4. زينب سومين دختر صدرالمتألهين است كه عالمي فاضل و متكلمي انديشمند و فيلسوفي عارف و عابد و زاهد و از ستارگان درخشان فصاحت و بلاغت و ادب بود. در محضر پدر و برادرش بهره‌ها برد و پس از ازدواج با جناب فيض كاشاني تحصيل خود را در محضر همسرش به كمال رساند. سال تولد زينب در كتب تراجم نيامده ولي تاريخ وفاتش را 1097 نوشته‌اند.[17]
5. دومين پسر صدر المتألهين نظام الدين احمد دانشمندي اديب و حكيمي متأله و شاعري عارف است كه در سال 1031 در شهر كاشان به دنيا آمد و در رجب 1074 وفات يافت. وي كتابي به نام مضمار دانش به زبان فارسي دارد.[18]
6. آخرين فرزند صدرالمتألهين معصومه خاتون همسر علامه بزرگ ميرزا قوام الدين نيريزي از شاگردان به نام صدرالمتألهين و حاشيه نويس كتاب اسفار است. او در تاريخ 1033 به دنيا آمد و 1093 وفات يافت. بانويي دانشمند و ادب دوست، حديث شناس و عابد و زاهد و حافظ قرآن كريم بود كه در محضر پدر و سپس خواهرانش زبيده و ام كلثوم علوم و معارف روز را فرا گرفت.[19]
 
وفات
حكيم وارسته در طول عمر 71 ساله‌اش هفت بار با پاي پياده به حج مشرف شد و گل تن را با طواف كعبه دل صفا بخشيد و در آخر نيز سر بر اين راه نهاد و به هنگام آغاز سفر هفتم يا در بازگشت از آن سفر به سال 1050 ه‍ . ق در شهر بصره تن رنجور را وداع نمود و در جوار حق قرار گرفت، و در همانجا به خاك سپرده شد و اگر چه امروز اثري از قبر او نيست اما عطر دلنشين حكمت متعاليه از مركب نوشته‌هايش همواره مشام جان را مي‌نوازد.
 
پی نوشت:
[1] . ملاصدرا، هانري كربن، ترجمه ذبيح الله منصوري، ص 9.
[2] . ملاصدرا، ص 28.
[3] . يادنامه ملاصدرا، نشر دانشگاه تهران، ص 2.
[4] . اسفار، ج 1، ص 6.
[5] . بحارالانوار، علامه محمد باقر مجلسي، ج 60، ص 216.
[6] . اسفار، ج 1، ص 6 و 7 .
[7] . مجله فرهنگ ايران زمين، ج 13، ص 84، 100.
[8] . همان، ص 8.
[9] . خدمات متقابل اسلام و ايران، ص 587.
[10] . مجموعه آثار شهيد مطهري، ج 13، ص 249 و 252.
[11] . تاريخ فلسفه در اسلام، انتشارات سمت، ج 1، ص 496.
[12] . اسفار، ج 8، ص 303.
[13] . روضات الجنات، ج 4، ص 120.
[14] . مستدرك اعيان الشيعه، ج 3، ص 43.
[15] . مقدمه معادن الحكمه، چاپ انتشارات كتابخانه آية الله مرعشي، ص 15.
[16] . اعيان الشيعه، ج 3، ص 83 (مستدرك).
[17] . همان.
[18] . مقدمه معادن الحكمه، ص 15.
[19] . اعيان الشيعه همان.
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387| ساعت 17:52| توسط ابوالقاسم کارگر | |

در قرآن مجید بیش از ده آیه در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرم وجود دارد. 

یکی از این آیات، آیه 59 سوره احزاب است:« یا ایهاالنبی قل لازواجک و بناتک و نساءالمومنین یدنین علیهن من جلابیبهن ذلک ادنی ان یعرفن فلا یوذین و کان الله غفورا رحیما»

(ای پیامبر، به زنان و دخترانت و نیز به زنان مومنین بگو خود را بپوشانند تا شناخته نشوند و مورد اذیت قرار نگیرند. و خداوند بخشنده مهربان است.)

جلاب به معنای یک پوشش سراسری است؛ یعنی زن باید همه اندامش پوشیده باشد تا همچون گلی لطیف از دسترس هوسرانان مصون و محفوظ باشد که حجاب چادر را صدق می کند.
در سوره نور آیه 31 نیز مفصلا در مورد حجاب و حرمت نگاه به نامحرمان سخن به میان آمده است.
نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387| ساعت 17:50| توسط ابوالقاسم کارگر | |

گذار تقويم، بيست و هشتم صفر سال 1318 هجري شمسي را نشان مي داد که منزل محقر و ساده پدريش با تولد ايشان که دومين فرزند خانواده بود حال و هواي تازه يافت. پدر معظم له از علماي زاهد و بنام مشهد بود که سالها در اين شهر منبع فيوضات بسياري براي طلاب به شمار مي رفت. دوران کودکي را در دامان مادري که از شيفتگان خاندان اهل بيت اطهار بود گذراند و به تدريج با ملکات اخلاقي يک خانواده روحاني و اهل علم خو گرفت و آشنا شد. پدر ايشان حجت الاسلام حاج سيد جواد خامنه اي و مادرشان صبيه حجت الاسلام سيد هاشم نجف آبادي، سعي بليغي در تربيت فرزند خود داشته و در دوران طفوليت زمينه شناخت و آشنايي او را با معارف اسلامي فراهم ساختند.

 

جد ايشان آقا سيد حسين خامنه اي از علماي آذربايجاني هاي مقيم نجف  و از روحانيون مشهور و مبارز دوران مشروطه بود. او نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي ملي شد و عليه نابساماني موجود در جامعه و استبداد پهلوي قيام کرد و پس از سالها مبارزه، در تبريز به شهادت رسيد. سيد علي خامنه اي از چهار سالگي آموزش قرآن را در مکتب خانه آغاز کرد و در هفت سالگي راهي دبستان شد و پس از پايان تحصيلات دوران ابتدايي، دوره سه ساله سيکل اول دبيرستان را پشت سر گذاشته و به موازات طي دروس کلاسيک به تحصيلات طلبگي در مدرسه نواب ادامه داد و در سن 18 سالگي همزمان بااخذ ديپلم متوسطه موفق به گذراندن دروس سطح در نزد پدرشان و اساتيد ديگر حوزه مشهد مانند حاج هاشم قزويني و حاج سيد احمد مدرس يزدي شد. ايشان سپس دو سال از درس خارج خود را در مشهد در خدمت آيت الله ميلاني گذراند و شوق آشنايي با حوزه هاي علميه جهان تشيع و موانست با شيوه هاي تدريس در مراکز علمي اسلامي او را در سال 1326 به نجف کشاند و مدت دو سال در آنجا اقامت کرد. اواخر سال 37 به قم عزيمت کرد و در محضر اساتيدي چون آيت الله العظمي بروجردي، حضرت امام خميني و آيت الله العظمي حائري به کسب فيض پرداخت. او که در حوزه علميه مشهد نشو و نما نموده و جوانه هاي نبوغ و استعداد در وجودش متبلور شده بود، در حوزه قم و در محضر درس امام خميني با فقه و اصول خو گرفت و عطر مبارز و شميم نهضت را شنيد و به جان خريدار شد. ايشان همچنين در مدت اقامت در قم از محضر درس فلسفه علامه طباطبايي استفاده نمود.

 

شروع مبارزات:

حوزه علميه قم در سال 41 با نداي حضرت امام خميني (ره) به پا خاست و شوري ديگر در اين مرکز علم و تقوي و جهاد پديد آمد. نداي قيام و مبارزه از حوزه عليمه قم به ساير حوزه هاي علميه ديني نيز منتقل گرديد که مهمترين آنها حوزه بزرگ مشهد بود. آيت الله العظمي خامنه اي در اين مورد نقش سازنده و عظيمي را ايفا نمود و ضمن فعاليتهايي که در قم داشت ارتباط خود را با علما و طلاب مشهد تقويت کرد، و کوشيد با استفاده از فعاليتهاي ساير علماي خراسان هرچه بيشتر و بهتر طلاب را تجهيز نمايند. اين فعاليتها آنچنان موثر و چشمگير بود که در سال 42 از طرف امام مأموريت يافتند سه پيام را به مشهد ببرند. سه پيامي که با محرم سرنوشت سازي که 15 خرداد در آن اتفاق افتاد ارتباط داشت.

پيام اول: براي علما، خطبا و منبريها و سران هيئتهاي مذهبي، درباره حمله به اسرائيل و مساله فيضيه.

پيام دوم: براي مرحوم آيت الله ميلاني.

پيام سوم: براي حاج آقا حسن قمي.

اين رسالت بخوبي به انجام رسيد و پيامها توانست موجب تشديد مبارزات در خراسان گردد. آيت الله العظمي خامنه اي در اين سفر گوشه هايي از اين پيامها را در شهرهاي بين راه روي منبر براي مردم خواندند و همه جا بذر قيام را پاشيدند. سپس با تني چند از دوستان متعهد قرار گذاشتند به شهرهاي مختلف استان سفر کنند و به ترتيبي که امام خميني معين فرموده بودند. از روز هفتم محرم آن سال، مسائل روز و اوضاع سياسي و اجتماعي و مساله فيضيه و نقشه هاي پنهاني رژيم را براي مردم شرح دهند و اين بدان علت بود که پس از جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قضاياي رفراندوم قلابي شاه و ضديت او با اسلام و علماء و روحانيت و فاجعه اي که درفيضيه پديد آمد و نيز عزاي عمومي نوروز سال 42 زمينه براي قيام عمومي عليه رژيم ستمشاهي پديد مي آمد.  محرم آن سال بهترين موقعيت را به دست داد، لذا امام و روحانيت به بهترين نحو از آن استفاده کردند.  و از روز هفتم مطالب اساسي و حقايق با نهايت صراحت براي مردم بيان گرديد و مقرر شد تا چهره منفور شاه از پس نقاب اصلاح طلبي براي مردم آشکار گردد. سهم آيت الله العظمي خامنه اي شهر بيرجند شد که مرکز قدرت و سيطره رژيم و به اصطلاح تيول اسدالله علم نخست وزير وقت بود. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از ورود به بيرجند از روز سوم محرم منبر مي روند و با آگاهي بخشيدن به مردم نهضت را شروع مي نمايند. ايشان روز هفتم محرم که جمعيت کثيري در مجلس شرکت کرده بودند قضاياي مدرسه را با حالي پر شور و بياني گيرا گفته و مردم را بطور عجيبي متأثر و آگاه مي کنند. اين منبر در شهر خيلي صدا مي کند و فردا صبح در مجلس ديگري که در منزل شخصي بود جمعيت عظيمي مي آيند و آنجا نيز مسائل روز مطرح مي گردد. شهر بيرجند در اين دو روز به شدت منقلب شده بود و مردم آمادگي خاصي پيدا کرده بودند. صبح روز نهم (روز تاسوعا) حضرت آيت الله العظمي خامنه اي منبر داغي مي روند و اوضاع به گونه اي مي شود که عوامل رژيم به شدت نگران مي شوند. و با اينکه در روزهاي تاسوعا و عاشورا معمولا روحانيون را دستگير نمي کردند ولي از شدت وحشت ايشان را دستگير مي کنند. ايشان را 2 روز در بيرجند نگه مي دارند و سپس به مشهد برده و به تحويل ساواک مشهد مي دهند اما همين دستگيري نيز اثر مهمي در بيداري مردم مي گذارد. اثرات اين فعاليتها و پيامها به گونه اي بود که در محرم آن سال مشهد پس از تهران بيشترين دردسر را براي رژيم فراهم کرد. به همين علت طاغوت با حضرت آيت الله العظمي خامنه اي که رسول آن پيامها بود و خود نقش اساسي در قيام مردم داشت با شدت و خشونتي برخورد کرد که تا آن موقع سابقه نداشت با روحانيون اينگونه رفتاري بشود. يعني ابتدا ايشان را به ساواک و از آنجا به زنداني مخروبه در دژبان مي برند که حتي از وسايل اوليه زندان هم محروم باشند. پس از آزادي از زندان مجددا به مبارزه پرداخته و با دوستان قرار مي گذارند هرکدام به يک نقطه از کشور بروند و حقايق را افشا نمايند. اين سفرها و حرکت دسته جمعي آن هم پس از 15 خرداد و بازداشت حضرت امام، بسيار ارزشمند بود و دامنه آن که اکثر شهرها و روستاها را در بر مي گرفت رژيم را مستأصل و وحشت زده کرد و لذا عکس العمل شديدي نشان داد.

ماه رمضان سال 42 که مصادف با  سالگرد رفراندوم قلابي شاه بود، امام خميني در حبس بودند اما در غياب ايشان روحانيت و بخصوص شاگردان نزديک امام به کار پرداختند و براي آگاهي دادن به مردم به اطراف کشور رفتند. ايشان در کرمان دو سه روزي به سخنراني و ديدار و مذاکره با علما و طلاب و افراد مبارز مي پردازند وسپس به زاهدان مي روند. در زاهدان در مسجد جامع منبر مي روند که استقبال خوبي از سوي مردم  مي شود. شب شانزدهم رمضان که تولد حضرت امام حسن مجتبي (ع) بود سخنراني داغ و پرشوري ايراد کرده و صراحتا مسائل را مطرح مي نمايند که همان شب توسط ساواک دستگير و با هواپيما به تهران فرستاده مي شوند. ايشان را به زندان قزل قلعه تحويل مي دهند و حدود دو ماه اين زندان طول مي کشد که مدتي به صورت انفرادي و همراه با توهين و شکنجه هاي شديد بود. با وجود اين، پس از آزادي، اولين اقدام ايشان که نشان دهنده شجاعت معظم له است، رفتن به ديدار امام در منزلي واقع در قيطريه، که زندان محترمانه!! ايشان بود، مي باشد. معظم له به همراهي ده نفر ديگر از روحانيت جلسه اي تشکيل داده و درباره ايجاد تشکيلاتي مخفي به مذاکره مي پردازند. هدف از تشکيلات، متشکل کردن کليه فعاليتهاي حوزه علميه قم و سپس مردم در جهت و خط امام بود. در سال 44 اين تشکيلات لو مي رود و آيت الله العظمي خامنه اي به تهران آمده و در تهران با آقاي هاشمي رفسنجاني همخانه مي شوند. مدتي قبل از اين حادثه مقام معظم رهبري به علت ترجمه کتاب آينده در قلمرو اسلام مجبور به ترک شهر مشهد شدند زيرا مطالب اين کتاب و بخصوص مقدمه و پاورقي هاي ايشان، ساواک را به شدت نگران کرده بود. ساواک کتاب را در چاپخانه توقيف کرده و دو نفر از مسئولين چاپخانه را دستگير مي کند، و با اين وجود کتاب از طريق ديگر چاپ و پخش مي شود.

 

روز چهاردهم فروردين 46 حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در مشهد براي چندمين بار دستگير و زنداني مي شوند اين بار زندان ايشان حدود چهار ماه طول مي کشد. پس از آزادي در مشهد اقامت مي کنند و به کارهاي ديني و علمي بخصوص تشکيل کلاسهاي تفسير قرآن کريم مي پردازند و ضمن آن به سازماندهي طلاب مشغول مي شوند. در زلزله ويرانگر منطقه فردوس و کاخک و گناباد که خرابي و تلفات زيادي به بار آورد حضرت آيت الله العظمي خامنه اي با تعدادي از روحانيون و طلاب و بازاريان به آن سامان رفته و بطور چشمگيري اوضاع را مرتب نمودند. ساواک بيشتر از قبل نسبت به ايشان حساس شده و بارها درس تفسير ايشان را تعطيل کرد. در سال 46 مجددا ايشان در قم دستگير شده ولي همان روز آزاد مي شوند. در سال 49 پس از فوت مرحوم آيت الله حکيم در رابطه با تبليغ خط امام و مرجعيت ايشان دستگير شدند و مدت بيش از چهار ماه در زندان بودند و پس از آزادي مجدداً به فعاليت پرداختند. از جمله در تهران در انجمن اسلامي مهندسين در محرم سال 49 شبهاي تاسوعا و عاشورا درباره حديث (من راي سلطان جائرا .....) سخنراني بسيار پرشور و حماسه اي کردند که همه را تحت تأثير قرارداد و پس از آن گروههاي مسلح زير زميني با ايشان تماس گرفته و در ارتباط با همين گروههاي مسلح در سال 50 پس از عمليات انفجار دکلهاي برق در هنگام جشنهاي دو هزار و پانصدمين سال ستمشاهي، ايشان دستگير و اين بار تحت شکنجه هاي شديد قرار مي گيرند و در سلولي تاريک و نمور و بدون هيچگونه روشنايي زنداني مي شوند. و عليرغم اين همه فشار، با مقاومت دليرانه اين روحاني شجاع و آزاده روبرو مي شوند و نمي توانند از او چيزي بدست آورند، به ناچار پس از پنجاه و چند روز (حدود دو ماه) وي را آزاد مي سازند. ايشان دوباره به فعاليت مشغول مي شوند. اين بار مسجد امام حسن که آن موقع مسجد کوچکي بود به پايگاه ها اضافه مي شود و آيت الله العظمي خامنه اي در آن به اصرار عده اي از علاقمندان به اقامه نماز جماعت و درس تفسير مي پردازند. و بدين ترتيب علاوه بر ارتباطهاي مخفي و محدود، ارتباط مستقيم شبانه روزي از طريق مسجد با توده هاي مردم نيز اضافه مي شود. بعد از مدتي از ايشان براي امامت جماعت مسجد کرامت نزديک باغ نادري مشهد که يکي از شلوغترين و حساسترين نقاط اين شهر است، دعوت به عمل مي آيد که به علت ازدحام مردم و استقبال شديد توده هاي انبوه، ساواک مسجد را براي مدتي تعطيل مي کند. اين نوع فعاليت خيلي موثر بوده مورد توجه همه به خصوص شهيد مطهري و شهيد باهنر قرار گرفت.

مرحوم آيت الله طالقاني صريح مي گفتند که آقاي خامنه اي اميد آينده است و مشهد که مي رويد حتما با ايشان ديدار نمائيد. اين فعاليتها موجب شد که ايشان تحت مراقبت ويژه بوده و همواره با احضار به ساواک مورد بازجويي قرار گيرند و يا منزل ايشان را محاصره و از رفت و آمد افراد ممانعت به عمل آورند وبه تدريج درسهاي ايشان را نيز با زور تعطيل نمايند.

و بالاخره هم در ديماه سال 53 ايشان را دستگير و به تهران آورده در زندان و شکنجه گاه مخوف ساواک يعني کميته مبارزه با خرابکاري به طور انفرادي محبوس مي کنند. اين دوره از زندان حدود دو ماه به طول انجاميد و تمام اين مدت در سلولهاي انفرادي يا دو سه نفره همراه با شکنجه هاي شديد گذشت. عليرغم همه اين فشارها و شکنجه ها ساواک مخوف شاه، نتوانست پي به اسرار اين شاگرد مقاوم امام ببرد و حتي نتوانست مدرکي ولو کوچک از ايشان به دست آورد که وي را به دادگاه بفرستد و محکوميتي براي او بگيرد. لذا به ناچار در زمستان 54 ايشان را رها ساختند و معظم له دوباره به مشهد رفتند و باز مبارزه و جهاد خستگي ناپذير را دنبال کردند. اين بار مسئوليتها بسيار شديدتر از گذشته بود. با اوج گرفتن مبارزات و آشکار شدن انحراف در سازمان منافقين و احساس روحانيت و مردم به لزوم تشکلي اسلامي که در رأس آن به جاي افراد عادي و سياسي افرادي روحاني و آشناي به فقه و سياست باشند، در مشهد هسته اوليه تشکلي اسلامي با رهبري امام و مديريت روحانيت متعهد و انقلابي شکل يافت. خبر اين تشکيلات را به زندان براي علماي دربند مثل آقاي هاشمي رفسنجاني و .... مي فرستند و آنها هم تأييد مي کنند. شهيد مطهري هم در همان سال در پيامي که از نجف از طرف امام آورده بودند مبارزين سابقه دار را گردهم جمع مي کنند.  همين ارتباطات باعث گرديد که تظاهرات عظيم سالهاي 56 ـ 57 سازمان يابد که نقش آيت الله العظمي خامنه اي در پايه گذاري اين تشکل بسيار قابل توجه است. آن هم تشکلي که به خاطر خدا و جهاد و شهادت پديد آمده بود نه براي قدرت طلبي و به دست آوردن موقعيت و مقام.

 

تبعيد به ايرانشهر:

در گيرودار اين فعاليتها و در نقطه اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 56 رژيم ستمگر با نهايت خشونت ايشان را دستگير مي کند و پس از چند شب زندان ايشان را به ايرانشهر تبعيد مي نمايد. اما تبعيد و آب و هواي گرم و دمدار ايرانشهر کمتر از آن بود که اين مظهر جهاد و تلاش و مبارزه را آرام سازد. بلکه آنجا نيز از فرصت استفاده کرده در ايجاد وحدت و همبستگي بين نيروهاي مبارز آن سامان و نيز وحدت بين برادران شيعه و سني مي کوشند و موفقيت زيادي به دست مي آورند. و با تماس با مردم و تبليغ و برطرف ساختن مشکلات و محروميتهاي اين استان نقش مهمي در توجه مردم به امام و روحانيت و اسلام و انقلاب ايفا مي کنند. انفاقاً در آن سال در ايرانشهر سيلي مي آيد که منجر به بي خانمان شدن و صدمه ديدن عده زياي از مردم مي شود.آيت الله العظمي خامنه اي با استفاده از تجربه فردوس و گناباد يک گروه از روحانيون و طلاب را بسيج مي کنند. و گروه امداد روحانيت را تشکيل مي دهند. و اين گروه به قدري در کار امداد و تبليغ و تحريک و تشجيع مردم موفق مي شود که ساواک وحشت مي کند. ايشان را احضار کرده و رئيس ساواک به معظم له مي گويد:

(ديشب در کميسيون امنيت شهرباني به ساواک گفتم شما چقدر بي عرضه هستيد که هيچ کاري نکرديد. يک تبعيدي ببينيد اينجا چه اوضاعي درست کرده!).

اين تبعيد تا سال 57 طول مي کشد و در اين سال با اوجگيري انقلاب و بيرون رفتن کنترل اوضاع از دست رژيم، آيت الله العظمي خامنه اي به مشهد باز مي گردند و بيش از پيش به فعاليت مي پردازند.

 

 فعاليتهاي دوران انقلاب

شوراي انقلاب اسلامي:

مسلماً پس از مقام رهبري يکي از مهمترين ارکاني که در پيروزي انقلاب و اداره آن پس از پيروزي نقش اساسي داشته است، شوراي انقلاب اسلامي است. آيت الله العظمي خامنه اي در مورد اعضا شوراي انقلاب مي فرمايند: (البته شوراي انقلاب به مقتضاي مصلحت روز، افراد ديگري را هم پذيرفت که داراي خطوط سياسي ديگري بودند و به تدريج چهره آنها روشن گرديد اما آن گروه که پايه و اساس انقلاب بودند و حافظ اصول و حدود و معيارها بيشتر همين برادران بودند. اينها با همه سختيهايي که کار با افراد ليبرال و مهره هايي مانند بني صدر در برداشت به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامي تحمل کردند و با سعي و کوشش کارها را به سامان رساندند ضمن اينکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را مي نمودند).

 

کميته استقبال از امام:

هسته اصلي تظاهرات و راهپيمايي ها، در سالهاي 56 ـ 57 گروههايي بودند که تحت مديريت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و شهيد مطهري و شهيد باهنر و يارانشان اداره مي شدند. و هسته هاي اصلي در شهرستانها نيز روحانيوني از قبيل شهيد آيت الله صدوقي، شهيد آيت الله دستغيب و........ بودند که در ارتباط با هسته اصلي قرار داشتند. در استان خراسان شاخص ترين فرد روحانيت مبارز حضرت آيت الله خامنه اي بود که در مرکزيت همه تظاهرات و راهپيمايي ها قرار داشتند. حاصل اين جريانات به فرار شاه و بازگشت امام خميني انجاميد و براي اداره امور استقبال کميته استقبال از امام پديد آمد که پايگاه آن در مدرسه رفاه بود. امام که به کشور تشريف آوردند کميته هاي مختلف در مدرسه رفاه و علوي تشکيل و يا اگر قبلا تشکيل شده بود به کار خود با نظم و جديت بيشتري ادامه داد. آيت العظمي خامنه اي مسئوليت تبليغات دفتر امام را به دوش گرفت و اين قسمت از کار را که بسيار کارشاق و پر زحمتي بود بخوبي اداره کردند. خاطرات اين روزهاي پر هيجان که هر لحظه خبري نو و حادثه اي جديد پديد مي آمد و ملت ما پايه هاي ستم دو هزار و چند ساله خودکامان و جلادان شاهنشاهي را در هم مي ريخت بايد به طور جداگانه نوشته شود. اما از بين همه آنها، بايد گفت ا آيت الله العظمي خامنه اي بخوبي توانستند توطئه ها را به بهترين نحو خنثي نمايند.

 

اولين مقاله از صداي جمهوري اسلامي:

از کارهاي خوبي که در دفتر تبليغات امام صورت گرفت انتشار نشريه اي به نام امام بود که به ياد اقامت امام در تهران چند شماره منتشر گرديد. حضرت آيت الله خامنه اي چند مقاله در اين نشريه به يادگار نوشتند و جالب است که روز 22 بهمن که راديو به دست مردم افتاد مقاله اي که ايشان تحت عنوان «پس از نخستين پيروزي» نوشته بودند اولين مقاله اي بود که در راديو خوانده شد.

 

مأموريت به سيستان و بلوچستان:

در فروردين ماه 58 از طرف امام خميني مامور رسيدگي به اوضاع و خواسته هاي استان سيستان و بلوچستان شدند و خدمات ارزنده اي در آن سامان به مردم محروم و رنجديده آن استان نمودند.

  

نماينده شوراي انقلاب در وزارت دفاع:

در سال 58 نماينده شوراي انقلاب اسلامي در وزارت دفاع شدند و سپس مسئوليت معاونت وزير دفاع را نيز پذيرفتند و در اين مسئوليتها خدماتي ارائه کردند.

 

سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:

در سال 58 حضرت آيت الله خامنه اي سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به عهده گرفته و توانستند آنجا را سر و سامان دهند.

 

رسيدگي به امور دانشجويان:

آيت الله العظمي خامنه اي هميشه مورد توجه نسل جوان و دانشگاهي بوده و لذا بنا به تمايل امام، دانشجويان مسائل خود را با ايشان در ميان مي گذاشتند.

 

امامت جمعه تهران:

پس از فوت مرحوم آيت الله طالقاني امام امت طي حکمي آيت الله العظمي خامنه اي را به امامت جمعه تهران منصوب فرمودند.

 

نمايندگي مجلس شوراي اسلامي:

با شروع انتخابات مجلس شوراي اسلامي دوره اول، آيت الله العظمي خامنه اي از سوي ائتلاف بزرگ که از روحانيت مبارز تهران و حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و برخي ديگر از انجمنها و سازمانها و گروههاي اسلامي متشکل بود نامزد نمايندگي مجلس از تهران گرديدند و با اکثريت عظيم حدود يک ميليون و چهارصد هزار راي در دور اول به مجلس راه يافتند. در سال 59 از طرف امام به سمت مشاور معظم له در شوراي عالي دفاع انتخاب گرديدند. در روز ششم تيرماه 1360 يعني يک روز قبل از حادثه عظيم هفتم تير در حالي که در خانه خدا (مسجد ابوذر) مشغول سخنراني بودند مورد سوء قصد ناجوانمردانه منافقين قرار گرفته به شدت زخمي مي شوند و به بيمارستان منتقل مي گردند. اما خداوند متعال وجود پر برکت ايشان را براي خدمت به ملت مسلمان ايران حفظ کرده و به زودي پس از اينکه سلامت خود را باز يافتند دوباره همچون گذشته پرشور و با نشاط به انجام وظيفه در سنگرهاي مختلف پرداختند.

 

نماز جمعه تاريخي:

سخنان ارزشمند امام جمعه تهران در نماز جمعه دشمن شکن مجموعه اي از معارف اسلامي و تحليلهاي سياسي و رهنمودهاي ارزنده است. و حماسه عظيم و پرشکوه نماز جمعه تاريخي و بي سابقه (مورخ 24/12/63) در حالي که انفجار در صف نمازگزاران چندين شهيد و ده ها مجروح گرفته بود و موج انفجار جايگاه نماز جمعه را لرزانده و پاره هاي پيکر پاک شهدا را بر اندام ديگر نمازگزاران نماز جمعه پاشيده بود و از آسمان هواپيماهاي آخرين مدل استکبار تهديد به بمباران مي کرد و صبح آن روز تهران را بمباران کرده بود و صد هواپيما با شليک مداوم خويش غوغائي بپا کرده بودند، ولي در سايه قدرت روحي امام جمعه و آرامش قلبي او و تأييدات الهي همه استوار و محکم برجاي ماندند و صفها همچنان مرتب باقي ماند و امام جمعه با نهايت قدرت به خطبه ها ادامه داد بدون اينکه لرزشي در طنين صداي او پديد آيد. و سپس نماز را در نهايت طمانينه و با توجه خاص خواند و دوست و دشمن را به شگفتي فرو برد و امام امت در پيام سال نو به آن اشاره کرده فرمودند: (من فراموش نمي کنم قصه روز جمعه را که آن طور با شکوه، با نورانيت و با استقامت گذشت، آن طور با طمانينه با آن صداهايي که مي آمد. من ملاحظه مي کردم، نگاه مي کردم مخصوصاً نگاه مي کردم ببينم در بين مردم چه وضعي هست. نديدم حتي يک نفر را که تزلزلي در او پيدا بشود و آن وقت امام جمعه آن طور با آن طنين قوي صحبت کرد. مردم آن طور گوش کردند و فرياد زدند که ما براي شهادت آمديم.)
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از انفجار مقر رياست جمهوري توسط منافقين و شهادت شهيدان رجايي (رئيس جمهور) و دکتر باهنر (نخست وزير)، با اکثريت قاطع آرا ملت به رياست جمهوري برگزيده شدند و سپس در پايان دوره اول مجدداً توسط ملت به دومين دوره رياست جمهوري انتخاب گرديدند. با رحلت جانگداز حضرت امام خميني (ره) مجلس خبرگان در 14 خرداد 68 به اتفاق آرا، ايشان را براي رهبري انقلاب اسلامي و امت بزرگ اسلام انتخاب نمودند و تا امروز با صلابت و نورانيت انقلاب اسلامي را به سمت همان اهداف وصولي که امام بزرگوار ترسيم فرموده بودند، هدايت نموده اند و به لطف الهي تا ظهور صاحب اصلي انقلاب، حضرت بقيه الله الاعظم، ارواحنا له الفدا با قدرت و محبوبيت روز افزون آن را هدايت خواهند فرمود

نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387| ساعت 17:48| توسط ابوالقاسم کارگر | |

شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و پرسید:

«عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بیاورد.»

امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود:

«اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك »

(روزهاى هفته را بر روزهاى یكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقیمانده) خواهد بود.)

سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، این عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسیم كرد، دید بر همه این اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بیاورد.

توضیح بیشتر:

شاید این سوال برای شما هم مطرح شود که یک سال مگر 360روز است؟

باید گفت چنان که تاریخ روایت می کند منجمان در آن روزگار بر این باور بودند که هر ماه مشتمل بر 30 روزاست بنابر این ایام سال نزد ایشان360روز بوده است که سپس 5روز بدان می افزودند؛ از طرفی سائل فردی یهودی است و یهودیان نیز معتقد به سال شمسی بوده اند. و این از بصیرت و هوشمندی بالای حضرت حکایت دارد که به فرد یهودی می فرماید روزهای هفته ات را بر روزهای سال خویش( و نه سال قمری اهل حجاز و عربستان) ضرب کن.

منابع

بحار الانوار، مجلسی، محمد باقر، باب 93، حدیث 72.

ینابیع المودة، ج1.

مستدرک سفینة البحار، الشیخ علی النمازی الشاهرودی، ج9، ص114.

موسوعة الامام علی (ع) فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمد الری شهری، ج10.


 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387| ساعت 17:54| توسط ابوالقاسم کارگر | |

شهادت پیامب اکرم و امام حسن عسگری و امام رضا را به تمامی مسلمین تسلیت عرض می کنم
نوشته شده در دوشنبه پنجم اسفند 1387| ساعت 11:26| توسط ابوالقاسم کارگر | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست