عارف بالله
عارف حقیقی ائمه معصومین اند
یارت اءربعین است یعنى بیستم صفر شیخ درتهذیب و مصباح روایت كرده از حضرت
امام حسن عسكرى علیه السلام كه فرموده علامات مؤ من پنج چیز است پنجاه و
یك ركعت نماز گذاشتن كه مراد هفده ركعت فریضه و سى و چهار ركعت نافله است
در هر شب و روز و زیارت اربعین كردن و انگشتر در دست راست كردن و جبین را
در سجده بر خاك گذاشتن و بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحیمِ را بلند گفتن
و كیفیّت زیارت حضرت امام حسین علیه السلام در این روز به دو نحو رسیده
یكى زیارتیست كه شیخ در تهذیب و مصباح روایت كرده از صفوان جمّال كه گفت
فرمود به من مولایم حضرت صادق علیه السلام در زیارت اربعین كه زیارت مى
كنى در هنگامى كه روز بلند شده باشد و مى گوئى : عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَیْسَ
الْغَیْرَةُ إِلَّا لِلرِّجَالِ وَ أَمَّا النِّسَاءُ فَإِنَّمَا ذَلِكَ مِنْهُنَّ
حَسَدٌ وَ الْغَیْرَةُ لِلرِّجَالِ وَ لِذَلِكَ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَى النِّسَاءِ
إِلَّا زَوْجَهَا وَ أَحَلَّ لِلرِّجَالِ أَرْبَعاً وَ إِنَّ اللَّهَ أَكْرَمُ
أَنْ یَبْتَلِیَهُنَّ بِالْغَیْرَةِ وَ یُحِلَّ لِلرِّجَالِ مَعَهَا ثَلَاثاً 1. امام صادق علیه السلام می فرماید: غیرت
ورزی روا نیست مگر برای مردان و اما غیرت زنان در حقیقت حسادت است و چون
غیرت تنها مخصوص مردان است به همین دلیل خداوند بر زنان جز شوهرشان را
حرام كرده است ولی بر مردان چهار زن را حلال نموده است. و خداوند كریمتر از آن است كه از سویی به زن غیرت بدهد و از سوی دیگر برای
مرد سه زن دیگر را علاوه بر آن زن حلال كند! الكافی ج 5 ص 505 ح1 _ روشن است كه منظور از
غیرت در این روایت همان غیرت جنسیست که مرد غیور نسبت به همسر خود دارد و نه
چیزهایی مثل خوی دفاع از حق و...كه ما غیرتش می نامیم و در زن و مرد پسندیده است_ به راستی
این حدیث شریف كه حاكی از تفاوتی شگرف در خلقت زن و مرد می باشد باید در صدر هر
بحثی پیرامون تعدد زوجات و یا متعه بیاید. هادی جن و
انس امام جعفر صادق می فرماید بعضی زنانی که این چنینند در غیرت ورزی خود
مجاز نیستند و باید بدانند كه این از حسد آنان است و حسد را باید درمان
كرد! اما مدعی
فقاهت جعفری! گفته است اگر زنی حسد می ورزد و اذیت می شود تعدد زوجات بر شوهرش حرام
است!!! ببین
تفاوت ره از كجاست تا به كجا! 2. امام صادق _ كه درود
خداوند بر او باد _ فرمود: خدای بلند مرتبه غیرت را
در وجود زنان قرار نداد و تنها زنان نا شایست غیرت می ورزند ولی
زنان مومنه[حقیقی] نه! همانا خداوند غیرت را تنها
در مردان قرار داد از اینرو برای مرد چهار زن را حلال فرمود ولی برای زن
جز شوهرش را حلال نكرد پس زنی كه علاوه بر شوهرش مرد دیگری را
اراده كند نزد خداوند زناكار است. الكافی ج 5 ص505 ح 2 قَالَ
أَبُو جَعْفَرٍ ع غَیْرَةُ النِّسَاءِ الْحَسَدُ وَ الْحَسَدُ هُوَ أَصْلُ
الْكُفْرِ إِنَّ النِّسَاءَ إِذَا غِرْنَ غَضِبْنَ وَ إِذَا غَضِبْنَ كَفَرْنَ
إِلَّا الْمُسْلِمَاتُ مِنْهُنَّ 3. امام باقر علیه السلام فرمود: غیرت زنان حسد است و حسد
ریشه كفر است.زنان وقتی غیرت می ورزندخشمگین می شوند و وقتی
خشمگین شدند كفران می ورزند مگر زنان مسلمه! الکافی
ج5 ص505ح4 4. مردی نزد امام
صادق علیه السلام از زن خود بسیار تعریف و تمجید كرد حضرت فرمود: تا به حال غیرت او را آزموده ای؟ مرد گفت :نه! حضرت
فرمود غیرتش را بیازما! پس آن مرد چنین كرد و
زنش هم ثابت قدم ماند. [ و حسادت نورزید.] خبر را به امام داد و
حضرت فرمود: زن تو حقیقتا همانگونه است كه تعریف كردی! [چون حسود نیست و چشم
دیدن هوو و یا سایر شریکهای جنسی حلال شوهرش را دارد.] الكافی ج 5
ص505 ح5 5. روزی حضرت رسول صلوات الله علیه و
آله نشسته بودند که زنی عریان نزد ایشان آمد
و ایستاد!و گفت ای رسول خدا من مرتکب فجور شدم پس مرا پاک
گردان!(بر من حد جاری ساز). در اینحال مردی از راه رسید و لباسی بر بدن آن
زن افکند.حضرت پرسید با این زن چه نسبتی داری؟ مرد گفت : او همسر من
است ای رسول خدا! من امروز با کنیز خود
خلوت کرده بودم [که او دید] و [برای انتقام از من] مرتکب زنا شد!! حضرت فرمود:او را به
خانه بازگردان! سپس فرمود
: زنی که غیرت می ورزد بالای بیابان را از پایین آن تشخیص نمی دهد. الكافی ج 5 ص505
ح3 [کنایه از اینکه آنقدر
حسادتش چشم عقل او را کور می کند که حتی بدیهی ترین چیزها را نیز تشخیص نمی دهد.] در
مورد اعتبار مجموعه احادیثی که ذکر شد باید توجه داشت : اولا
مضمون این روایات یک متن نیست بلکه 5 متن است با 5 سند مختلف. ثانیا
در معتبرترین کتاب شیعه یعنی کافی نقل شده اند. ثالثا
در کتاب" الفقیه" شیخ صدوق نیز همین معنا با سند دیگری آمده است. رابعا
در نهج البلاغه هم آمده که: غیرت مرد از ایمان است و غیرت زن از کفر! خامسا
هیچ یک از علمای بزرگ شیعه نسبت به این روایات اشکال نکرده اند. سادسا
حتی بنا بر سختگیرانه ترین مبنای اعتبار سنجی احادیث هم حداقل سند یک حدیث از احادیث فوق معتبر است.{شماره
2} سابعا
و از همه مهمتر اینکه دلیل عقلی قطعی بر صحت این روایات وجود دارد. همان دلیلی که
درخود متن روایت اول آمده بود به این بیان که : اولا مسلم است که طبق صریح آیه قرآن وروایات صحیح که فتوای تمامی
عالمان نیز چنین است خداوند چهار زن دائم _ به شرط رعایت عدالت _ و نیز زنان موقت را برای مرد
حلال فرموده است. ثانیا غیرت را در مردان
قرار داده و بیش از یک مرد را بر زن حرام کرده است . و مردانی را که بر اثر اعمال زشتشان غیرت را در خود خاموش کرده اند به شدت مورد نکوهش
قرار داده است . ثالثا خداوند کریم و رحیم است. با
توجه به سه مطلب بالا محال است که خداوند در زنان نیز همچو مردان غیرت آفریده باشد
چرا که با کرم
و رحمت خدا نمی سازد که از سویی بیش از یک زن را به مرد اجازه داده باشد و از سوی
دیگر غیرتی
در زن قرار داده باشد تا از ارتباط شوهرش با هووها برنجد و عذاب بکشد همچون
ناراحتی مرد با
غیرت از ارتباط نامشروع مردان نامحرم با همسرش!!! پس منشأ
این حالت شبیه به غیرت که در بعضی زنان وجود دارد چیست؟! پاسخ
این است که مطابق روایات فوق و دلیل عقلی که بیان شد ,اینکه خون بعضی زنان نسبت به
هووهای
خود - حتی هووهای خیالی که هنوز وجود هم ندارند! – به جوش می آید نه ناشی از غیرت جنسی
- که خدا اصلا در آنها نیافریده است – بلکه ناشی از حسادت است که از القائات و
خواسته های شیطان
است. زنی که نمی تواند زن دیگری را با خود ,شریک در نعمت ببیند متاسفانه
حسود است و ای کاش حداقل خود
را گول نزند و از امامان خود که دردش را به او معرفی می کنند بپذیرد و روایات
صحیحشان را انکار
نکند و احکام مسلمی چون تعدد زوجات یا متعه را انکار نکند و از روی هوای خود قید
نزند تا به
خاطر این حالت تسلیم نسبت
به دین, خداوند هم او را درمان نماید و قلبش را به نور ایمان حقیقی روشن گرداند. والسلام
علی من اتبع الهدی اثار نماز شب در دنیا1)ارامش بدن 11) طولانی شدن عمر 2)سلامتی بدن 12) نورانیت قبر 3)خوش اخلاقی 13) نورانیت منزل 4)ریزش گناهان 14) کسب نور دائم 5)خوشبو شدن 15) زیبائی صورت 6)عصبانیت شیطان 16) نورانیت و سفیدی صورت 7)رفع گرفتاریها 17) به اجابت رسیدن دعا 8)رفع خشم خداوند 18) نورانیت چشم 9)عاقبت به خیری 19) بازداشتن انسان از گناه 10) رفع غم و اندوه 20) نجات از بلاهای طبیعی مانع فشار قبر اسایش در قیامت نجات از عذای قبر نجات از وحشت قبر زینت ادمی در قیامت سبب ورود در بهشت دفع حرارت اتش قیامت عبور سریع از پل صراط چراغ انسان در تاریکی قبر شفاعت نماز گزار در قیامت موانع نماز شبشب ها دیر خوابیدن زیاد خوابیدن در شب پر خوری و شکم پرستی خوردن لقمه حرام و شبهه ارتکاب گناه در طول روز ارتکاب صفات رذیله و ناپسند ترک نمازهای مستحبی روزانه غافل بودن از نماز شب عشق نورزیدن به نماز شب احساس سنگین بودن نماز شب سالاد الویه با سس مایونز گیاهی مواد لازم (برای سالاد): مواد لازم (برای سس سالاد): طرز تهیه: طرز تهیه سس: موارد ممنوعه توجه: از نانهای سبوس دار و خوب پخته استفاده شود. توجه: نوشیدنیهای گرم بهتر است كه 5/2 ساعت بعد از غذا میل شود. مواد لازم: مواد لازم: برگ سنا 50 گرم ، تخم گشنیز 50 گرم ، گل ختمی 50 گرم و گل سرخ 25 گرم . همه را تمیز كرده مخلوط كنید ، سپس آسیاب كرده یك قاشق مربا خوری با نصف لیوان آب و عسل میل شود . مواد لازم و طرز تهیه: بوقلمون را به تكه های مساوی خرد كرده + 1 عدد پیاز را خلال كرده با 1 تا 2 قاشق غذا خوری سركه سیب و مقداری آب اضافه كرده روی اجاق قرار دهید تا با حرارت ملایم بپزد، بعد از پخته شدن سس مخصوص را افزوده 30 دقیقه بعد غذا آماده است. گوجه فرنگی متوسط 2 عدد + فلفل قرمز یك چهارم قاشق چای خوری + زعفران نصف قاشق چای خوری + هل سائیده 1 قاشق چای خوری + دارچین 1 قاشق مربا خوری + روغن كنجد نصف استكان و مقداری نمك ، همه را در مخلوط كن ریخته بمدت 30 ثانیه مخلوط كنید تا سس آماده شود. طرز تهیه شیر بادام 50 گرم مغز بادام خام و شیرین را با آب گرم خیس کرده سپس پوست بکنید + 3 قاشق غذا خوری عسل + 4 لیوان آب سرد بمدت 5 دقیقه بمرور در مخلوط کن، مخلوط شود. مواد لازم: غذاهای ممنوعه چاي، قند و شكر، شيريني جات قنادي، هر چيزي كه با قند و شكر تهيه مي شود. سرخ كردني، فريز شده، زودپز شده. سس، رب، شور، ترشيجات، سركه، نمك زياد، لبنيات، مرغ و تخم مرغ ماشيني، غذاهاي چرب و پرحجم، ماكاروني و لازانيا، كليه غذاهاي ساندويچي، همراه غذا مايعات. دوغ و نوشابه، تند و سريع غذا خوردن، آب يخ، بستني، تنقلات مصنوعي، قهوه، نسكافه، غذاي پخته شده با مايكروفر متابولیسم کلسیم و فسفات هورمون پاراتيروئيد، كالسيتونين، ويتامين D استخوان كلسيم و فسفر در مايع خارج سلولي و پلاسما – عمل ويتامين D جذب و دفع كلسيم و فسفات ------------------------------------------------------------------------------------------ جذب كلسیم و فسفات از روده: كلسيم به مقدار ناچيزي از روده جذب مي شود. زيرا بسياري از تركيبات آن نسبتاً نا محلول بوده و هم چنين كاتيونهاي دو ظرفيتي بطور كلي از مخاط روده به خوبي جذب نمي شوند. دفع كلسيم در مدفوع و ادرار ميزان جذب خالص كلسيم:حدود نه دهم كلسيمی كه روزانه خورده مي شود از طرِق مدفوع و يك دهم باقيمانده از راه ادرار دفع مي گردند.
حدود دو سوم كلسيم موجود در فيلتراي گلومري در توبولهاي ابتدائي جذب مي شود. جذب مجدد كلسيم بسيار انتخابي يوده و بستگي به غلظت كلسيم در خون دارد، در صورتيكه غلظت كلسيم خون پائين باشد اين جذب مجدد بسيار زياد است، بطوريكه تقريباً هيچگونه كلسيمي در ادرار دفع نمي شود. حتي يك افزايش ناچيز در غلظت كلسيم در ادرار را بطور بارزي افزايش مي دهد. توجه كنيد: ميزان خوردن ويتامين D3 ممكن است چندين برابر تغيير كند و با اين وجود غلظت 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول كماكان در محدودة چند در صد مقدار ميانگين طبيعي آن باقي مي ماند. تشكيل 1،25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول در كليه ها و كنترل آن بوسيلة هورمون پاراتيروئيد اثر غلظت يون كلسيم بر روي كنترل تشكيل 1،25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول غلظت پلاسمائي 1،25- كوله كالسيفرول به نسبت معكوس غلظت يون كلسيم در پلاسما تغيير مي كند. دو دليل براي اين موضوع وجود دارد. كلسيم در پلاسما و مايع بين سلولي پس غلظت طبيعي يون كلسيم در پلاسما و مايعات بين سلولي حدود 1,2 ميلي مول درليتر يا 2,4 ميلي اكي والان در ليتر يعني فقط نصف غلظت كل كلسيم در پلاسما است. اثرات تغييرات غلظت كلسيم و فسفات در مايعات بدن تتاني ناشي از هيپو كلسيمي هنگاميكه غلظت يون كلسيم درمايع خارج سلولي از حد طبيعي كمتر مي شود، سيستم عصبي بعلت افزايش نفوذ پذيري غشاء نورنها به يونهاي سديم كه توليد آسان پتانسيلهاي عمل را امكان پذير مي سازد بتدريج تحريك پذيرتر مي گردد. درغلظت يون كلسيم پلاسمائي حدود50 درصد مقدار طبيعي، فيبرهاي عصبي آنقدر تحريك پذير مي شوند كه شروع به تخلية خود به خودي مي كنند. و موجب بروز ايمپالسهائي مي شوند كه به عضلات اسكلتي سير كرده و در آنجا موجب انقباض كزازي يا تتانيك شوند. استخوان و رابطة آن با كليسم و فسفات خا رج سلولي استخوان از يك قالب يا ماتريس آلي محكم تشكيل شده كه بوسيلة رسوب املاح كلسيم تقويت مي شود. استخوان متراكم معمولي از نظر وزني محتوي حدود 30 درصد ماتريس و 70 درصد املاح است اما استخوان تازه تشكيل شده ممكن است ماتريس بيشتري نسبت به املاح داشته باشد. مكانيسم كلسيفيكاسيون استخوان تعادل بين تشكيل و جذب ا ستخوان فسفاتاز قليائي خون بعنوان نموداري از فعاليت ا ستخوان سازي جذب كلسيم و فسفات از استخوان بر اثر هورمون پاراتيروئيد مرحلة سريع جذب كلسيم و فسفات مرحلة آهسته جذب استخواني و آزاد شدن فسفات كلسيم هورمون پاراتيروئيد به مدت چند ين روز موجب رشد خوب سيستم اوستئو كلاستي مي شود. كنترل ترشح پاراتيروئيد بوسيلة غلظت يون كلسيم توجه: ميزان كاهش كلسيم به مقدار يك ميلي گرم در دسي ليتر، ترشح هورمون پاراتيروئيد را دو برابر مي كند، اين امر نشان دهندة سيستم فيد بكي فوق العاده پر قدرت بدن را براي كنترل غلظت يون كلسيم پلاسما مي باشد. اثر غلظت کلسيم پلاسما بر ترشح کالسی تونين بنا بر اين در زمان طولانی سيستم پاراتيروئيد است که تقريباٌ به طور کامل غلظت دراز مدت يون کلسيم در مايع خارج سلولی را تنظيم می کند. کنترل کلی غلظت يون کلسيم نتيجه مطالب بيان شده (دقت شود) استفاده از سه ليوان شير روزانه که برابر است با 1000 ميلی گرم کلسيم در روز که 900 ميلی گرم آن از طريق مدفوع و 100 ميلی گرم آن از طريق ادرار دفع می شود. توجه: عزيزان سعی کنند که در هر موردی منطقی باشند تا تحت تاثير تبليغات سوء قرار نگيرند. خدادادی دلائل طب قرآنی ۱- وَلَا رَطْبٍ وَ لَا يَابِسٍ اِلّا فِي كِتَابٍ مُبينٍ . ( انعام ۵۹ ) . نتيجه: جمشيد خدادادي خواص عسل ها عسل بابونه عسل آفتاب گردان عسل جعفری عسل گون عسل سياه دانه عسل کنار عسل مرکبات عسل يونجه عسل اقاقيا عسل گشنيز رژیم پاکسازی جسم و روح (رژیم 15 روزه سلامتی) با انجام یک رژیم پانزده روزه می توانیداز بیشتر بیماریها نجات پیدا کنید و سلامتی و نشاط خود را بدست آورید و طعم سلامتی جسم و روح را بچشید!اگر رژیم پانزده روزه زیر را دقیقا انجام دهید، با نتایج خیره کننده ای مواجه شد و اثرات فوق العاده مفید آن را به چشم خواهید دید.از این رژیم برای لاغری و تناسب اندام نیز می توان استفاده کرد.با این رژیم، در عرض پانزده روز حدود 4 تا 5 کیلو گرم وزن کم خواهید کرد و پوستی روشن و چهره ای با نشاط پیدا خواهید نمود. و مهمتر از همه، آرامش جالب و خواب عمیق و راحتی پیدا خواهید کرد و از زندگی لذت خواهید برد. حسن این رژیم این است که از غذاهای متنوعی برخوردار است و هر روز غذای مخصوصی میل خواهید کرد؛ زیرا تنوع در غذا باعث می شود که کلیه مواد غذایی لازم به بدن برسد و انسان از فقر غذایی نجات پیدا کند و از مغزی فعال و روانی سالم و جسمی سبک برخوردار شود. امید است با رعایت موارد ذیل سلامتی و نشاط را برای خود به ارمغان بیاورید. افرادی که دچار یبوست مزاج هستند نیز می توانند توصیه های زیر را دقیقا انجام دهند تا از این معضل که خود ام الامراض است نجات پیدا کنند. استفاده از بذرهای ملین توجه:اگر خاکشیر و بارهنگ را بجوشانید، یبوست را نیز برطرف می کند؛ در غیر این صورت اگر یخ مال شود، برای بند آمدن اسهال مفید است! بقیه بذرها را حتما بعد از لعاب دادن مصرف کنید. از سایر بذرها می توانید به مقدار 2 قاشق مرباخوری از یک نوع و یا مجموعه ای از آنها به یک لیوان آب جوش اضافه کرده و هم بزنید و بعد از لعاب دادن مصرف نمایید( صبح ناشتا و شب هنگام خواب). مفدار مصرف مخلوط خاکشیر و بارهنگ شسه شده یک چهارم لیوان بعد از لعاب دادن و دو مرتبه در روز است. خواص بذر های ملین: خواص بذرهای ملین عبارت از یبوست مزاج و جلوگیری از توقف بیش از حد مواد غذایی در روده است. این بذرها همچنین باعث دفع سموم از بدن، و در نهایت پاک سازی آن از آلودگی ها است و همانگونه که قبلا اشاره شد، موجب سبکی جسم، آرامش خیال، لاغری و تناسب اندام و فعال کردن سیستم گوارش می گردد. رژیم پانزده روزه سلامتی 5 قاشق غذاخوری کنجد خام با پوست + 5 عدد خرما + یک عدد میوه فصل دلمه فلفل سبز همراه گوجه فرنگی + 5 عدد خرما + یک عدد میوه فصل 30 گرم مغز بادام خام+یک قاشق غذاخوری عسل+ یک میوه فصل جوانه گندم 50 گرم +10 عدد مغز بادام خام + یک قاشق مرباخوری عسل + یک عدد میوه فصل 10 عدد بادام هندی + 5 عدد انجیر خشک + یک عدد میوه فصل 40 گرم چهار مغز (بادام،گردو،فندق،پسته) + 10 عدد انجیر + یک عدد میوه فصل توجه: در ارتباط با غذاهای این رژیم پانزده روزه که همه از مواد خام تشکیل شده، توجه به این نکات لازم است: طرز تهیه غذاهای رژیمی طرز تهیه مرباجات خام طرز تهیه شیر بادام شیر به دست آمده فوق العاده سفید، چرب، شیرین و بسیار خوش مزه است.این نوشابه برای بهبودبیماران عصبی، افسرده و نگران بسیار موثر است و ناراحتی های پوستی و کبدی را نیز بر طرف می کند.و کسالت و نگرانی را نیز به سرعت از بین می برد و برای افرادی به راحتی نمیتوانند تمرکز پیدا کنند می تواند مفید باشد. مصرف این نوشابه اشتها و گرسنگی زیادی در بعضی افراد ایجاد می کند! از این رو، کسانی که از ین نوشابه استفاده می کنند بهتر است که همیشه همراه خود مقداری خوراکی داشته باشند. طرز تهیه حلوای مخصوص طرز تهیه سالاد مخصوص طرز تهیه سوپ کرفس طرز تهیه خوراک مخلوط طرز تهیه دلمه فلفل و دلمه گوجه فرنگی طرز تهیه حلیم جوانه گندم خوراک سوپ جو با پاچه گوسفند مواد لازم: جوی پوست کنده یا پرک شده:1 پیمانه طرز تهیه: خداوند سبحان چیزی در جهان خلق نکرده است که در مجموع شر باشد! پس همه مخلوقات جهان هستی در مجموع خیر است! حتی چائی! پس از این 2 آیه نتیجه می گیریم که هم انسان و غذای مخصوص او از نظر حضرت حق با ارزش است و این بسیار مهم است ! ( دقت شود ) . سوره مبارک عبس آیه 32 . د : چون حیوانات فطری گیاهان را می شناسند و این بسیار مهم است و رمز همین است . . منافع گیاه چای همان طور که قبلاً بیان شد هیچ مخلوقی در جهان خلقت بدون حکمت آفریده نشده است حتی چای . ( دقت شود ) . گیاه چای در مجموع حالت اسیدی قوی دارد و برای کسانی که به گوشت خواری عادت دارند ، برای هضم گوشت مفید است و آن را زود هضم می کند ، چون اسیدی است ! مضرات گیاه چای اشاره: محور این گفتار را بیشتر، دعای خالصانه و تائبانه برای فرج و همچنین ناظر و حاضر دیدن آن حجّت حیّ موجود موعود به خود اختصاص داده است. بهترین كار برای به هلاكت نیفتادن در آخرالزّمان، دعای فرج امام زمان(ع) است؛ البته دعایی كه در همة اعمال ما اثر بگذارد. قطعاً اگر كسانی در دعا جدّی و راستگو باشند، مبصراتی (= دیدنیهایی) خواهند داشت. باید دعا را با شرایط آن خواند و «توبه از گناهان» از جملة شرایط دعا است. مخصوصاً دعای شریف «عظم البلا و برح الخفا» را بخوانیم و از خدا بخواهیم كه صاحب كار را برساند. با او باشیم. اگر رساند كه رساند و اگر نرساند [حداقل] از كنار او دور نشویم. از رضای او دور نرویم. [امام زمان(ع)] حرفهایی [را] كه ما با یكدیگر میزنیم، میداند. در هر حال برای تعجیل در امر فرج و رفع نگرانیها و گرفتاریها و نجات و اصلاح حال مؤمنین [این دعا] را بخوانیم: «اللّهمّ اكشف هذه الغمّـة عن هذه الامّـة بظهوره» خداوندا با ظهور حضرت حجّت(ع) این ناراحتی و نگرانی را از این امّت برطرف نما! تنها انتظار فرج كافی نیست «تهیّأ» (= آمادگی)، اطاعت و بندگی نیز لازم است؛ مخصوصاً با توجّه به قضایایی كه پیش از ظهور امام زمان(ع) واقع میشود به حدّی كه «ملئت ظلماً و جوراً». خدا میداند كه به واسطة ضعف ایمان بر سر افراد چه میآید. خدا كند كه ظهور آن حضرت با عافیت مطلق برای اهل ایمان باشد و زود تحقّق پیدا كند. ابتلائات شیعه امروز بسیار زیاد است. از ظلم و ستم و بلا و فشاری كه بر سر اسلام و مسلمانان ـ به خصوص اهل ایمان ـ میآید، كارد به استخوان رسیده است. بیماریهای مختلف و حوادث زیاد شده است. باید در مشاهد مشرّفه و مواقف مهمّه برای رفع ابتلائات شیعه دعا كرد و تضرّع نمود. ما باید از همه بخواهیم كه متوسل شوند و دعا كنند و تضرّع نمایند تا بلكه فرجی حاصل شود. دعای فرج اگر موجب فرج عمومی نشود برای دعا كننده موجب فرج خواهد بود. ـ إنشاءالله ـ چنانچه در بعضی از روایات آمده: «دعا كنید كه در آن فرج شماست». برخی از مردم به مرحوم آقای شیخ حسنعلی تهرانی متوسل میشدند و نتیجه میگرفتند ولی متوجّه امام عصر(ع) نیستند. ما باید به بیش از اینها به امام عصر(ع)متوسل باشیم تا نتیجه بگیریم. اگر اهل ایمان، پناهگاه حقیقی خود ـ حضرت صاحب(ع) ـ را بشناسد و به آن پناه برند امكان ندارد كه از آن ناحیه مورد عنایت واقع نشوند. از مهمترین دعاها، دعای فرج امام زمان(ع) است. همة مشكلات مردم و حكومتها از غیبت آن حضرت است. برای رفع مشكلات اجتماعی و حوائج مردم باید همانطوری دعا كرد كه انسان برای رفع مشكل خودش دعا میكند. دعا اگر دعا باشد تأثیر خواهد كرد». دعای تعجیل فرج، دوای دردهای ماست. در روایت است كه در آخرالزمان همه هلاك میشوند، مگر كسانی كه برای فرج دعا كنند. «إلّا من دعا بالفرج». ائمه(ع) ما با این بیان، خیلی به اهل ایمان و شیعیان عنایت كردهاند تا خود را بشناسند. یعنی اگر برای فرج دعا میكنید علامت آن است كه هنوز ایمانتان پابرجاست. [معصومین(ع)] فرمودهاند: در آخرالزمان این دعای فرج را كه دعای «تثبیت در دین» است بخوانیم: «یا الله، یا رحمان، یا رحیم یا مقلّب القلوب، ثبّت قلبی علی دینك» در زمان غیبت به خواندن دعای «اللّهمّ عرّفنی نفسك...» سفارش شده است. به حجّ كه میروید اهمّ حاجات را از خدا بخواهید و آن فرج حضرت ولیّعصر(ع) است كه فرج بشریّت است. بعد از آن نابودی حكومتهای فاسد و جائر را بخواهید. خدا كند راهی برای «شرح صدر» پیدا كنیم كه به واسطة رئیس و [سَروَرمان] تحیّر قلبیمان برطرف شود. «فرج» ولو یك ساعت باشد، بعد از آن روشنایی است ائمه(ع) ما این مطلب را با ما اتمام حجّت كردهاند و فرمودهاند: «برای فرج بسیار دعا كنید»، البته نه با لقلقة زبان. خود امام در مسجد سهله، جمكران، در خواب و بیداری در گوش افرادی از دوستانش بدون اینکه او را ببیند، فرموده است: «فرج من نزدیک است، دعا کنید» یا به نقلی فرموده: «فرجم نزدیک شده دعا کنید «بداء» حاصل نشود». چه مصائبی بر امام زمان(ع) که مالک همة کرة زمین است وارد میشود. آن حضرت در چه حالی هستند و ما در چه حالی! او در زندان است و خوشی و راحتی ندارد و ما چقدر از مطلب غافلیم و توجه نداریم. کسانی که در خواب و بیداری تشرّف حاصل نمودهاند از آن حضرت شنیدهاند که فرموده است: «برای تعجیل فرج من زیاد دعا کنید». خدا میداند تعداد این دعاها باید چقدر باشند تا مصلحت ظهور فراهم آید. باید دعا را با شرایط آن انجام داد و توبه از گناهان از جمله شرایط دعا است. چنانکه فرمودهاند: «دعاء التائب مستجاب» نه اینکه برای تعجیل فرج دعا کنیم [در حالی که] کارهایمان برای تبعید (= به تأخیر انداختن و دور کردن) آن حضرت باشد. خدا چه صبری داده به حضرت غایب(ع) که هزار سال میبیند بر سر مسلمانها چه بلاهایی میآید و خود آنها چه بلاهایی بر سر هم میآورند و همه را تحمّل میکند. امیدواریم خداوند برای یک مشت شیعة مظلوم، صاحبشان را برساند زیرا در عالم چنین سابقه نداشته و ندارد که رئیس و رهبری از مریدان و لشکرش این قدر غیبت طولانی داشته باشد. چه باید گفت؟ معلوم نیست تا کی! در تمام امّتهای گذشته مقدّر شده است ولی در هیچ امّتی چنین غیبتی با وقتِ نامعلوم و غیر مقدّر اتفاق نیفتاده است. اگر بدانیم دعای ما اثر دارد و باز دعا نکنیم، مقصرّیم. حضرت غایب(ع) عجب صبری دارند! با اینکه از تمام آنچه که ما میدانیم یا نمیدانیم اطّلاع دارد و از همة امور و مشکلات و گرفتاریهای ما باخبر است. خود حضرت مهدی(ع) هم منتظر روز موعود است و خودش میداند که چه وقت ظهور میکند. اینکه گفته میشود آن حضرت وقت ظهورش را نمیداند، درست نیست. دعای تعجیل فرج دوای همة دردهای ماست. میپرسند: «چرا این همه دعا میکنیم مستجاب نمیشود؟» [پاسخ این است:] شرط استجابت دعا، توبه است. لذا ملائکه میگویند: چرا دعا را با شرطش ـ که توبه باشد ـ به جا نمیآورید تا مستجاب شود؟ ما باید امام زمان(ع) را حاضر فرض کنیم. هرجا میرود، برویم و میتوانیم! ولی گویا نمیخواهیم در راه رضای آن حضرت باشیم، نه اینکه رضای آن حضرت را نمیدانیم یا نمیتوانیم تحصیل کنیم. مهمتر از دعا برای تعجیل فرج، دعا برای ایمان و ثبات قدم در عقیده و عدم انکار آن حضرت تا ظهور او میباشد. اگر ظهور آن حضرت نزدیک باشد، باید هر کس خود را برای آن روز مهیّا سازد از جمله آنکه از گناهان توبه کند. همین توبه باعث میشود که این همه بلاهایی که بر سر شیعه آمده، از سر شیعه رفع و دفع گردد. آقایی که زیاد به مسجد جمکران میرود، میگفت: «امام زمان(ع) را در مسجد جمکران دیدم به من فرمود: «به دلسوختگان ما بگو برای ما دعا کنند». او هزار سال است که زندانی است. لذا هر کسی که برای حاجتی به مکان مقدّسی مانند مسجد جمکران میرود باید که اعظم حاجت (= بزرگترین خواسته) نزد آن «واسطة فیض» ـ یعنی فرج خود آن حضرت ـ را از خدا بخواهد. حضرت غایب(ع) دارای بالاترین علوم است و «اسم اعظم» پیش از همه در نزد خود آن حضرت است، با اینهمه به هر کس که در خواب یا بیداری به حضورش مشرّف شده، فرموده است: «برای من دعا کنید». در حالی که [امام زمان(ع)] مُرده را زنده میکند، خود در زندان وسیع [دنیا] به سر میبَرد. امّا در مورد خود حق ندارد، هرچند برای دیگران ـ مخصوصاً در امور فردی ـ عنایت خاصّی دارد امّا در امور اجتماعی که مربوط به خود آن حضرت است، خیر! خدا کند ارتباط شیعه و اهل ایمان، با امام زمان(ع) قوّت بگیرد تا در مقام صبر، صبر و تحمّل کنند. [یقیناً] دعا در امر تعجیل فرج آن حضرت مؤثر است، امّا نه لقلقة زبان و «عجّل فرجه» خشک و خالی. دعای فرج مثل نماز نافله، عمل مستحبّی است. یعنی راستی وجدّی از غیبت امام متأثر باشیم و از خدا بخواهیم که فاصلة هزار و چندصد ساله را که میان مردم و «واسطة فیض» افتاده است، برطرف شود و به پایان برسد. دعای باحالِ حُزن و اندوه و با تأثر قلبی از مردم واقع نمیشود. اگر میشد، قطعاً وضع اینطور نبود. راه خلاص از گرفتاریها، منحصر است به دعا کردن در خلوات برای فرج ولیّعصر(ع) آن هم با خلوص و صدق نیّت و همراه با توبه تا رابطة ما با ولیّامر و امام زمان(ع) قوی نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوّت رابطة ما با ولیّامر(ع) هم در اصلاح نفس است. چقدر سخت است اگر برای ما این امر ملکه نشود که در هر کاری که میخواهیم اقدام کنیم و انجام دهیم ابتدا «رضایت» و «عدم رضایت» او را در نظر نگیریم و رضایت و خشنودی او را جلب ننماییم! ما باید رضا و میل امام زمان(ع) را در کارها به دست آوریم. در امور اجتماعی نباید به دیگران نگاه کنیم و از این و آن پیروی کنیم. زیرا این افراد معصوم نیستند، هرچند بزرگ و بزرگوار باشند. اگر در راه امام عصر(ع) باشیم چنانچه به ما بد و ناسزا هم بگویند نباید ناراحت شویم بلکه همچنان باید در آن راهِ حق و حقیقت ثابتقدم و استوار باشیم. انصاف این است که در زمان نزدیک به ظهور که ظلم فراگیر میشود به افرادی که در دین و ایمان باقی میمانند، عنایات و الطاف خاصّی میشود تا از دین خارج نشوند. زیرا حضرت ولیّعصر(ع) تکیهگاه مردم است و کسانی که تکیهگاهشان امام باشد، کوهِ ایمانند. ما اهل علم در هر حال باید به وظیفة خود عمل کنیم. نوکرهای امام زمان(ع) عموماً باید عمل به وظیفه کنند، توسلات را هم داشته باشند. لازم نیست که انسان در پی این باشد که به خدمت حضرت ولیّعصر(ع) تشرّف حاصل کند. بلکه شاید خواندن دو رکعت نماز و سپس توسل به ائمه(ع) بهتر از تشرّف باشد، زیرا هرجا که باشیم آن حضرت میبیند و میشنوند. ضمناً عبادت در زمان غیبت افضل از عبادت در زمان حضور است و زیارت هر کدام از ائمه اطهار(ع) مانند زیارت خود حضرت حجّت(ع) است. در زمان غیبت عنایات و الطاف امام زمان(ع) نسبت به محبّان و شیعیانش زیاد دیده شده. باب بقا و حضور کلّاً مسدود نیست، بلکه اصل «رؤیت جسمانی» را هم نمیشود انکار کرد. ما در دریای زندگی در حال غرق شدن هستیم. دستگیری «ولیّ خدا» لازم است تا سالم به مقصد برسیم. باید به ولیّعصر(ع) استغاثه کنیم که مسیر را روشن سازد و ما را تا مقصد همراه خود ببرد. کجا رفتند کسانی که با صاحبالزّمان(ع) ارتباط داشتند؟ ما خود را بیچاره کردهایم که قطع ارتباط نمودهایم و گویا هیچ چیز نداریم. اگر بفرمایید: به آن حضرت دسترسی نداریم؟ جواب شما این است که چرا به انجام واجبات و ارتکاب محرّمات ملتزم نیستید. او به همین امر از ما راضی است. ترک واجبات و ارتکاب محرّمات، حجاب و نقاب دیدار ما از آن حضرت است. تنها پیدا کردن و دیدن آن حضرت(ع) مهم نیست. زیرا دیدن آن حضرت در عرفات یا در جای دیگر که همیشه میسور نمیشود و ممکن نیست. [امّا] اگر مشرّف شدید به آن حضرت نگویید که از خدا برای من زن، خانه، دفع فلان بیماری یا امراض بهخصوص و... بخواه. زیرا اینها چندان اهمیت ندارد. همچنین آقای دیگری گفت: در اعتکاف مسجد کوفه آن حضرت را در خواب دیدم که به من فرمود: اینهایی که به اینجا آمدند از مؤمنین خوب هستند ولی هر کس حاجتی دارد و برای برآورده شدن حاجت خود آمده است مانند خانه، فرزند. و هیچکدام برای من نیامدهاند. مطلب همینطور است. هر کدام در فکر حوائج شخصی خود هستیم و به فکر آن حضرت نیستیم. هر کسی باید به فکر خود باشد و راهی برای ارتباط با حضرت حجّت(ع) و فرج شخصی خویش پیدا کند؛ خواه ظهور و فرج آن حضرت دور باشد یا نزدیک. عدهای بودهاند که گویا حضرت غایب در پیش آنها حاضر و ناظر بوده است. آن حضرت آنقدر به ما نزدیک و از حال ما باخبر است امّا ما از او غافل و بیخبریم و میپنداریم که دوریم! حیف که ما قدردانِ نعمتِ ولایت نیستیم. حاج محمّدعلی فشندی(ره) هنگام تشرف به محضر حضرت صاحب(ع) عرض میکند: مردم دعای توسل میخوانند و در انتظار شما هستند و شما را میخواهند و دوستان شما ناراحتند. حضرت میفرماید: دوستان ما ناراحت نیستند! کسانی که منتظر فرج هستند که برای خدا و در راه خدا منتظر آن حضرت باشند، نه برای برآوردن حاجات شخصی خود. آری! تشنگان را جرعة وصال و شیفتگان جمال را آب حیات و معرفت میدهند. آیا ما تشنة معرفت و طالب دیدار هستیم و آن حضرت آب نمیدهد با آنکه کارش دادرسی به همه است و به مضطرّان عالم رسیدگی میکند؟! آن حضرت از چشم ظالمان محجوب (= پنهان) است. «المحجوب عن اعین الظالمین» امّا کسانی که نه ظالمند و نه رفیق ظالمند و نه با ظالمان معاشرند و نه در خانه و محلّة ظالمان هستند، آن حضرت از دیدة آنها محجوب نیستند. ثانیاً دیدن با چشم موضوعیت ندارد بلکه طریق و وسیلهای است برای حصول یقین. اگر آدم از پشت پرده، صدایی را شنید و بودن گویندهای را یقین کرد و او برای ما خبرهایی داد که مطابق با واقع شد، [ما] به وجود گوینده، یقین پیدا میکنیم هرچند چشمانمان او را نبیند. ثالثاً همین دیدن را خیلی از بزرگان علمای ما هم ادّعا کردهاند، که اگر بگوییم آنها دروغگو بودهاند، دیگر معلوم است که ما در چه حالی هستیم. شاید از بعضی از روایات استفاده شود که عمر حضرت حجّت(ع) در پس از ظهور زیاد نباشد. لذا بعضی از منتظران حضرتش از این جهت ناراحتند، امّا فکر نمیکنند که یک روز [حکومت و زندگی با آن حضرت] به سالها میارزد. ماهنامه موعود شماره 94 نام او را «مات الدین» بگذار ---------------------------- ِبسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم امام باقر علیه السلام فرمودند: روزى از روزها امیرالمومنین علیه السلام وارد مسجد شد. جوانى گریان خدمت ایشان رسید. عدّه اى نیز او را ساكت مى نمودند.امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: چرا گریانى؟ جوان عرضه داشت: اى امیرالمومنین شریح قاضى، قضاوتى كرده كه من نمى فهمم چرا اینگونه حكم داده است؟ این چند نفر با پدر من به مسافرت رفتند اینها از مسافرت بازگشتند ولى پدرم از مسافرت بازنگشت. از ایشان سوال نمودم پدرم كجاست؟ گفتند: او مرد. پرسیدم: چه چیز از خود باقى گذاشت؟ گفتند: هیچ. پیش شریح قاضى آمدم او ایشان را قسم داد و تمام شد. اى امیرالمومنین من مى دانم وقتى پدرم این شهر را ترك كرده، مال بسیارى با خود داشته است. امیرالمومنین علیه السلام همه را پیش شریح قاضى برگرداند. و فرمود: اى شریح چگونه بین این چند نفر قضاوت نمودى؟ عرضه داشت: اى امیرالمومنین! این پسر مدعى است كه پدرش با این چند نفر به سفرى رفته است. همراهانش بازگشته اند اما پدر این پسر بازنگشته است. از ایشان درباره پدر این جوان سوال كردم. گفتند: پدرش در سفر فوت كرده است. از اموال او سوال نمودم. گفتند: چیزى بر جاى نگذاشته است. از جوان سوال كردم بر مدعاى خود دلیلى دارى؟ گفت: نه من هم ایشان را بر گفته هایشان قسم دادم. امیرالمومنین علیه السلام فرمود: اى شریح! هیهات از این گونه حكم نمودن! آیا در مثل چنین قضیه مهمى باید این گونه حكم نمود؟ شریح عرضه داشت: پس چگونه باید حكم كرد؟ امام فرمودند: به خدا قسم امروز قضاوتى خواهم كرد كه به جز داود پیامبر علیه السلام كسى دیگر آن گونه حكم نكرده باشد. آنگاه به قنبر فرمود: برو سربازان مخصوص را بیاور. هر نفر را به سربازى سپرد. نگاهى به صورت آنها انداخت و فرمود: چه مى گویید؟ فكر مى كنید من نمى دانم چه بلایى بر سر پدر این پسر آورده اید؟ بله الان هیچ نمى دانم،اما تا ساعتى دیگر همه چیز را مى فهم سپس فرمود: سرهایشان را بپوشانید و از همدیگر جدایشان كنید. هر كدام را به ستونى از استوانه هاى مسجد بستند و سرهایشان را با لباسهایشان پوشاندند. امام علیه السلام به عبیداللَّه بن ابى رافع كه كاتب حضرت بود فرمود: حاضر شو، كاغذ و قلمت را آماده كن. امیرالمومنین علیه السلام در جایگاه قضاوت نشست، مردم نیز جمع شدند. امام فرمود: هر گاه تكبیر گفتم شما نیز تكبیر بگویید. سپس فرمود: راه را باز كنید و یكى از آنها را خواست. او را جلوى حضرت نشاندند و جامه از سرش برگرفتند. به عبیداللَّه فرمودند: آنچه را اقرار مى كند و مى گوید بنویس. پس شروع به سوال كردن نمودند. - در چه روزى از خانه هایتان خارج شدید و پدر این جوان با شما بود؟ - فلان روز. - در چه ماهى؟ - در فلان ماه. - پدر این جوان در كجا مرد؟ - فلان مكان. - در چه منزلى فوت كرد؟ - در فلان منزل. امام باز سوال نمودند: مرضش چه بود؟ چند روز مریض بود؟ چه روزى مرد؟ چه كسى او را غسل داد؟ كجا او را غسل دادید؟ كى او را كفن كرد؟ با چه چیز او را كفن كردید؟ چه كسى بر او نماز خواند؟ چه كسى او را داخل قبر گذاشت؟ وقتى سوالات حضرت تمام شد ایشان تكبیر گفتند و بقیه مردم پشت سر امام تكبیر گفتند. با شنیدن تكبیر مردم، بقیه متهمین مضطرب شدند، شك نداشتند كه رفیقشان همه قضایا را تعریف كرده است. امام علیه السلام فرمود: سرش را بپوشانید و او را به زندان ببرید. یكى دیگر از متهمین را آوردند و روبروى امام قرار گرفت. پوشش را از روى سرش برداشتند. امام علیه السلام فرمود: فكر مى كنى نمى دانم كه چه بلایى بر سر پدر این جوان آورده اید؟ آن مرد گفت: اى امیرمومنان من یكى از آنها بودم، اما به قتل او راضى نبودم. این یكى اقرار كرد. و پس از آن، همه آمدند و اقرار كردند كه او را كشتیم و مالش را تقسیم نمودیم. امام علیه السلام دستور دادند كسى را كه به زندان برده بودند آوردند او نیز اقرار نمود. حضرت امیر علیه السلام آنها را ملزم نمود تا اموال مقتول را هر چه كه بوده است، به ورثه او برگردانند و دیه او را نیز بپردازند. شریح گفت: اى امیرالمومنین! بفرمایید كه حضرت داود علیه السلام چگونه حكم نمودند؟ امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: حضرت داوود از جایى عبور مى كرد بچه هایى را دید كه در حال بازى هستند و یكى را با نام «مات الدین» صدا مى كنند. یكى از آنها را صدا كرد و پرسید: پسر جان! نامت چیست؟ گفت: نامم «مات الدین» است. حضرت سوال نمود: چه كسى این نام را براى تو انتخاب كرده است؟گفت: مادرم. حضرت داود علیه السلام همراه كودك، پیش مادرش رفت و سوال نمود: اى خانم! اسم فرزند شما چیست؟ آن زن عرضه داشت: مات الدین. فرمود: چه كسى این نام را براى او انتخاب كرده است؟ جواب داد: پدرش. حضرت سوال نمود: چطور چنین نامى را براى فرزندش برگزیده است؟! آن زن جواب داد: پدرش با عده اى به سفر رفته بود، در حالى كه من به این طفل حامله بودم. دوستانش از سفر بازگشتند اما او بازنگشت. از دوستانش درباره شوهرم سئوال كردم؟ گفتند: شوهرت در سفر مرد. از اموال او سوال نمودم؟ گفتند: چیزى از خود باقى نگذاشت. گفتم: وصیتى نكرد؟ گفتند: او فکرمى كرد شما باردار باشید، وصیت كرد اگر فرزندى برایتان متولد شد، چه دختر و چه پسر، نام او را «مات الدین» بگذارى. حضرت داود علیه السلام سوال نمود: آیا همسفران شوهرت را مى شناسى؟ عرضه داشت: بلى. فرمود: زنده هستند یا مرده؟ گفت: زنده هستند. فرمود: مرا نزد آنان ببر. حضرت داود علیه السلام آنها را از منازلشان خارج نمود. و همان گونه كه من حكم كردم او نیز بین آنها قضاوت كرد و ثابت شد كه همسفرانش مالش را ربوده اند و او را كشته اند. پس حكم كرد كه اموال او را بازگردانند و دیه ى او را نیز بپردازند. آنگاه به آن زن فرمود: الان نام فرزندت را عوض كن. او را «عاش الدین» نام بگذار.» --------------------------------- موفق ودرپناه حق باشید منبع: بحارالانوار، ج 14، ص 11 رفاقت با سه كس ممنوع --------------------- بِسْم اللهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیم على علیه السلام فرمود: مسلمان باید از رفاقت و دوستى سه كس اجتناب كند؛ 1. آدم بى باك و هرزه (در گفتار و رفتار) 2. احمق (كم عقل) 3. دروغگو زیرا آدم بى باك و هرزه كارهایش را به تو آرایش مى دهد و مى خواهد كه تو هم مانند او باشى ، چنین شخصى هرگز به درد دین و آخرت تو نمى خورد، دوستى با او جفا و سخت دلى و رفت و آمدنش بر تو، ننگ و عار است . و اما احمق هرگز خیر و خوبى از او به تو نمى رسد. هنگام مشكلات امیدى به او نیست ، اگر چه در حل آن تلاش كند و چه بسا اراده كند بر تو خیرى رساند ولى به واسطه حماقتش به تو ضرر مى زند. پس سكوت او بهتر از سخن گفتنش و دورى از وى بهتر از نزدیكى با او مى باشد. و اما دروغگو هیچگاه زندگى با او بر تو گوارا نیست ، سخنان تو را نزد دیگران مى برد و گفته آنان را نزد تو مى آورد، هرگاه صحبتى را تمام كند سخن دیگرى را شروع مى كند، ممكن است گاهى راست هم بگوید ولى مردم باور نكنند، مى كوشد مردم را به یكدیگر دشمن سازد و در سینه شان كینه برویاند. پس از خدا بترسید و مواظب خویشتن باشید و ببینید كه با چگونه افرادى رفاقت مى كنید و طرح دوستى مى ریزید --------------------------------- موفق ودرپناه حق باشید منبع: نام كتاب : داستانهاى بحارالانوار نویسنده : محمود ناصرى زندگینامه حضرت قمر بنى هاشم از مجموع كتب انساب و تاریخ بر مى آید كه حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ، بر حسب زمان تولد، پنجمین پسر حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام بوده است : عباس علیه السلام به دنیا مى آید. عباس علیه السلام به چه معناست ؟ خال رخ زیباى وى بر عالمى آذر زند خدایا او را از شر حسودان نگهدار! نقل از: كتاب چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس علیه السلام دانلود کتاب شرح دعای معراج: سوال : فلسفه تعدد ازدواج پیامبر(ص) را توضیح دهید. پاسخ : در آغاز بیان دو نكته ضروری است. اوّل: نگاهی كوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیره العرب در زمان پیامبر(ص): 1ـ عرب های جاهلی نسبت به دختر، بلكه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی كه دائم مردم با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر كس هر چه قدر كه می توانست، به دیگران ظلم روا می داشت، خوف داشتند كه در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ آن طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این كه دختران به فحشا رو آورند و ... به دختر علاقه ای نداشتند، بلكه دختر داری را ضد ارزش می شمردند و به زنده به گور كردن دختران رو آوردند. 2ـ چون جنگ و خونریزی در آن محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندك بهانه ای یكدیگر را می كشتند، در نتیجه تعادل جمعیتی به هم می خورد و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا میكرد (چون مردان به جنگ اقدام می كردند، نه زنان و كشتهها از مردان بود) كه گزینة "چند زن داشتن" را برای رهایی از مشكل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند. این مشكل در اكثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیكن در عربستان بیشتر بود. 3ـ در آن وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یك خانواده و قبیله نوعی كمك به آنان محسوب می شد، به همین جهت مشركان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد می كردند كه دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند تا بر مشكلات پیامبر افزوده شود. 4ـ در محیطی كه نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترین عامل بازدارندة از جنگ به شمار می آمد. 5ـ در آن وضع زن بیوه اگر شوهر نمی كرد، خوشایند نبود، بلكه زشت شمرده میشد. به مجرد آن كه شوهر می مرد، یا از وی طلاق می گرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری می شد، شوهری دیگر گزینش می شد، مانند "اسماء بنت عمیس" كه اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، بعد از شهادتش به عقد ابوبكر در آمد و بعد از درگذشت ابوبكر، همسر امام علی(ع) شد. این شیوه در آن فرهنگ متداول بود. نكتة دوم: نگاهی گذرا به ازدواج پیامبر(ص). 1ـ پیامبر(ص) در 25 سالگی با حضرت خدیجه كه چهل سالش بود و قبلاً یك یا دوبار شوهر كرده بود و با مرگ شوهر، بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی كرد و همسر دیگری نگرفت. 2ـ همة همسران پیامبر(جز عایشه) بیوه بودند. آنان پیش از آن كه به همسری پیامبر(ص) در آیند، یك یا دوبار شوهر نموده بودند و بعد از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عدّه به عقد پیامبر(ص) در آمدند. 3ـ عمدة ازدواج های پیامبر(ص) در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شكست مسلمانان در جنگ اُحد كه وضع مسلمانان بسیار ناراحت كننده بود. 4ـ پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب كرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت. دقت در این امور به ما می فهماند كه ازدواج های پیامبر نه در پی ارضای خواهشهای نفسانی، بلكه در جهت اهداف عالی بود كه ذیلاً بیان میشود. بی شك پیامبر در ازدواج های متعدد دنبال خوشگذرانی ها نبود، چون: اوّلاً: اگر چنین بود، می بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می كرد، نه در سنین پیری و آن هم در شرایط سخت و دشوار. ثانیاً: اگر شهوت انگیز بود، می بایست جهت گیری هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات كند. حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب و جوان نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود دراین سن و سال كه كسی حاضر نمی شود با او ازدواج كند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی رود و به خواستگاری او كسی را فرستاده است. ثالثاً: آنانی كه با انگیزة كامیابی جنسی به ازدواج های متعدد رو می آورند، ماهیت زندگی آنان به گونه ای دیگر است. آنان به زرق و برق ظاهری زندگی، لباس و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می آورند؛ درحالی كه سیره و زندگی پیامبر اسلام(ص) خلاف این را نشان میدهد. پیامبر(ص) در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، آنان را مخیّر كرد كه یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی. علامة طباطبایی در این باره می نویسد: داستان تعدّد زوجات پیامبر(ص) را نمی توان بر زن دوستی و شیفتگی آن حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه آن كه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگی كه تنها به خدیجه اكتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی كه اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زندوستی آن حضرت دارد.(1) رابعاً: دو تن از زنان پیامبر(ص) كنیز بودند. اگر هدف پیامبر از ازدواج لذت بردن از آنان بود،این دو چون كه كنیز بودند، پیامبر(ص) می توانست بدون ازدواج،از آنان بهره مند شود. با این تحلیل ازدواج بی فایده بود. بنابراین اهداف و حكمت های ازدواج پیامبر(ص) را می بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود كه مهم ترین آن بدین شرح است: 1ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی: یكی از اهداف ازدواج های پیامبر(ص) هدف سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحكم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش افزوده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام استفاده نماید. حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت های بهتر اجتماعی وسیاسی، در تبلیغ دین خدا و استحكام آن و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از كارشكنیهای آنان وحفظ سیاست داخلی وایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج ها رو آورد. در راستای این اهداف ، با عایشه دختر ابوبكر از قبیله بزرگِ "تیم"، یا با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ "عدی"، یا با امحبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنیامیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنیاسرائیل پیوند زناشویی برقرار نمود. ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی است، به ویژه در فرهنگ آن دوره تأثیر بسیاری از خود به جا می گذاشت. در آن محیطی كه جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلكه به تعبیر "ابنخلدون" جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی آنان شده بود،(2) بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود. به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی كه بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود. امّا با قبایل انصار كه از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نكرد. "گیورگیو" نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بكاهد. در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و امحبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مكه شد.(3) 2ـ هدف تربیتی: پیامبر(ص) حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش قرار داد. قرآن مردم را به حمایت از واماندگان ومحرومان و ایتام فرا می خواند. پیامبر(ص) در مناسبت های مختلف مردم را به این كارخدا پسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در كنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از آنان را در آن جا سكنی داد. این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعیت آنان، این گونه راه حل برای رهایی آنان از مشكلات پسندیده نبود، بلكه رسول خدا(ص) برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت. حضرت از فرهنگ مردم و راه حل چند همسر داری كه بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود كه زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه های خویش راه بدهند، تا آنان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده های روانی رهایی یابند؛ و خود نیز در عمل به این كار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند. پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و آنان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانة خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشكلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای مردم در این امر باشد. 3ـ هدف رهایی كنیزان: اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت. رسول خدا(ص) از شیوه های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست كه ازدواج از جملة آنها است. جویریه و صفیه كنیز بودند. پیامبر(ص) این دو را آزاد كرد و سپس با آن دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد كه میشود با كنیز ازدواج نمود. اوّل او را آزاد نمود و سپس شریك زندگی قرار داد. در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از كنیزان آزاد شدند. توضیح این كه: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بود و در سهم غنیمتی رسول خدا(ص) قرار گرفت. حضرت وی را آزاد كرد و سپس با وی ازدواج نمود. كار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق كه حدود دویست تن بودند، آزاد شدند. "گیورگیو" دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج كرد. یارانش این عمل را نپسندیدند و آن را با تعجب می نگریستند. فردای آن روز كم كم اسیران خود را آزاد كردند، چون كه نمی توانستند بپذیرند كه بستگان همسر پیامبر(ص) بردة آنان باشند.(4) 4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرك و كافر: برخی از زنانی كه مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می شدند و زندگی بر آنان بسیار مشكل بود و در وضع بسیار آشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان كه همراه شوهرش به حبشه هجرت كرد و در آن جا بی سرپرست شد. نه می توانست در آن جا بماند و نه به مكه نزد پدرش برگردد. پیامبر(ص) وقتی كه از مشكل وی با خبر شد، پیكی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر در آورد. این ازدواج باعث شد كه وی از بی سرپرستی نجات پیدا كند و به دامن بستگان مشرك خویش نغلتد. 5ـ طرد سنت غلط و جاهلی: در اسلام "پسرخوانده" حكم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست. در حالی كه در جاهلیت احكام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود. اسلام این حكم را باطل نمود.(5) پیامبر(ص) به دستور خدا با "زینت بنت جحش" كه همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخواندة پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حكم جاهلی را در عمل باطل كند و مردم پذیرای نقض حكم جاهلی باشند.(6) اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممكن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می شد. افزون بر این امور ازدواج های پیامبر از اهداف و حكمت های دیگری برخوردار بود كه به جهت رعایت اختصار از ذكر آنها خودداری میشود. در پایان به بیان نكته ای دیگر می پردازیم: در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود است. مرد نمی تواند بیش از چهار همسر دائمی در یك زمان داشته باشد. قرآن میگوید: با رعایت عدالت میتواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا قبل از نزول این حكم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند. همة زنان پیامبر(ص) قبل از نزول این حكم به عقد پیامبر(ص) در آمده بودند. خداوند به پیامبرش دستور داد كه از این پس حق نداری با كسی ازدواج نمایی، و حتی اگر همة زنانت را طلاق بدهی، به جای آنان نمی توانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.(8) این حكم از احكام اختصاصی پیامبر(ص) است، همان گونه كه وجوب خواندن نماز شب و ... از مختصات پیامبر بود. پی نوشت ها : 1. سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص 174 2. مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286 3. محمد پیامبری كه از نو باید شناخت، ص 207 4. همان، ص 181 5. احزاب (33) آیه 4. 6. همان، آیه 37 7. نساء (4) آیه 3 8. احزاب (33) آیه 52 تولد امام حسین بن علی (ع): روز سوم شعبان سال چهارم هجری در حالی که شش ماهه بود از فاطمه زهرا علیها سلام متولد گردید، به طوری که تاریخ نشان می دهد دو مولود شش ماهه به دنیا آمدند. حضرت یحیی و حضرت اباعبدالله الحسین (ع) و هر دو را سر بریدند. پیامبر سفارش فرموده بود پستان در دهان او نگذارید تا من از سفر مراجعت کنم. همین که متولد گردید او را به حضور پیامبر بردند و حضرت کام او را با آب دهان خود برداشت و زبان در دهان او گذاشت و او را سیر نمود و فرمود: "حُسینٌ مِنّی وَ اَنَا مِن حُسین". اذان به گوش راستش و اقامه به گوش چپ گفت و فرمود: خدایا من او را دوست دارم تو دوست دار دوستداران او و دشمن دار دشمنان او را و امر فرمود عقیقه برایش کشتند و از انگشت ابهام پیامبر تغذیه کرد تا بزرگ شد. به روایت ام سلمه برای حسین(ع) لباس بهشتی آوردند پیامبر(ص) بر او پوشانید و فرمود: این لباس که تار و پودش از پَر فرشتگان است به حسینم می پوشانم امروز روز زینت اوست. دوره صباوت حسین بن علی (ع): در مهد نبوت و مهبط فرشتگان و دامان عصمت و طهارت رشد نمود و در سن هفت سالگی بود که جد بزرگوارش پیامبر اکرم (ص) و بعد از سه ماه مادر گرامیش فاطمه علیها سلام را از دست داد. اما در کنار پدر بزرگوارش تا سن 37 سالگی می زیسته است و ده سال بعد از پدر با برادر گرامی گذرانید و در سن 47 سالگی دوره امامت آن حضرت شروع شد و تا سن 57 سالگی ادامه داشت. نام و القاب و کنیه آنحضرت: پیامبر(ص) کنیه او را ابی عبدالله گذاشت و اسم مبارکش را حسین نهاد و القابش را زکی، سید، سبط الثانی، امام الثالث، سعید، مبارک، طیب، الشهید، سید الشهداء، سید شباب اهل الجنة، ابوالائمه، ابوالمساکین قرار داد. *از پیامبر (ص) پرسیدند: کدام یک از اهل بیت خود را بیشتر دوست داری. فرمود: حسن و حسین را. *پیامبر (ص) فرمود: حسن و حسین گوشواره های عرش الهی هستند، بهشت به خداوند گفت مساکین و ضعفا را در من جا می دهی. خطاب شد مگر خشنود نیستی که حسن و حسین ارکان تو هستند، بهشت از این بشارت بر خود بالید و مانند عروسان مفاخره کرد. *بنقل شیخ صدوق از حذیفه روایت کرده که دیدم رسول خدا دست حسین را گرفته و فرمود: ای مردم این حسین بن علی را بشناسید قسم به خدائی که جان من به دست اوست حسین در بهشت است دوستان حسین در بهشتند و دوستان دوستان او نیز در بهشت خواهند بود. *از ابوسعید خدری روایت است که حسین (ع) را دیدم دوان دوان نزد پیامبر آمد رسول خدا نماز می خواند و حسین به گردنش آویخت و پیامبر با دست او را گرفته بود و همچنان تا بر رکوع رفت او را نگاهداشت. *شیبانی از عبدالله بن شداد نقل می کند که پدرش گفت در یکی از اوقات نمازهای جماعت وقت عشاء خدمت پیامبر بودم حسن و حسین را بر دوش خود سوار کرده بود چون نزدیک مسجد شد آنها را زمین گذاشت. و در نماز نیز سجده را طولانی کرد چرا که حسین بر پشت او سوار شده بود. پیامبر (ص) خبر از کشته شدن حسین(ع) داد: *در کامل الزیارة روایت از امام صادق (ع) است که پیامبر در خانه فاطمه علیها سلام بود و حسین در دامانش، ناگهان پیامبر گریان شد و سجده شکر نمود و فرمود: ای فاطمه، فرشته نازل شد و گفت: یا محمد، آیا حسین را دوست داری؟ گفتم: آری، او نور دیده و پاره جگر و میوه دل من است. آنگاه فرشته دست روی سر حسین نهاد و گفت خداوند بر تو این مولود را مبارک گردانید و بر او رحمت و صلوات و بهشت ارزانی باد و لعنت و سخط و عذاب بر کسی که او را می کشد و با او به خصومت نزاع می نماید. او سیدالشهدا و سیدشباب اهل الجنة است و پدرش افضل از اوست سلام ما به او برسان و بشارت ده که او مشعل دار هدایت و پناه و حافظ دین و حجت من بر اهل آسمانها و زمین است. *صاحب دُّرالنظیم نوشته که پیامبر (ص) حسین (ع) را گرفت و می بوسید و می فرمود: مرا با یزید چکار، خدا برکت ندهد در او و خدایا از رحمتت دور کن یزید را. اشاره ای کوتاه به بعضی از صفات آنحضرت: تواضع و سایر صفات امام حسین(ع): عده ای از مساکین از حسین بن علی(ع) دعوت کردند، حضرت اجابت فرمود و بعد که آمد برای هر کدام از آنها انعاماتی فرستاد و به قدری متواضع بود که روزی محمد حنفیه رنجشی پیدا کرده بود و نامه نوشت، حسین (ع) بلادرنگ به خانه او رفت و از او دلجویی نمود و با اکرام و انعام خود او را نوازش فرمود. حضرت ابا عبدالله بسیار به نماز و تلاوت قرآن اشتیاق داشت گویند در بعضی شبها هزار رکعت نماز می خواند مانند پدرش و بیست و پنج بار پیاده به حج مشرف شد و آنقدر به نماز علاقه داشت که قیام او برای بپاداشتن نماز بود و در میدان جنگ و هجوم دشمن هنگام ظهر ابو تمامه گفت وقت نماز است حضرت درباره اش دعا فرمود آنگاه به نماز پرداخت. سخاوت آن حضرت: در سخاوت آن حضرت روایات بسیاری رسیده از جمله آنکه سائلی از راه دور به سراغ خانه آن امام کریم آمده بود و آنحضرت چهار هزار دینار داد و از کمی آن عذر خواست. حسین (ع) دارای صفات حسنه ممتاز بود، مهمانان را گرامی می داشت، سائل را محروم نمی کرد و آنقدر احسان می کرد که بی نیاز می شدند. صله ارحام می کرد و تمام آنها مقرری داشتند، با فقرا مجالست و معاشرت داشت و به داد آنها می رسید، ارباب حاجت را دستگیری می کرد، محتاجان را اعانت می نمود بر یتیمان مهربان بود، اَنَس درباره پیامبر (ص) گفت: در خدمت حسین (ع) بودم کنیزی یک شاخه گل ریحان آورد تقدیم محضرش کرد، حسین (ع) او را آزاد کرد. ابن صباغ گوید : معاویه سفری به مکه آمد . مال فراوانی از دینار و لباس و اموال به امام حسین (ع) داد، حضرت تمام آن را میان مستحقین تقسیم کرد، ابن عساکر گوید برای حسین(ع) از بصره متاع فراوانی آوردند آن حضرت نشست و تمام آنها را بین مردم تقسیم کرد و برخاست. محمد بن ابی طلحه گوید سخاوت حسین(ع) شهرت جهانی دارد و هر کس از او چیزی بخواهد کَرَم می کند و حاجت سائل را برطرف می سازد و به عیادت اسامه رفت و او از وامداری خود شکایت کرد، فرمود: چقدر قرض داری؟ گفت: شصت هزار درهم حضرت قبول کرد، او گفت می خواهم در حضور خودم قبل از مردنم پرداخت شود امام پرداخت. در وقتی که ابو عبدالرحمن به یکی از فرزندان امام سوره حمد تعلیم کرد، امام فرمود: هزار دینار خلعتی و مقدار فراوانی مروارید به او دادند، بعضی گفتند در حق این معلم انعام زیادی کردی، فرمود: این مال کجا به پای آنچه به پسرم آموخته می رسد. شجاعت امام حسین(ع): شجاعت قوت قلب و میوه ایمان است، در شجاعت و حاصل آن هیچکس مانند پیامبر (ص) نبود. امیرالمومنین(ع) می فرماید: در شدت جنگها همه ما پناه به پیامبر می بردیم که قسم به خدا از همه ما شجاع تر و قوی دل تر بود و پس از پیامبر، علی (ع) صاحب این قدرت بود و در 80 جنگ غزوه آن را ثابت نمود. مخصوصا در جنگهای جمل و نهروان و صفین و لیلةالهریر که در یک شب یکهزار و چند نفر را کشت و چهل سال شمشیر از دست علی نیفتاد. پس از امیرالمومنین(ع) مشهور است " الشُجاعَة الحُسینیَه" که مردم شجاعت حسین را دیدند شجاعت علی را فراموش کردند. ازدواج امام حسین(ع): اعراب در جنگ با ایران عده ای از شاهزادگان را اسیر نمود که علی(ع) سه دختر را خرید که یکی از آنان شهربانو بود که با امام حسین (ع) ازدواج نمود و امام علی بن الحسین، حضرت سجاد از او به دنیا آمد. که شهربانو هنگام نولد امام سجاد(ع) فوت کرد. بعد از فوت شهربانو امام با رباب دختر امرءالقیس مادر سکینه خاتون تزویج کرد و رباب از عشره مبشره است که پیامبر وعده بهشت به آنان داده و زنی بسیار با شخصیت بوده و در فصاحت و بلاغت از پدرش ارث می برد و امام به او و او به امام بسیار علاقه داشت و زن دیگری به نام ام لیلا دختر ابی مرةبن مسعود ثقفی اختیار کرد که مادر علی اکبر است او هم قبل از واقعه کربلا از دنیا رفت. و زن دیگری به نام ام اسحق را گرفت که مادر فاطمه بنت الحسین بود. و دیگری قضاعیه است که مادر جعفر بن حسین است. اولاد امام حسین (ع): علی اکبر، علی اوسط (زین العابدین)، علی اصغر، جعفر، سکینه، فاطمه صغری. حضرت نسبت به سایر ائمه بسیار کم اولاد بود و اما علی اکبر از ام لیلا و علی اوسط از شهربانو و علی اصغر از رباب و جعفر از قضاعیه و سکینه از رباب و فاطمه صغری از ام اسحق است که به علت بیماری در مدینه مانده بود. نامه امام به معاویه: امام حسین (ع) در مدت ده سال امامت و زعامت امت که معاصر با معاویه بود پیوسته اعتراضاتی نسبت به بدعتهای او می نمود و در آن روزگار پر خفقان امر به معروف و نهی از منکر می کرد و درابتدای گرفتن بیعت برای یزید، معاویه به فرمانداران نامه نوشت از جمله به سعیدبن عاص که حاکم مدینه بود. او در جواب معاویه گزارش داد که اهل مدینه و به خصوص بنی هاشم به بیعت با یزید حاضر نیستند لذا معاویه نامه ای به امام نوشت بدین مضمون که از طرف شما گزارشاتی برای من رسیده که گمان نداشتم شخصیتی همچون تو به آنها اقدام نماید زیرا شایسته ترین اشخاص به حفظ پیمان کسی است که مانند تو صاحب عظمت و شرف و نسب هستی پس به ضرر خود اقدام مکن و امت را به آشوب و تفرقه نیفکن. امام در جواب او مرقوم داشتند که آنچه نوشته بودی درباره من ساخته سخن چینان است من در وضع حاضر به فکر جنگ و اختلاف با تو نیستم گر چه در ترک جنگ با تو از خدا می ترسم زیرا ستمگریهای تو به جائی رسیده که حرام خدا را حلال کرده ای مگر تو نبودی که عمروبن حمق صحابی رسول الله(ص) و حجربن عدی و یاران او را به ناروا کشتی. مگر تو نبودی که زیاد چند پدر را به پدر خود نسبت دادی و حال آنکه رسول خدا (ص) فرمود: مولود منسوب به فراش است مگر تو قاتل حضرمی نیستی به جرم آنکه او شیعه علی بود. در نامه خود نوشتی که ملت را به اختلاف و نفرقه نیفکن من فتنه ای بزرگتر از حکومت تو بر این مردم نمی دانم و به خدا قسم هیچ فضیلتی نزد من برتر از جهاد و قیام بر علیه تو نیست و اگر در این جهاد بکوشم به خدای خود تقرب جسته ام و اگر به جهاد با تو برنخیزم از خدا برای خود مغفرت می طلبم و می خواهم تا مرا موفق دارد به رضای خودش. و چون گفته بودی بر تو کید می ورزم آنچه توانی بر من حیله کن زیرا کید کردن تو بر مردان نیکوکار تازگی ندارد و از گذشته معمول بوده لکن ای معاویه از خدا بترس بدان که برای تو نامه عملی است که هیچ عمل کوچک و بزرگ تو را فروگذار نمی کنند و همه را به حساب می آورند و کودکی را بر مسلمانان حکومت می دهی که شراب خوار و سگ باز است. امام در این نامه جنایات و فتنه انگیزیها و بدعتها و آدم کشیهای او را گوشزد کرد و با خلیفه آینده و جانشین او مخالفت فرمود و از فرمانداران او مذمت کرد لذا معلوم شد امام از رفتار دستگاه اموی بسیار ناراحت و پیوسته در صدد موقعیتی بود که قیام بر علیه آن حکومت جابرانه بنماید. پرورش یزید: یکی از زنان خراب در زمان معاویه میسون دختر بجدل کلبی بوده که از معروفه های شام محسوب می گشت. چون بسیار وجیه بود معاویه او را به زنی اختیار کرد به صورت ظاهر و یزید از او متولد گردید و بعد هم او را طلاق داد. چون معاویه دیگر اولادی پیدا نکرد و منحصر به یزید شد لذا او را بسیار آزاد گزارده و هر نوع کار زشت و فساد بود در کودکی و جوانی انجام داد و سگ بازی و شرابخواری و زناکاری از جمله عادات او بود و در بدو تولدش هم او را به دایه ای مسیحی که از طایفه بنی کلب بود دادند و اینان از وحشی های بیابانی بودند که به رشد مسیحیت بیابانی او را تربیت کردند و معلوم است که مسیحیان در نهاد اولادشان علی الخصوص آن موقع بغض اسلام و دشمنی پیغمبر را تلقین می نمودند. لذا او با خشونت و شقاوت و خود مختاری و عادات زشت و ناپسند و دل پر از کینه اسلامیان بار آمد و چون معاویه قصد ولایتعهدی برای او داشت با همه این خباثت او را به استادان شعر و ادب سپرد، لذا ادبیات او خوب بوده و شعر خوب می گفت و در سن 37 سالگی به درک واصل شد و در این مدت سه سال حکومتش در سال اول واقعه کربلا را به وجود آورد و شرحش می آید و در سال دوم مدینه را قتل عام کرد و مال و ناموس مردم را به سربازانش مُباح نمود که چند هزار باکره حامله شدند به علت آنکه او را از خلافت خلع کردند و در سال سوم لشکر فرستاد مکه را خراب کنند و منجیق نصب کرد و دستور داد آتش بزنند تا از اسلام اثری نماند که خبر مرگش را آوردند و لشگر برگشت. نَسَب زیاد: مورخین می نویسند چون پدر زیاد نا معلوم بود او را زیاد بن ابیه گویند در نامه ای که معاویه به او نوشت او را منتسب به پدر خودش نمود و او را برادر خواند تا بتواند کمال استفاده را از چنین بی پدری ببرد. نَسَب عمر سعد: روایت از حضرت باقر (ع) که فرمود: قاتل یحیی بن زکریا وَلَدُالزنا بوده و قاتل حسین هم همچنین. سعدبن ابی وقاص گفته که عمر از او نیست و نفی کرد پسرش را از فراش خود بلکه پدر او مردی از بنی عذره است که خراج گیر امیه بوده و معاویه به او افتخار کرده که من به خلافت سزاوارترم زیرا تو از بنی عذره (یعنی اولاد کثافت) هستی و من از بنی امیه. نَسَب شمر: ابن کلبی می نویسد که زن اعورذی الجوشن از خیام سبیع به طرف خیام قبیله کنده می رفت راه را گم کرد و تشنه شد به چوپانی برخورد که گوسفند می چرانید از او آب خواست چوپان گفت: آب می دهم به شرط تمکین و او حاضر شد و شمر را آبستن گردید و لذا حضرت اباعبدالله (ع) به او فرمود: یابن الراعی و همچنین سایر قاتلین تا در نطفه آنها خللی نبود نمی توانستند امام را بکشند. قیام به حق و برای حق و به سوی حق: امام حسین(ع) ده سال پس از شهادت برادرش امام حسن(ع) با عهد و پیمان برادر که با معاویه بسته بود تحمل فرمود و تا معاویه زنده بود بیعتی از حضرت نخواست و حضرت هم به او کاری نداشت. لذا در پیمان با معاویه پایداری نمود تا قضاوت تاریخ نتواند به شخصیت او ذره ای خرده گیری کند اما همینکه او مرد و یزید بنا به وصیتش بر اریکه خلافت قرار گرفت، اولاً: خلافت از لحاظ شخصیت اجنماعی و علمیت و شجاعت و سخاوت و فصاحت و غیر ذالک حق طلق حسین بن علی بود، ثانیاً: بنابر وصیت پیامبر اکرم که علی(ع) را به امر خدا جانشین و خلیفه خود قرار داد و فرمود: بعد از تو حسن و حسین به آن مقام سزاوارترند، ثانیاً: وصیت پدرش علی(ع) به خلافت آنحضرت، رابعاً: وصیت برادرش به او، خامساً: پیمان با معاویه که در آن قید شد تا معاویه زنده است خلافت به او و بعد از او متعلق به حسن بن علی و حسین بن علی است و معاویه حق وصیت ندارد و امضاء نموده و بزرگان قومش را به شهادت گرفت، سادساً: وصیت معاویه به یزید که از او بیعت نگیر و با او به جنگ نپرداز. با همه این مقدمات یزید جاهل سرمست همیم که پدرش مرد و مردم شام به او تبریک گفتند به حاکم مدینه نوشت از حسین بن علی و عبدالله بن زبیر برای من بیعت بگیر. و دلایل بیشمار دیگر که در اینجا مجال بیان آنها نیست سبب قیام امام شد. قیام کرد تا حق را از باطل جدا سازد. قیام کرد تا عدالت را جایگزین ظلم و بیدادگری کند. قیام کرد تا مگر آنانکه سب و لعن علی را فریضه می دانستند رسوا نماید. قیام کرد تا نور هدایت از پس ظلمت بنی امیه سر برآورد. قیام کرد تا جنایت پنجاه ساله حزب اموی را روشن سازد. قیام کرد تا چهره حقیقی اسلام را بنمایاند. قیام کرد تا آن کودکانی که در این مدت بیست ساله حکومت معاویه جوان شدند و اطلاع از حقایق قرآن ندارند جز لهو و لعب بنی امیه و بازی آنها، را با دین آشنا کند. قیام کرد تا باقیماندگان مکتب نبوت را به مردم معرفی کند. قیام کرد تا قیام به نصیحت و قیام به موعظت و قیام به اِحقاق حق را نشان دهد و مردم را از ابهام خارج کند. بیعت خواستن حاکم مدینه از حسین بن علی(ع): نامه یزید با بخشنامه ای که شامل فوت معاویه و بیعت عمومی مردم است به حاکم مدینه ولید بن عتبه نوشت و در نامه خواسته بود که حسین بن علی و عبدالله بن زبیر و عبدالله بن عمر را به بیعت من دعوت کن و چنانچه امتناع کردند سر آنها را با جواب نامه برای من بفرست. ولید در شب امام را دعوت نمود تا نامه یزید را به ایشان بدهد. امام بعد از خواندن نامه فرمودند که من در صبح و در حضور مردم اعلام می کنم که بیعت می کنم یا نه. ابن زبیر همان شب به طرف مکه رهسپار شد صبحگاه ولید هفتاد نفر را در تعقیب او فرستاد و به او دست نیافت. همانها را به دنبال امام فرستاد و خبر دار شد که حضرت هم شبانه به سمت مکه رفته است. لذا ولید در جواب نامه یزید نوشت حسین کسی نیست که با تو بیعت کند خود دانی. حرکت امام به مکه: حضرت ابا عبدالله (ع) با خاندانش به طرف مکه حرکت کردند و روز سوم شعبان شصت هجری وارد مکه شدند و مردم مکه به استقبال آنها رفتند و ابراز احساسات و خوشحالی نمودند. نامه های دعوت: به قولی دوازده هزار نامه از بزرگان و اشخاص برجسته به مکه و به دست امام رسید و در بعضی نامه ها آمده بود که بیش از یکصد هزار نفر در کوفه انتظار جان فشانی در راه تو را دارند. امام در جواب مرقوم داشتند که من نامه های شما را در یافتم و از مضامینش مطلع شدم لذا برادرم و ابن عمم و مسلم بن عقیل را به سوی شما می فرستم تا چنانچه آنچه نوشتید آنها نشان دادید و آنها مرا از استقبال شما آگاه کردند به سوی شما حرکت می کنم. مسلم به سمت کوفه حرکت کرد در راه دو نفر راهنما که با او همراه بودند از تشنگی هلاک شدند. مسلم شبانه به کوفه رسید و به منزل سلیمان بن صرد رفت و نامه امام را نشان داد و از او کمال پذیرایی شد و شیعیان خبردار شدند و دسته دسته می آمدند و هجده هزار نفر بیعت کردند و مسلم نیز نامه ای برای امام فرستاد که تا امروز قریب هجده هزار نفر بیعت کردند و خوب است زود حرکت نمایید و تاخیر جایز نیست. حکومت کوفه از آنِ ابن زیاد شد: ابن زیاد حاکم بصره بود و یزید حکومت کوفه را نیز به او سپرد. ابن زیاد نیز خوشحال از این خبر برادرش عثمان بن زیاد را به جای خود معین کرد و خود به سمت کوفه حرکت کرد. ابن زیاد با لباس بنی هاشم وارد کوفه شد و چهرا خود را پوشانده بود و مردم به گمان اینکه او حسین بن علی است از او استقبال شدیدی به عمل آوردند. وقتی به دروازه رسید و دستور داد که درها را بگشایند آن هنگام او را شناختند. صبح فردا مردم را به مسجد دعوت کرد و گفت: ای مردم من بر شهر شما حاکم شده ام تا حق مظلوم را بگیرم. من برای شما چون پدری مهربانم و اما شمشیر من به سوی کسی است که اوامر مرا به جا نیاورد. از منبر پایین آمد نعمان را به شام فرستاد و بزرگان قبائل و سرشناسان را دعوت کرد و جاسوسان را در راه ها گذارد و حکومتنظامی برقرار کرد. ماموران با کوچکترین سوء ظن اشخاص را گرفته زندانی کردند و در مدت کوتاهی پنج هزار نفر زندانی شدند و عده ای را تهدید به قتل و تبعید نمود و رجال کوفه را دستگیر نمود و رعبی در دلها انداخت و فعالیت طرفداران امام را خنثی نمود و در صدد دستگیری مسلم بن عقیل برآمد. شهادت مسلم مسلم از خانه سلیمان به خانه هانی از بزرگان کوفه رفت که در کنار علی در جنگ جمل و صفین با دشمانان جنگیده بود. مسلم گفت: آمده ام تا مرا پناه دهی و هانی نیز او را پناه داد. ابن زیاد غلامی داشت به نام معقل که بسیار دغل و حیله گر بود مبلغ سه هزار درهم به او داد و گفت به هر طریق است مسلم را پیدا کن. معقل به صورت جاسوس به خانه هانی راه یافت و از تمام اسرار و نقشه ها مطلع گردید. ابن زیاد جهت احوالپرسی به خانه هانی رفت و از او دعوت کرد که به دارالاماره برود. همین که هانی به دارالاماره رسید ابن زیاد مانند یک فرماندار کینه توز شروع کرد از هانی سوال کردن که خانه تو محل فتنه و آشوب است. هانی از بیان مطالب خودداری کرد ابن زیاد گفت که گمان می داری من بی اطلاعم و معقل را خواست و آنها را با هم روبرو نمود و هانی از تحویل دادن مسلم به ابن زیاد سرپیچی کرد و ابن زیاد با عصایی که در دست داشت به سر و صورت هانی زد و را در زندان انداخت. مسلم که مطلع شد از خانه هانی خارج شد و با کمک قبیله مذبح قیام کرد تا او را نجات دهد و چهل هزار مرد مسلح او را همراهی کردند. وقتی به دارالاماره رسیدند ابن زیاد به بام رفت و آنان را از قهر یزید ترساند و تا جایی رعب در دلهای آنان انداخت که همگی پراکنده شدند و حتی یک نفر نیز در کنار مسلم نماند. مسلم در خانه زنی به نام طوعه پناه گرفت و ماموران ابن زیاد که توسط پسر طوعه از محل پنهان شدن مسلم اطلاع یافتند به خانه طوعه ریختند و مسلم تک و تنها به جنگ با آنها پرداخت. سپاه که دید از پس او برنمی آید لذا ابن اشعت به او گفت چرا خود را به کشتن می دهی در امان هستی تسلیم شو. مسلم که زخم زیاد برداشته بود گفت: راستی من در امانم؟ و تسلیم شد. او را بسته، به دارالاماره بردند. ابن زیاد به او گفت : تو را بکشم به طرزی که سابقه نداشته باشد. مسلم گفت: نماینده تو امان داد تو مرا می کشی؟ پس وصیتی کرد و رو به عمر سعد کرد که نسبتی با هم داشتند و گفت: ای پسر سعد در کوفه هفتصد درهم بدهکار هستم شمشیر و زره مرا بفروش و قرض مرا ادا کن و نعش مرا دفن کن و یک نفر بفرست تا به حسین بن علی خبر دهد تا از آمدن به کوفه منصرف شود. در روز هشتم ذی الحجه سال 60 هجری مسلم را به بالای قصر بردند و او امان خواست تا دو رکعت نماز گذارد و بعد از نماز سر او توسط بکیربن حمران بریده شد و تن پاکش را از بالا به پایین انداختند و سرش را به شام برده و در دروازه شهر آویزان کردند. حرکت امام از مکه: روز ترویه هشتم ذی الحجه سال 60 هجری حضرت حسین بن علی(ع) مهیای حرکت به سوی عراق شد بنا به دعوتهای قبلی اهل کوفه. روزی بود که مردم از دورترین نقاط زمین برای حج خانه خدا به مکه می آمدند، حضرت حج را بدل به عمره مفرده کرد و با خانه خدا وداع نمود چون دانسته بود، عدّه سیصدنفری به دستور یرید به مکه آمده اند و در زیر احرام اسلحه بسته اند و قصد کشتن او را دارند. برای احترام خانه خدا که محل اَمن و امان است دوستان و اقوام از مهاجر و انصار را دعوت نمود و با آنها وداع کرد و این خطبه را خواند: حمد و سپاس برای خداست و حول و قوتی نیست مگر بر خدا و درود بر پیغمبرش، فرزندان آدم را گریزی از مرگ نیست، مرگ مانند برگردن آدمیان احاطه دارد، و من به گذشتگانم آن اشتیاق را دارم که یعقوب نسبت به یوسف داشت و پروردگار برای من مصرعی (محل مصاف و مبارزه) اختیار فرموده که ناگزیرم از رفتن به سوی آن و می بینم گرگها در بین نواریس و کربلا اعضای بدن مرا از یکدیگر پاره پاره می کنند تا خود را سیر کنند و از آنروزی که خداوند مقدر کرده است نمی توان گریخت و رضای خدا رضای ما اهلبیت است و بر بلای الهی صابریم و خدا اجر صبرکنندگان را به ما می دهد، پاره تن پیغمبر و نزدیکان او در بهشت با او باشند و چشم پیغمبر به ایشان روشن می شود، هر کس می خواهد در راه ما جانبازی کند و خود را برای دیدار خدا آماده کرده و حاضر کوچ کردن باشد، من فردا به خواست خدا کوچ می کنم و قبل از ظهر هشتم ذی الحجه حرکت فرمود. گفتگوی امام با صحابه: *به جابربن عبدالله انصاری فرمود: برادرم به امر خدا و رسول عمل فرمود و صلح کرد، من هم به امر خدا و رسول عمل می نمایم و قیام می کنم. *به ابن عباس فرمود: چه می گویی درباره مردمی که بیرون کردند پسر دختر پیغمبرشان را از خانه اش و از جوار حرم جدش و مأوای خود را ترسان ترک کرد و استقرار ندارد و قصد کشتن او دارند و حال آنکه نه گناهی کرده و نه مرتکب جرمی شده، ابن عباس عرض کرد فدای تو شوم اگر برای سفر عراق ناگزیر هستی زن و فرزندت را همراه نبر، فرمود، پسر عم: رسول خدا (ص) را در خواب دیدم مرا امر کرد به کاری که نمی توانم خلاف نمایم و امر فرمود به بردن زن و فرزندم. *ام سلمه پیغام فرستاد به نقل اثبات الوصیه و بحار مجلسی که یابن رسول الله به طرف عراق مرو چون من از رسول خدا شنیدم که می گفت فرزندم در عراق کشته می شود و یک شیشه خاک به من داد و فرمود: آنرا نگاه دارم، امام برای ام سلمه پیغام داد من حتما کشته خواهم شد و از تقدیر خدا نمی توان گریخت و از مرگ چاره ای نیست و آن روز و ساعت و مکانی را که در آن کشته می شود می دانم و مدفن خود را می شناسم همچنانکه تو را می شناسم و حرکت نمود. امام در مسیر حرکت: امام در مسیر حرکت از چندین منزل عبور کرد که در اینجا تنها به شرح بعضی از وقایعی که در منزلهای مختلف اتفاق افتاده می پردازیم. *منزل اول (تنعیم) *منزل دوم (ذات عرق) : حضرت از فرزدق پرسید: مردم کوفه در چه حال بودند؟ عرض کرد: شما در دلهای آنان جا دارید اما شمشیرهاشان علیه شما است. *منزل سوم (حاجز) : در این منزل جواب نامه مسلم را که امام را دعوت به حرکت نمود نوشت و به قیس بن مسهر صیداوی داد. در نامه نوشته بود: از اجتماع شما مردم مطلع شدم که قیام به گرفتن حق ما نمودید از خدا می خواهم در این کار موففق باشید و با استقامت اجر بزرگی نصیب شما شود من روز سه شنبه هشتم ذی الحجه از مکه بیرون آمدم وقتی قاصدم به شما می رسد مهیا باشید. وقتی قیس قاصد امام به قادسیه رسید جاسوسان او را دستگیر کردند و خواستند تفتیش نمایند قیس نامه را خورد تا به دست آنها نیفتد او را نزد ابن زیاد بردند ابن مرجانه از مضمون نامه سوال کرد، او نگفت، دستور داد ببرید او را به مسجد بالای منبر از علی و اولادش بیزاری جوید. قیس بالای منبر رفت پس از حمد و ثنای الهی و درود بر پیغمبر و علی و حسن وحسین لعن بر یزید و پدرش و ابن زیاد نمود. و گفت: ای مردم من نماینده حسین هستم قریباً به شما وارد می شود چون او را دعوت کرده اید اجابتش نمایید، ابن زیاد گفت: او را از بالای دارلاماره به پایین بیندازید، همینکه او را پرت کردند استخوانهایش خرد شد، ابن عمیر سر او را جدا کرد. *منزل چهارم (عیون) *منزل پنجم (حزیمه) *منزل ششم (زرود): در این منزل خیمه و خرگاهی دید فرمود: از کیست؟ گفتند: از زهیر بن قین جبلی است امام به دنبال او فرستاد او ابتدا متحیر شد اجابت کند یا امتناع، زنش دلهم دختر عمرو گفت: سبحان الله پسر رسول الله تو را می طلبد تأمل داری؟ زهیر برخواست و با یک ملاقات منقلب گردید لذا با زنش وداع کرد و به اطرافیان خود گفت هر کس می خواهد برود و هر کس میل دارد با من باشد، من بیادم آمد که در سال 32 هجری که برای فتح به لنجر رفتیم و غنایم زیادی نصیب ما شد، من بسیار خوشحال بودم سلمان فارسی به من گفت اگر جنگ در رکاب پسر پیغمبر را درک کردی بیشتر خرسند خواهی شد زیرا او تو را به غنایم اُخروی می رساند و آخرت بهتر از دنیا است، این بگفت و با آنها وداع نمود و خرگاه خود را در جنب خیمه های امام زد و بود تا در روز عاشورا شهید شد. در همین منزل خبر شهادت مسلم و هانی را آوردند امام بلند بلند گریه کرد و همراهان به گریه افتادند. امام فرزندان مسلم را خواست و نوازش نمود. *منزل هفتم (ثعلبیه) *منزل هشتم (شقوق): در این منزل حضرت گفتگویی با اصحابش داشت و از جنایات بنی امیه و کشتار دوستان علی (ع) سخن راند و قتل میثم و رشید هجری را متذکر شد. *منزل نهم (زباله): در این منزل خبر قتل قیس بن مسهر صیداوی فاصد حضرت را دادند. و امام خطبه خواند و خبر شهادت مسلم و هانی و قیس و عبدالله را به اصحاب داد و فرمود مردم عراق با من خدعه و خیانت کردند و من بیعتم را از شما برداشتم با این اعلام هر کس می خواهد برگردد و من در این سفر به سوی شهادت می روم. آنها که برای جنگ و غنیمت آمده بودند برگشتند و به نقلی بیش از 350 نفر متفرق شدند. *منزل دهم (بطن العقبه): در این منزل قافله، دل به شهادت دادند و ساعت به ساعت مطلب برایشان روشن می شد و از آنجا حرکت کردند صبحگاهان دستور فرمود: آب فراوان است بردارند و همه سیراب شوند. اصحاب گفتند: از اینجا به بعد آب فراوان است برای جه برداریم؟ حضرت فرمود: در این نزدیکی مهمانانی به ما می رسند و تشنه اند لذا آب بسیار برداشتند و حرکت کردند به طرف ذوحسم که ناگاه یکی از اصحاب تکبیری گفت. امام فرمود: برای چه تکبیر گفتی؟ گفت: نخلستانی می بینم. دیگری گفت: من مکرر در این راه رفته ام نخلستان ندارد. مکی نزدیک شدند سر نیزه هایی مشاهده شد. امام دستور فرمود تا به پناهگاهی رفتند. بعدا که حر و یارانش وارد شدند بسیار تشنه بودند در نزدیکی ظهر بود که تلاقی شد و اظهار تشنگی کردند. امام دستور داد تا همگی آنان را سیراب کردند. سپس فرمود: ای حُرّ آیا برای یاری ما آمدی یا علیه ما هستی؟ حر گفت: حصین بن نمیر با سوارانی بسیار مأمور قادسیه و راههاست که هر رهگذری را تفتیش کنند و مرا مأمور کرده با هزار سوار سر راه بر شما بگیرم و مانع رفتن شما به کوفه شوم، امام فرمود: " لا حَولَ وَ لا قُوَةَ اِلاّباللهِ العَلِی العَظیم" . پس از اذان ظهر امام خطبه خواند و فرمود: ای مردم من نیامدم به طرف شما مگر به جهت رسیدن نامه ها و قاصدهای پی در پی شما و نوشتید و گفتید که ما امام و پیشوا نداریم تو به سوی ما بیا تا ما را هدایت کنی اینک من آمدم تا تجدید عهد کنیم . آنگاه به حرّ فرمود: تو امامت همراهان خود را بنما، حرّ گفت: نه بهتر است با شما نماز بخوانیم. (همین یک نماز صحیح و درست و مقبول بود که سبب هدایت ابدی حر شد اگر ما مردم هم یک نماز به تمام معنی خالص خوانده بودیم اینطور گرفتار نمی شدیم). سپس حر در جواب خطبه ای دیگر که در آن امام به نامه ها اشاره داشتند گفت: به خدا ما از این نامه ها اطلاعی نداریم. حضرت به عقبة بن سمعان فرمود: آن دو خرجین نامه را بیاورد و برابر چشم آنها ریخت، حر گفت ما از آنهایی که برای شما نامه نوشته اند نیستیم ما مأموریم هر کجا با شما برخورد کردیم با تو باشیم تا به کوفه نزد ابن زیاد برسیم. امام فرمود: مُردن من بهتر است از اینکار. و بعد از مذاکرات بسیار حر پیشنهاد کرد بهتر است راهی غیر از کوفه و مدینه در پیش گیری و من هم به ابن زیاد خبر می دهم مرا از این مأموریت باز دارد، اینجا موافقت شد امام به طرف عذیب حرکت کرد حر هم به همراه حضرت با فاصله به حرکت آمد. در راه نیز صحبتهایی بین امام و حر رد بدل شد و بدانجا رسید که امام فرمود: من از کشته شدن نمی ترسم که این افتخار من است. در اینجا حر دیگر سخنی نگفت و به فکر بود. *منزل یازدهم (عذیب الهجانات) *منزل دوازدهم (بیضه) *منزل سیزدهم (رهیمه): در اینجا با مردی ملاقات نمودند به نام ابوهرمگفت: چه چیز باعث شد از حرم پیغمبر (ص) خارج شدی. امام گفت: بنی امیه مرا دشنام دادند، صبر کردم. مالم را بردند، تحمل نمودم. خواستند خونم را بریزند، مهاجرت کردم و خدا می داند چگونه و کجا مرا خواهنند کشت و به کیفر قتل من خدا لباس ذلت و خواری بر آنها پوشد و شمشیر دشمنان را بر آنها مسلط نماید و بر آنها کسی را حاکم کند که آنها را خوار نماید. *منزل چهاردهم (قصر بنی مقاتل) *منزل شانزدهم (نینوا): برای حر نامه ای رسید که بر حسین سخت بگیر و او را در بیابان بی آب فرود آور. امام و یارانش مقاومت نمودند و به راه ادامه دادند تا آنکه در روز دوم محرم 61 به کربلا رسیدند. فرمود نام این مکان چیست .کفتند: کرب و بلا، فرمود: فرود آئید و خیمه برپا کنید اینجا مصرع و قتلگاه من و همراهان من است. در اینجا ما کشته می شویم. ورود به کربلا: در روز دوم محرم 61 به کربلا رسیدند. فرمود نام این مکان چیست .گفتند: کرب و بلا، فرمود: فرود آئید و خیمه برپا کنید اینجا مصرع و قتلگاه من و همراهان من است. در اینجا ما کشته می شویم. همه پیاده شدند و دستور دادخیمه ها در جای پستی بر پا نمودند و اطراف آن را خندق کندند به منظور حفظ حرم و مشغول اصلاح شمشیرها شدند و رو به اصحاب کرد و فرمود: "اَلناسُ عَبیدُالدُنیا وَ الدینَ لَعِقٌ عَلی اَلسِنَتَهُم" مردم بنده دنیایند و دین تنها لقلقه زبان آنهاست. نامه ابن زیاد: ابن زیاد وقتی خبر ورود به کربلا را شنید نامه ای نوشت که یا حسین خبر ورود تو را به من دادند ولی یزید به من نوشته که در خوابگاه استراحت نخوابم و نان سیر نخورم تا آنکه تو را در حکم خود و حکم یزید درآورم و یا تو را به نزد خدا بفرستم، همین که نامه به امام رسید به دور انداخت و فرمود: کسی که رضای مخلوق را به غضب خدا مقدم دارد هرگز رستگار نمی شود، نامه رسان درخواست پاسخ نامه را نمود، امام فرمود: پاسخش عذاب دردناک پروردگار است که به زودی او را فرا می گیرد. قاصد پاسخ را رسانید و ابن زیاد مشغول جمع قشون شد و با زر و سیم و وعده و وعید مردم را فریفت و قشونی تهیه کرد و از جمله صاحب منصبان که ماموریت برای کربلا پیدا کردند عمر پسر سعد وقاص بود که قبلا ابلاغ حکومت و فرمانداری شهر ری را به او داده بودند. وقتی ماموریت به کربلا یافت امتناع کرد و گفت من با حسین خویشاوندم و به جنگ او نمی روم، ابن زیاد گفت اگر به کربلا نروی ابلاغ حکومت ری را از تو خواهم گرفت و او را مخیر نمود بین دو راه یا حکومت ری با کشتن حسین بن علی و یا کناره گیری از سیایت و رد امارت ری، او با دوستان مشورت کرد و آنان گفتند: حسین خویشاوند تو است و مورد توجه مسلمانان و پسر پیغمبر (ص) است و او را از رفتن به کربلا منصرفش کردند. اما تا صبح با خود اندیشید و در نتیجه نفس خود را قانع نمود به اینکه به کربلا می روم و حسین را از جنگ منصرف می کنم و به حکومت ری هم می رسم. ابن زیاد فرماندهی کل قوا را به عمر سعد داد و با شش هزار لشکر روانه کربلا گردانید و پس از او حصین بن نمیر را با چهار هزار و عروة بن قیس را با چهار هزار و یزیدبن رکاب کلبی را با دو هزار و مازنی با چهار هزار و نصر مازنی با سه هزار جمعا بیست هزار تا هشتاد هزار بلکه بعضی تا یکصد و بیست هزار لشکر نوشته اند که کم کم تا شب تاسوعا روانه کربلا شدند. فرمان بستن آب فرات: در شب هفتم از طرف ابن زیاد فرمان رسید. به نقل مجلسی، عمر سعد، عمروبن حجاج را دستور داد با پانصد نفر سوار شریعه را احاطه کنند و نگذارند امام و اصحابش آب را بردارند و به نقل ابی مخنف ابن زیاد نوشته بود: چون نامه من به تو رسید بلادرنگ اگر حسین بیعت کرد فبها و الا او را از آب منع کن و آب بر هر یهودی و نصرانی حلال است مگر بر حسین و اهل بیتش. چون نامه به عمر سعد رسید حجربن جبر را با چهار هزار سوار مامور شریعه قاضریه نمود تا از بردن آب جلوگیری کنند. و با توجه به کوتاهی هایی که از عمر سعد دیده می شد، شمربن ذی الجوشن به ابن زیاد گفت: آیا تو راضی می شوی که حسین در حکومت متصرفه تو باشد و دست از او برداری به خدا اگر او از اینجا برود دیگر ممکن نیست به او دست یابی. ابن زیاد دانست که شمر می خواهد فرمانده لشگر شود و در ضمن کینه و دشمنی و رقابت او با عمر سعد روشن بود و از طرفی او از نواصب و خوارج نهروان بوده و کینه دیرینه با آل علی داشت، لذا ابن زیاد فرمان نوشت و شمر را با چهار هزار لشگر روانه کربلا نمود و نوشت اگر عمر سعد در اجرای دستورات قبل اقدام کرد مقامش محفوظ است و اگر تردید و تعللی دارد فرماندهی سپاه را به شمر واگذار کند. مذاکرات امام با عمر سعد: همینکه عمر سعد تصمیم گرفت خودش سردار لشگر باشد و راضی نشد ریاست را به شمر واگذار کند دستور داد تا دائره محاصره را تنگ کردند. امام عمروبن قرضه انصاری را به طرف ابن سعد فرستاد تا شبی بین دو لشگر مذاکره شود، عمر سعد بیست نفر از شجاعان را معلوم کرد تا به همراه ببرد و به مذاکره بپردازد دید امام با برادرش عباس و پسرش علی اکبر تنها آمدند. ابن سعد هم با پسرش حفص و غلامش آمد در خیمه ای نشستند. امام فرمود: ای پسر سعد، آیا می خواهی با من جنگ کنی، آیا از خدایی که بازگشت تو به سوی اوست نمی ترسی؟ در حالی که می دانی و می شناسی من پسر پیغمبر هستم، آیا بهتر نیست همراه من باشی و این قوم پلید را واگذاری که همانا این امر به رضای خدا نزدیکتر است. عمر سعد جواب داد: می ترسم خانه مرا در کوفه خراب کنند. امام فرمود: من خانه ات را می سازم. عمر سعد گفت: می ترسم اموالم را ببرند، امام فرمود: من بهتر از آن به تو می دهم و چنانچه بخواهی در حجاز خانه و اموال به تو می بخشم، عمر سعد گفت: می ترسم زن و بچه ام را اسیر کنند. شاید امام فرموده باشد، از اینکه زن و بچه مرا اسیر کنند هراسی نداری؟! حضرت که دید او بهانه جوئی می نماید فرمود: خداوند تو را در بستر خوابت به زودی بکشد و نیامرزد تو را روز قیامت، به خدا امیدوارم که از گندم عراق نصیبت نشود مگر کمی، دعای آن حضرت مستجاب است و ابلاغ فرمانداری ری را از او گرفتند و به شماتت دوست و دشمن گرفتار شد و در بسترش به امر مختار کشته شد. وقتی خبر مذاکرات به ابن زیاد رسید نامه ای به عمر نوشت که من تو را برای شفاعت و تامین دادن به جانب حسین نفرستادم چنانچه او و اصحابش تسلیم شدند به نزد من بفرست والا بر آنها حمله کن و آنها را بکش و بر بدنشان اسبها را بگذران زیرا او در حق خود و دیگران ظلم نموده. این نامه را به شمر داد و او را مأمور نمود به کربلا برود او در عصر تاسوعا وارد کربلا شد و غوغائی برپا کرد و طبلها به صدا درآمد هلهله و قهقهه لشکر بلند شد، اهل حَرَم سوال کردند چه خبر است؟ گفتند: سرلشکر تازه ای وارد شده نامش شمر است امام کلمه استرجاع را فرمود: "اِنّالِلّه وَ اِنّا اِلَیهِ راجِعُون". دوستان ابن سعد به او نوشتند که از تو به ابن زیاد بسیار سعایت شده و نامه ای به تو نوشته حامل آن شمر است بدانکه اگر استعفا دهی تصمیم دارد تو را هم بکشد، لذا عمر سعد در بن بست واقع شد و حاضر نشد کار را به رقیب خود واگذارد و رو کرد به شمر و گفت: لعنت خدا بر تو که خراب کردی کاری را که من امید اصلاح آن را داشتم. ریاست پیادگان را به شمر داد و روحیه اش در مقابل رقیب عوض شد و از سه طرف دستور داد خیمه های آل الله را محاصره کردند در این حال حربن یزید ریاحی پیش آمد و سوال کرد: آیا با حسین جنگ می کنی گفت آری و دست برد به چله کمان و گفت شهادت دهید در نزد امیر که اولین تیر را من که سردار لشکرم به سوی خیام طاهرات رها کردم و گفت: ای لشکر خدا سوار شوید و بشارت می دهم شما را به بهشت! امام (ع) در خیمه تکیه نموده و به خواب رفته بود که زینب کبری آمد و حضرتش را بیدار کرد و ابوالفضل آمد و عرض کرد: ای برادر این قوم شروع به حمله کردند، امام فرمود: عباس جان تو هم سوار شو برو نزدیک آنها و بگو چه می گوئید و چه می خواهید. حضرت اباالفضل با چندین نفر سواره به طرف آنها رفتند و فرمود: چه اراده دارید، گفتند: امیر به ما امر کرده یا بیعت کنید و یا مهیای جنگ باشید، عباس فرمود: فرصت دهید تا به عرض برسانم برگشت و جریان را به عرض امام رسانید. یک شب مهلت: امام (ع) فرمود: برگرد به سوی آنان اگر ممکن است امشب را مهلت دهند تا نماز بخوانیم در این شب و طلب آمرزش کنیم خدا می داند که من دوست می دارم نماز و تلاوت قرآن را و بسیاری دعا و طلب مغفرت را. و ابن سعد مهلت داد و گفت تا تصمیم به تسلیم بگیرید و امام در جواب فرمود: مرگ با عزت بهتر از زندگی با ذلت است. پس از جریان مهلت یک شبه کار عطش در خیام بالا گرفت کودکان به زحمت افتادند، امام امر فرمود به ابوالفضل که با پنجاه نفر به طرف شریعه بروند و آب بیاورند از جمله همراهان نافع بن هلال بود وقتی به شریعه رسیدند عمروبن مسروق آنها را دید و گفت: برای چه آمده اید نافع گفت: برای آب بردن آمده ایم گفت: هر قدر می خواهید بنوشید ولی ممکن نیست بگذاریم آب ببرید نافع گفت: به خدا قسم ما نمی توانیم آب بخوریم در حالی که اطفال حسین تشنه اند، عمرو گفت: ما را برای همین کار اینجا گزارده اند نافع و همراهان وارد شریعه شدند و مشکها را پر کردند و بیرون آمدند زد و خورد در گرفت حین غروب آفتاب ابی مخنف و سپر عباس اصغر جوان 21 ساله یکی از پسران امیرالمومنین شهید گردید و عده ای هم از دشمن کشته شدند آب را با مشقت به خیمه ها رسانیدند. امان آوردن شمر برای پسران ام البنین در شب عاشورا: چون شب شد و هوا را تاریکی گرفت شمر عقب خیمه های آل الله آمد و گفت: خواهرزادگان ما کجایند؟ عباس و برادرانش کجایند؟ اباالفضل اعتنائی نفرمود، امام فرمود: گرچه فاسق است پاسخ او بدهید، عباس رفت و گفت: چه می گوئی؟ شمر گفت: شماها بچه های خواهران مائید، برای شما امان آورده ام بی جهت خود را به کشتن ندهید. فرمود: لعنت خدا بر تو و بر امان تو ما را امان می دهی و پسر پیغمبر را امان نمی دهی و امر می کنی که در اطاعت ملعونین و اولاد ملعونین وارد شویم چنین چیزی نخواهد شد هرگز، شمر به حال یأس برگشت. امام (ع) پس از نماز مغرب رو به قبله نشسته بود خواب کوتاهی حضرت را فرا گرفت، پس از لحظه ای بیدار شد، خواهر را طلبید و فرمود: خواهر اکنون جدّم را با پدر و مادر و برادرم دیدم در کنار حوض کوثر به حال انتظار من بودند،جدم فرمود: ای حسین به همین زودی نزد ما خواهی آمد، این سخن را زینب شنید ضجّه زد و با صدای بلند گریه نمود و یقین کرد که برادرش کشته می شود، امام (ع) فرمود: خواهر صدا بلند نکن این قوم ما را شماتت کنند، دست بر قلب زینب گذاشت و با تصرف ولایتی او را بردبار نمود سپس دستور داد کرسی گذاشتند تمام اصحاب و بنی هاشم را جمع کرد تا سخنرانی نماید. متفرق شدن در شب عاشورا: و فرمود: آنگاه ای مردم ندانسته اقدام به جنگ و شهادت ننمائید این قوم که در اینجا جمع شده اند به جز ریختن خون من مقصدی ندارند لذا من عبای خود را بر سر می کشم هر که می خواهد برود و پیمان و بیعتم را از او برداشتم اما در این نزدیکی ها نباشید که صدای غریبی مرا بشنوید و هر کس بماند بداند که به درجه رفیع شهادت می رسد. به روایتی 350 نفر و یا 750 نفر دسته دسته خارج شدند به طوری که نوشته اند تا شب عاشورا عده ای که به همراه امام در کربلا بودند به هزار نفر می رسید. لذا فقط مخلصین ماندند، یعنی آنهائیکه تربیت یافته مکتب امام بودند و فضیلت و انسانیت آنان را وادار کرد که شربت شهادت بچشند تا در تمام ادوار دنیا میلیاردها بشر بیاید و برود و ببیند چنین انسانها هم پیدا می شوند و حجت و نمونه باشند برای کلیه بشر که فقط همین خور و خواب و شهوت و ریاست دو روزه دنیا نیست تکامل انسانی و رسیدن به مقامات معنوی او را منصرف از مادیات می کند، امام برای این عده معدود ثابت قدمان دعا فرمود و مقامات آنان را در بهشت نشان داد، لذا هر یک از اینها مشتاق رسیدن به مقام خود شدند و بر یکدیگر در روز عاشورا سبقت می گرفتند و هر شخصی هم در مقابل مزارشان قرار می گیرد می گوید: پدر و مادرمان فدای شما مردان راه حق و حقیقت که اگر صد بار کشته شوید باز آرزوی شهادت دارید، ای کاش من هم همراه شما بودم و رستگار می شدم. یک یک از برادران و بعد فرزندان عقیل و بعد اصحاب، مسلم بن عوسجه و سعید بن عبدالله و زهیر بن قین و دیگران برخواستند و آمادگی و جان نثاری و حمایت خود را نسبت به حضرتش گفتند که امام (ع) فرمود : من اصحابی باوفاتر از اصحابم ندیدم. در آن شب هم به زمزمه و مناجات و تضرّع پرداختند، گاهی به رکوع و سجود و گاهی به تلاوت قرآن مشغول بودند، در این غوغا 32 نفر از لشکر عمر سعد ملحق به لشکر امام شدند، از آن میانه حرّبن یزید ریاحی بود با پسر و غلامش با یک حالتی رقت بار غلاف شمشیر به گردن و پای برهنه به طرف خیام آل الله آمدند و اجازه خواستند حضرت توبه آنان را پذیرفت، سپس اجازه جنگ خواستند و پس از شهید شدن حُرّ، امام بر بالینش آمد و فرمود: تو همانطور که مادرت نام نهاده آزاده هستی، در دنیا و در آخرت هم سعادتمندی. بعضی نوشته اند در آن شب قاسم بن حسن (ع) به خدمت عموی بزرگوارش رسید و عرض کرد: فردا چه کسانی کشته می شوند؟ امام فرمود: ای فرزند برادر، جوانان همه کشته می شوند، قاسم سوال کرد آیا من هم کشته می شوم؟ فرمود: کشته می شوی، کشته شدن در نظر تو چگونه است؟ قاسم عرض کرد: به جان خودت از عسل شیرین تر، آنگاه امام کیفیت جنگ فردا را بیان فرمود. پس از ختم مجلس و رفتن اصحاب به خیمه های خود امام به خیمه خود آمد و این اشعار را تکرار می فرمود: یا دَهراُفٍ لَکَ مِن خَلیلِ کَم لَکَ بالاِشراقِ وَ الاَصیلِ امام سجاد (ع) می فرماید: گریه گلوی مرا گرفت خودداری نمودم، اما عمه ام زینب بی تابی کرد، دامن کشان به خدمت امام رفت و گفت: کاش مرگ من در می رسید و این روز را نمی دیدم، گویا امروز جدّ و پدر و مادر و برادرم از دنیا رفته اند طوری اشک می ریخت که امام را به گریه آورد خواهر را نشانید و دست تلطف بر سر او کشید و فرمود:اگر بنی امیه قصد من نمی کردند، از حرم جدم دور نمی شدم، خواهر جان این گریه را بگذار برای بعد و شکیبائی داشته باش، اهل زمین می میرند و اهل آسمان باقی نمی مانند مگر آن خدائی که جهان را به قدرت خود آفریده، جد و پدر و مادر و برادرم بهتر از من بودند در مصائب آنها صبر کردی، در اینگونه موارد باید به رسول خدا تأسی کنیم. و دستور فرمود خیمه ها را نزدیک هم کنند و طنابهای آنها را به هم بندند. توبه در لغت به معناى ((دست کشیدن از گناه، بازگشتن بر طریق حق، پشیمان شدن از گناه))(1) است. موجبات وسعت رزق چند چیز موجب وسعت رزق است : 1 خوش خلقی 2 خوش رفتاری با همسایه 3 احسان كردن به والدین 4 صله ارحام 5 صدقه دادن 6 خوبی نیت 7 شستن دست پیش از غذا 8 گرامی داشت ناتوانها 9 میانه روی در اقتصاد 10 خود داری از شهوت 11 در ستكاری و امانت 12 گرفتن ناخن و كوتاه كردن مو در روز جمعه 13 انگشتر عقیق ، انگشتر یاقوت انگشتر فیروزه در دست كردن 14 استغفار كردن 15 دعا كردن برای مومنین 16 خواندن آیت الكرسی 17 خواندن سوره واقعه هر شب 18 خواندن زیارت عاشورا 19 خواندن نماز شب 20توكل بر خدا بلای بی نمازی در روایتی رسول خدا(ص) میفرماید: كسی كه نماز خود را سبك شمرد و در بجا آوردن آن سستی كند خداوند او رابه پانزده بلا گرفتار نماید: شش بلا در دنیا ، سه بلا در موقع مردن، سه بلا در قبر و سه بلا در قیامت (هنگامی كه از قبر بیرون میآید). شش بلای دنیا : 1- عمر بیبركت 2- كم شدن روزی 3- برداشته شدن نشانه نیكوكاران از صورت او 4 - پذیرفته نشدن كارهای خیر او 5- مستجاب نشدن دعای او 6- از دعای نیكوكاران بهرهای به او نمیرسد . سه بلای هنگام مردن: 1- باخواری و ذلت میمیرد . 2 با گرسنگی میمیرد. 3- با تشنگی و حالت عطش میمیرد. سه بلای قبر: 1- ملكی مأمور میشود كه او را در قبر فشار دهد. (فشار قبر) 2- قبرش تنگ میشود. 3- قبرش تاریك و ظلمانی خواهد شد. سه بلای قیامت: 1- در جایگاه حساب ملكی او را بر صورتش میكشاند و دیگر مردگان به اونگاه میكنند. 2 - در حساب او سختگیری میشود. 3 - خداوند با نظر رحمت به او نگاه نمیكند و برایش عذاب دردناكی است ختم دسته جمعی سوره حشر ختم دسته جمعی سوره حشر به نیت رهایی مردم بی دفاع غزه این سوره هنگام پیروزی مسلمانان بر یهود نازل شده است بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (١)هُوَ الَّذِی أَخْرَجَ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِنْ دِیارِهِمْ لأوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنْتُمْ أَنْ یخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُمْ مَانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَیثُ لَمْ یحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِی قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ یخْرِبُونَ بُیوتَهُمْ بِأَیدِیهِمْ وَأَیدِی الْمُؤْمِنِینَ فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الأبْصَارِ (٢)وَلَوْلا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَیهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِی الدُّنْیا وَلَهُمْ فِی الآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ (٣)ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَنْ یشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (٤)مَا قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِیخْزِی الْفَاسِقِینَ (٥)وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیهِ مِنْ خَیلٍ وَلا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ یسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَنْ یشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَیءٍ قَدِیرٌ (٦)مَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاكِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ كَی لا یكُونَ دُولَةً بَینَ الأغْنِیاءِ مِنْكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ (٧)لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِینَ الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ یبْتَغُونَ فَضْلا مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَینْصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (٨)وَالَّذِینَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالإیمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ وَلا یجِدُونَ فِی صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَیؤْثِرُونَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَنْ یوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (٩)وَالَّذِینَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ یقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلإخْوَانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونَا بِالإیمَانِ وَلا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنَا غِلا لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ (١٠)أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ نَافَقُوا یقُولُونَ لإخْوَانِهِمُ الَّذِینَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلا نُطِیعُ فِیكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ یشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ (١١)لَئِنْ أُخْرِجُوا لا یخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِنْ قُوتِلُوا لا ینْصُرُونَهُمْ وَلَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَیوَلُّنَّ الأدْبَارَ ثُمَّ لا ینْصَرُونَ (١٢)لأنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِی صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یفْقَهُونَ (١٣)لا یقَاتِلُونَكُمْ جَمِیعًا إِلا فِی قُرًى مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَینَهُمْ شَدِیدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یعْقِلُونَ (١٤)كَمَثَلِ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَرِیبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ (١٥)كَمَثَلِ الشَّیطَانِ إِذْ قَالَ لِلإنْسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْكَ إِنِّی أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَمِینَ (١٦)فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِی النَّارِ خَالِدَینِ فِیهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِمِینَ (١٧)یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنْظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (١٨)وَلا تَكُونُوا كَالَّذِینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْسَاهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ (١٩)لا یسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ (٢٠)لَوْ أَنْزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الأمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یتَفَكَّرُونَ (٢١)هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَالِمُ الْغَیبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِیمُ (٢٢)هُوَ اللَّهُ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَیمِنُ الْعَزِیزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا یشْرِكُونَ (٢٣)هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الأسْمَاءُ الْحُسْنَى یسَبِّحُ لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ (٢٤) ختم قرآن در روز جمعه 13 دی ماه به نیت آزادی غزه به گزارش مهر طی سالهای اخیر، گفتگو درباره حق زنان مسلمان برای پوشیدن حجاب در اماکن عمومی از موضوعات و بحثهای داغ غرب بوده است. فرانسه با توصیف حجاب به عنوان یک نماد دینی و عدم پوشش الزامی، آن را در مدارس دولتی خود ممنوع و به مناقشه سال 2004 دامن زد. مدت کوتاهی پس از آن سایر کشورهای اروپایی به ویژه آلمان از فرانسه پیروی کردند، به طوری که در حال حاضر در هشت ایالت این کشور پوشش حجاب در مدارس دولتی ممنوع شده است، اما در ایالات متحده سلسبیل الواعضی دانشجوی 18 ساله مریم خالد نوجوان محجبه 16 ساله نیز گفت: اوقاتی را که همراه دوستانم می گذارنم همان كارهایی را انجام می دهم که تقریباً هر دختر نوجوان دیگری در این کشور انجام می دهد و از عمل به دستورات دینم احساس مسرت و راحتی می کنم. حدود 6 تا 7 میلیون مسلمان در ایالات متحده زندگی می کنند که این تعداد کمتر از 3 درصد جمعیت 300 میلیونی این کشور را دربرگرفته است. در نظر بسیاری از دختران مسلمان آلمان حجاب به منزله مسئولیت پذیری و مستلزم توجه به اعمال و رفتار فردی است. حتی دختران مسلمان که در مدارس مقطع ابتدایی خود نیز حجاب می پوشند اظهار داشتند که حجاب اعتماد به نفس آنها را افزایش داده و آنها نسبت به همتایان خود احساس بهتری دارند. عالیه مغواری دختر 12 ساله مسلمان که چند سال است حجاب را به عنوان پوشش خود انتخاب کرده گفت: احساس می کنم میان همه مردم از ویژگی خاصی برخوردارم و همچنین میان تمام همکلاسی هایم از پوشیدن حجاب احساس مسرت می کنم، چرا که بر خلاف بسیاری از باورهای نادرست حجاب احترام به اعتقاداتم را میان همکلاسی ها به دنبال داشته است. اکثر دختران محجبه اعتقاد دارند که حجاب برای آنها انزوا نیاورده است، بسیاری از آنها می پذیرند که حجاب خط تمایزی میان آنها و دوستان غیر مسلمانشان تلقی می شود اما هیچکدام به منزوی شدن اعتقدادی نداشته و استدلال می کنند که هیچ دلیلی برای احساس انزوا وجود ندارد. نورحبیب اعتقاد دارد رفتار و کردار فرد است که می تواند به انزوای وی از سایرین منتهی شود، من اعتقاد دارم که انزوا به نوعی یک انتخاب تلقی می شود و اگر فرد انزوا را انتخاب نکند ، منزوی خواهد شد. اغلب دختران محجبه از حجاب خود برای اصلاح اطلاعاتی که درباره اسلام وجود دارد استفاده می کنند، چرا که حتی در مدارس آنها بسیاری از دانش آموزان درباره اسلام بی اطلاع هستند و از آنها درباره حجاب سؤال می کنند و به این حقیقت که حجاب انتخاب زن مسلمان بر اساس آموزه های اسلام است پی می برند و باور نادرستی که مدعی نادیده گرفتن حقوق زن در اسلام و اجبار پوشش حجاب وجود دارد از بین خواهد رفت. شرکتهای حامی رژیم اشغالگر قدس مارکها و علایم تجاری کاملترین لیست شرکتهای حامی رژیم صهیونیستی: اینجا و اینجا و اینجا شرکتهای حامی رژیم صهیونیستی به اذعان سفارت اسرائیل در آمریکا: اینجا کمپانیهای غذایی اسرائیلی در سایت (غذای خوب اسرائیل): اینجا مارکها و علائم تجاری شرکتهای حامی رژیم صهیونیستی: بیایید همگی برای تمامی سفارت خانه های کشور های حامی اسرائیل شعار مرگ بر آمریکا و مرگ بر اسرائیل را بفرستیم آنها در هیچ جا نباید آرامش داشته باشند!!! روی لینک ها کلیک کنید تا وارد سایت شوید سفارت آلمان سفارت فرانسه پست های الکترونیک سفارت انگلیس پست الکترونیک: BritishEmbassyTehran@fco.gov.uk پست الکترونیک: Chancery.Tehran@fco.gov.uk پست الکترونیک: Tehran.Consular@fco.gov.uk پست الکترونیک: PPA.Tehran@fco.gov.uk پست الکترونیک: info@ir.britishcouncil.org پست الکترونیک: ComEnquiries.Tehran@fco.gov.uk روزی یه ایمیل هم براشون بفرستیم کلی روحشون شاد میشه!! مرگ بر آمریکا مرگ براسرائیل مرگ بر انگلیس اسرائیل باید از صحنه روزگار محو شود. امام خمینی(ره) اَلسَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللَّهِ وَحَبیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى خَلیلِ اللَّهِ
سلام بر ولى خدا و دوست او سلام بر خلیل خدا
وَنَجیبِهِ اَلسَّلامُ عَلى صَفِىِّ اللَّهِ وَابْنِ صَفِیِّهِ اَلسَّلامُ عَلىَ الْحُسَیْنِ
و بنده نجیب او سلام بر بنده برگزیده خدا و فرزند برگزیده اش سلام بر حسین
الْمَظْلُومِ الشَّهیدِ اَلسَّلامُ على اَسیرِ الْكُرُباتِ وَقَتیلِ الْعَبَراتِ
مظلوم و شهید سلام بر آن بزرگوارى كه به گرفتاریها اسیر بود و كشته اشكِ روان گردید
اَللّهُمَّ اِنّى اَشْهَدُ اَنَّهُ وَلِیُّكَ وَابْنُ وَلِیِّكَ وَصَفِیُّكَ وَابْنُ صَفِیِّكَ الْفاَّئِزُ
خدایا من براستى گواهى دهم كه آن حضرت ولىّ (و نماینده ) تو و فرزند ولىّ تو بود و برگزیده ات و فرزند برگزیده ات بود كه كامیاب شد
بِكَرامَتِكَ اَكْرَمْتَهُ بِالشَّهادَةِ وَحَبَوْتَهُبِالسَّعادَةِ وَاَجْتَبَیْتَهُ بِطیبِ
به بزرگداشت تو، گرامیش كردى بوسیله شهادت و مخصوصش داشتى به سعادت و برگزیدى او را به پاكزادى
الْوِلادَةِ وَجَعَلْتَهُ سَیِّداً مِنَ السّادَةِ وَ قآئِداً مِنَ الْقادَةِ وَذآئِداً مِنْ
و قرارش دادى یكى از آقایان (بزرگ ) و از رهروان پیشرو و یكى از كسانى كه از حق دفاع كردند
الْذادَةِ وَاَعْطَیْتَهُ مَواریثَ الاَْنْبِیاَّءِ وَجَعَلْتَهُ حُجَّةً عَلى خَلْقِكَ مِنَ
و میراثهاى پیمبران را به او دادى و از اوصیائى كه حجت تو بر خلقت هستند قرارش دادى او نیز
الاَْوْصِیاَّءِ فَاَعْذَرَ فىِ الدُّعآءِ وَمَنَحَ النُّصْحَ وَبَذَلَ مُهْجَتَهُ فیكَ
در دعوت مردم جاى عذر و بهانه اى (براى كسى ) نگذارد و بیدریغ خیرخواهى كرد و جان خود را در راه تو داد
لِیَسْتَنْقِذَ عِبادَكَ مِنَ الْجَهالَةِ وَحَیْرَةِ الضَّلالَةِ وَقَدْ تَوازَرَ عَلَیْهِ مَنْ
تا برهاند بندگانت را از (گرداب ) جهالت و نادانى و سرگردانى (در وادى ) گمراهى و چنان شد كه همدست شدند بر علیه
غَرَّتْهُ الدُّنْیا وَباعَ حَظَّهُ بِالاَْرْذَلِ الاَْدْنى وَشَرى آخِرَتَهُ بِالثَّمَنِ
آن حضرت كسانى كه دنیا فریبشان داد و فروختند بهره (كامل و سعادت خود را) به بهاى پست ناچیزى و بداد آخرتش رادرمقابل بهائى
الاَْوْكَسِ وَتَغَطْرَسَ وَتَرَدّى فى هَواهُ وَاَسْخَطَكَ وَاَسْخَطَ نَبِیَّكَ
اندك و بى مقدار و بزرگى كردند و خود را در چاه هوا و هوس سرنگون كردند، و تو و پیامبرت را بخشم
وَاَطاعَ مِنْ عِبادِكَ اَهْلَ الشِّقاقِ وَالنِّفاقِ وَحَمَلَةَ الاَْوْزارِ
آوردند و پیروى كردند از میان بندگانت آنانى را كه اهل دو دستگى و نفاق بودند و كسانى را كه بارهاى سنگین
الْمُسْتَوْجِبینَ النّارَ فَجاهَدَهُمْ فیكَ صابِراً مُحْتَسِباً حَتّى سُفِكَ فى
گناه بدوش مى كشیدند و بدین جهت مستوجب دوزخ گشته بودند آن حضرت (كه چنان دید) با شكیبائى و پاداش جوئى با
طاعَتِكَ دَمُهُ وَاسْتُبیحَ حَریمُهُ اَللّهُمَّ فَالْعَنْهُمْ لَعْناً وَبیلاً وَعَذِّبْهُمْ
آنها جهاد كرد تا خونش در راه پیروى تو ریخت و حریم مقدسش شكسته شد خدایا آنان را لعنت كن به لعنتى و بال دار و
عَذاباً اَلیماً اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْكَ یَا بْنَ سَیِّدِ
عذابشان كن به عذابى دردناك سلام بر تو اى فرزند رسول خدا سلام بر تو اى فرزند آقاى
الاَْوْصِیاَّءِ اَشْهَدُ اَنَّكَ اَمینُ اللَّهِ وَابْنُ اَمینِهِ عِشْتَ سَعیداً وَمَضَیْتَ
اوصیاء گواهى دهم كه براستى تو امانتدار خدا و فرزند امانت دار اوئى سعادتمند زیستى و ستوده از دنیا
حَمیداً وَمُتَّ فَقیداً مَظْلُوماً شَهیداً وَاَشْهَدُ اَنَّ اللَّهَ مُنْجِزٌ ما وَعَدَكَ
رفتى و گمگشته و ستمدیده و شهید درگذشتى و نیز گواهى دهم كه خدا براستى وفا كند بدان وعده اى كه به تو داده
وَمُهْلِكٌ مَنْ خَذَلَكَ وَمُعَذِّبٌ مَنْ قَتَلَكَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ وَفَیْتَ بِعَهْدِ اللَّهِ
وبه هلاكت رساند هركه را كه دست از یاریت برداشت و عذاب كند كسى كه تو را كشت و گواهم دهم كه تو بخوبى وفا كردى
وَجاهَدْتَ فى سَبیلِهِ حَتّى اَتیكَ الْیَقینُ فَلَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ
به عهد خدا و جهاد كردى در راه او تا مرگت فرا رسید خدا لعنت كند كسى كه تو را كشت و خدا لعنت كند
مَنْ ظَلَمَكَ وَلَعَنَ اللَّهُ اُمَّةً سَمِعَتْ بِذلِكَ فَرَضِیَتْ بِهِ اَللّهُمَّ اِنّى
كسى كه به تو ستم كرد و خدا لعنت كند مردمى كه شنیدند جریان كشتن و ستم تو را و بدان راضى بودند خدایا من تو را
اُشْهِدُكَ اَنّى وَلِىُّ لِمَنْ والاهُ وَعَدُوُّ لِمَنْ عاداهُ بِاَبى اَنْتَ وَاُمّى یَا بْنَ
گواه مى گیرم كه من دوست دارم هر كه او را دوست دارد و دشمنم با هر كه او را دشمن دارد پدرم و مادرم بفدایت اى فرزند
رَسُولِ اللَّهِ اَشْهَدُ اَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فىِالاَْصْلابِ الشّامِخَةِ وَالاَْرْحامِ
رسول خدا گواهى دهم كه تو براستى نورى بودى در پشت پدرانى بلند مرتبه و رحمهائى
الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجاهِلِیَّةُ بِاَنْجاسِها وَلَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمّاتُ
پاكیزه كه آلوده ات نكرد اوضاع زمان جاهلیت به آلودگیهایش و در برت نكرد از لباسهاى چركینش
مِنْ ثِیابِها وَاَشْهَدُ اَنَّكَ مِنْ دَعاَّئِمِ الدّینِ وَاَرْكانِ الْمُسْلِمینَ وَمَعْقِلِ
و گواهى دهم كه براستى تو از پایه هاى دین و ستونهاى محكم مسلمانان و پناهگاه
الْمُؤْمِنینَ وَاَشْهَدُ اَنَّكَ الاِْمامُ الْبَرُّ التَّقِىُّ الرَّضِىُّ الزَّكِىُّ الْهادِى
مردمان با ایمانى و گواهى دهم كه تو براستى پیشواى نیكوكار با تقوا و پسندیده و پاكیزه و راهنماى
الْمَهْدِىُّ وَاَشْهَدُ اَنَّ الاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ كَلِمَةُ التَّقْوى وَاَعْلامُ الْهُدى
راه یافته اى و گواهى دهم كه همانا امامان از فرزندانت روح و حقیقت تقوى و نشانه هاى هدایت
وَالْعُرْوَةُ الْوُثْقى وَالْحُجَّةُ على اَهْلِ الدُّنْیا وَاَشْهَدُ اَنّى بِكُمْ مُؤْمِنٌ
و رشته هاى محكم (حق و فضیلت ) و حجتهائى بر مردم دنیا هستند و گواهى دهم كه من به شما ایمان دارم
وَبِاِیابِكُمْ مُوقِنٌ بِشَرایِعِ دینى وَخَواتیمِ عَمَلى وَقَلْبى لِقَلْبِكُمْ سِلْمٌ
و به بازگشتتان یقین دارم با قوانین دینم و عواقب كردارم و دلم تسلیم دل شما است
وَاَمْرى لاَِمْرِكُمْ مُتَّبِعٌ وَنُصْرَتى لَكُمْ مُعَدَّةٌ حَتّى یَاْذَنَ اللَّهُ لَكُمْ
و كارم پیرو كار شما است و یاریم برایتان آماده است تا آنكه خدا در ظهورتان اجازه دهد
فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لامَعَ عَدُوِّكُمْ صَلَواتُ اللَّهِ عَلَیْكُمْ وَعلى اَرْواحِكُمْ
پس با شمایم نه با دشمنان شما درودهاى خدا بر شما و بر روانهاى شما
وَاَجْسادِكُمْ وَشاهِدِكُمْ وَغاَّئِبِكُمْ وَظاهِرِكُمْ وَباطِنِكُمْ آمینَ رَبَّ الْعالَمینَ
و پیكرهایتان و حاضرتان و غائبتان و آشكارتان و نهانتان آمین اى پروردگار جهانیان
پس دو ركعت نماز مى كنى و دعا مى كنى به آنچه مى خواهى و برمى گردى
اثار نماز شب پس از مرگ و در اخرتنورانیت قبر
نوشته شده در تاريخ 4 آبان 1386
سیب زمینی: 2 کیلو گرم
خیار شور: 750 گرم
نخود فرنگی: 200 گرم
پیاز متوسط: 1 عدد
سیر متوسط: 2 حبه
روغن مایع: 1 لیوان
ارده: 5 تا 6 قاشق غذاخوری
سیر درشت: 1حبه
سرکه سیب: 5تا6قاشق غذاخوری
نمک: 1 قاشق چایخوری
فلفل:نصف قاشق چایخوری
آب لیمو:نصف لیوان
نخود پخته: 5 تا 6 قاشق غذاخوری
کتیرای گل پودر شده: 1 قاشق چایخوری
این مقدار برای 12 تا 15 نفر کافیست.
ابتدا سیب زمینی ها را بخار پز کرده و پس از خنک شدن آنها را پوست کنده و به صورت نگینی خرد می کنیم. سپس خیار شورها و پیاز را خرد کرده و به همراه نخود فرنگی پخته و به سیب زمینی اضافه می کنیم. در انتها 1 حبه سیر را ریز رنده کرده و خوب با سایر مواد مخلوط کرده و کنار می گذاریم.
تمام مواد لازم برای سس را مخلوط کرده با مخلوط کن مخلوط کنید تا سس نسبتا سفتی به دست آید. در صورت سفت بودن کمی روغن و آبلیمو و در صورت شل بودن یک تا دو قاشق نخود اضافه کنید. بعد با مواد آماده شده قبلی به آرامی به هم بزنید تا یکنواخت شود سپس در ظرف مناسب ریخته و روی آن را با سلفون بپوشانید تا هوا نرسد، و آن را در یخچال نگهداری کنید. این سالاد را هرچه خنک تر مصرف کنید خوشمزه تر می شود.
سالاد الویه برای رفع یبوست مزاج بسیار مفید است و می توان آنرا بعنوان یک وعده غذا نیز مصرف کرد. بهتر است این سالاد را به همراه سالاد جعفری میل کنید. طرز تهیه سالاد جعفری در کتاب ارمغان تندرستی توضیح داده شده است و برای عزیزانی که به این کتاب دسترسی ندارند در آینده در وب سایت قرار خواهد گرفت. 
هوالشافی
انواع صبحانه برای این گونه بیماران
انواع ناهار برای این گونه بیماران
انواع شام برای برای اینگونه بیماران
خوراكهای میان وعده
دم كردنیهای مفید برای اینگونه بیماران
معجونهای مفید برای اینگونه بیماران
جین سینگ 50 گرم.
زعفران گل 1 مثقال.
هل سبز 5 مثقال.
عسل 1 كیلو.
طرز تهیه: مواد فوق را آسیاب كرده با عسل خوب مخلوط كنید و طبق دستور میل كنید.
بادام ، فندق ، بادام هندی ، چلغوز ، نارگیل ، كنجد ، پسته از هر كدام 100 گرم ، هل آسیاب شده 5 مثقال ، دارچین 10 مثقال ، زنجبیل 1 مثقال ، زعفران 1 مثقال ، وانیل 1 قاشق چای خوری سر صاف ، آرد جوانه گندم 250 گرم ، عسل 500 گرم و شیره خرما یك لیوان.
طرز تهیه: همه را آسیاب كرده خوب مخلوط كنید سپس عسل و شیره خرما را اضافه كنید و به آرامی هم یزنید تا یكنواخت شود در دیس پهن كرده و روی آن سلیفون بكشید و روزانه 3 تا 5 قاشق غذا خوری میل كنید.
توجه: بیماران در صورت داشتن یبوست مزاج از مواد زیر روزی 1 تا 2 قاشق مربا خوری استفاده نمایند .
طرز تهیه خامه گیاهی
بادام هندی خام 50 تا 75 گرم + 2 قاشق آب یا گلاب همه را در مخلوط كن ریخته بمدت 10 تا 15 ثانیه مخلوط كنید.طرز تهیه بوقلمون بخار پز شده
سس مخصوص
طرز تهیه شكلات صبحانه
ارده 5 قاشق غذا خوری + یك قاشق غذا خوری عسل یا 2 قاشق غذا خوری شیره انگور یا خرما ، مواد را خوب هم زده تا شكلات آماده شود.
نكات مهم و ضروری برای اینگونه بیماران
توجه: با توجه به موارد بیان شده در صورت رعایت كلیه موارد از بیماری به لطف خدا نجات پیدا كرده و زندگی عادی و روزمره خود را ادامه خواهند داد.
- روزانه 6 لیوان آب میل شود نیم ساعت قبل و دو ونیم ساعت بعد از غذا میل شود.
- هر لقمه غذا 50 بار جویده شود.
- با افکار مثبت و سازنده براحتی خود را درمان کنید.
سلامتی شما عزیزان را از خداوند متعال خواهانم
خدادادی
از طرف ديگر، فسفات در بيشتر اوقات به خوبي جذب نمي شوند به غير از هنگامي كه كلسيم به مقدار قابل توجهي در رژيم غذائي وجود داشته باشد.
كلسيم تمايل دارد كه تركيبات فسفات كلسيم تقريباً غير محلول تشكيل دهد كه نمي توانند جذب شوند بلكه از راه مدفوع دفع گردند.
يكي از مهمترين فاكتورهاي كنترل كنندة ميزان دفع كلسيم هورمون پاراتيروئيد است.
دفع روده اي و ادراري فسفات
به استثناي قسمتي از فسفات كه بصورت تركيب با كلسيم در مدفوع دفع مي شود، تقريباً تمام فسفات موجود در رژيم غذائي از روده جذب خون شده و بعداً از طريق ادر ار دفع مي شود.
هنگاميكه غلظت فسفات در پلاسما از رقم بحراني حدود يك ميلي مول در ليتر كمتر باشد هيچگونه فسفاتي در ادرار دفع نخواهد شد. اما در صورتيكه غلظت فسفات از اين حد بحراني بيشتر باشد ميزان دفع فسفات نسبت مستقيم با افزايش آن خواهد داشت.
كليه ها غلظت فسفات در مايع خارج سلولي را با تغيير دادن ميزان دفع فسفات به تناسب غلظت پلاسمائي آن تنظيم مي كنند.
دفع فسفات از كليه ها بوسيلة هورمون پاراتيروئيد شديداً افزايش مي يابد و بدين وسيله نقش مهمي در كنترل غلظت فسفات پلاسما بازي مي كند.
ويتامين D و نقش آن در جذب كلسيم و فسفات
ويتامين D يك اثر قوي بر افزايش جذب كلسيم از روده و همچنين اثرات مهمي بر رسوب استخوان و جذب مجدد استخوان دارد.
خود ويتامين D مادة فعالي نيست كه موجب بروز اين اثرات مي شود بلكه ويتامين D مي بايستي ابتدا از طريق يك سري متوالي واكنشها در كبد و كليه ها بصورت فرآوردة فعال نهائي يعني 1، 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول در آيد كه منجر به تشكيل اين ماده از ويتامين D مي شود.
تركيبات ويتامين D
چندين تركيب مختلف كه از استرولها بدست مي آيند به خانوادة ويتامين D تعلق دارند و كلية اين مواد اعمال كم و بيش مشابهي انجام مي دهند. مهمترين اين مواد كوله كالسيفرول موسوم به ويتامين D3 است.
قسمت اعظم اين ماده در پوست بر اثر عمل اشعة ماوراي بنفش خورشيد بر 7- دهيدروكلسترول تشكيل مي شود. در نتيجه: قرار گرفتن در معرض نور خورشيد از كمبود ويتامين D جلوگيري مي كند . تركيبات ويتامين D موجود در غذا با كالسيفرول مشابه هستند.
تبديل كوله كالسيفرول به 25 – هيدروكسي كوله كالسيفرول در كبد و كنترل فيد بكي آن
نخستين مرحله در فعال شدن كوله كالسيفرول و تبديل آن به 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول است كه در كبد به انجام مي رسد.
25- هيدروكسي كوله كالسيفرول يك اثر فيد بكي مهاري بر واكنشهاي تبديلي دارد كه به دو دليل اهميت فوق العاده اي دارد
آشكار است كه اين كنترل فيدبكي بسيار دقيق از اثر بيش از اندازة ويتامين (D3)هنگاميكه با غلظت زياد در بدن وجود دارد جلوگيري مي كند.
تبديل 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول را در كليه ها به 1،25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول صورت مي گيرد.
اين ماده فعالترين شكل ويتامين D3 است. چون فرآورده هاي قبل از آن كمتر از يك هزارم فعاليت ويتامين D را دارد. بنا بر اين ويتامين D در غياب كليه ها تقريباً بي اثر است.
در غياب اين هورمون تقريباً هيچگونه 1،25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول تشكيل نمي شود. بنا بر اين هورمون پاراتيروئيد يك تاثير قوي در تعيين اثرات عملي ويتامين D در بدن و بويژه اثرات آن بر جذب كلسيم در روده و اثرات آن بر استخوانها دارد.
1- يون كلسيم اثر خفيفي در جلوگيري از تبديل 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول به 1، 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول را دارد.
2- مهمتر اينكه هنگاميكه غلظت يون كلسيم پلاسما از 10 ميليگرم در دسي ليتر بالاتر رود سرعت ترشح هورمون پاراتيروئيد شديداً كاهش مي يابد.
هورمون پاراتيروئيد موجب پيشبرد تبديل 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول به 25- دي هيروكسي كوله كالسيفرول در كليه ها مي شود.
اما بايد دانست هنگامي كه هورمون پاراتيروئيد كاهش مي يابد، 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول به تركيب اندكي متفاوت يعني 24و 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول تبديل مي شود كه فعاليت ويتامينD بسيار اندكي دارد.
توجه: بنا بر اين هنگاميكه غلظت يون كلسيم پلاسما بالا است تشكيل 1، 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول شديداً كاهش مي يابد.
فقدان اين ماده به نوبة خود جذب كلسيم را از روده ها، استخوانها، و از توبولهاي كليوي كاهش مي دهد و به اين ترتيب موجب مي شود كه غلظت يون كلسيم بسوي حد طبيعي خود سقوط كند.
اثر هورموني 1، 25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول بر روي اپيتليوم روده جهت پيشبرد جذب كلسيم
1، 25 – دي هيدركسي كوله كلسيفرول خود بعنوان يك هورمون جهت پيشبرد جذب روده اي كلسيم عمل مي كند و اين كار را بطور عمده با افزايش دادن تشكيل يك پروتئين گيرندة كلسيم در سلولهاي اپيتليال روده در طي دو روز به انجام مي رساند، و كلسيم را بداخل سيتوپلاسم انتقال مي دهد.
به نظر مي رسد كه ميزان جذب كلسيم نسبت مستقيم با مقدار پروتئين گيرندة كلسيم داشته باشد.
اين پروتئين براي چندين هفته بعد از خروج 1،25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول از بدن در سلولها باقي مي ماند و به اين ترتيب يك اثر طولاني بر جذب كلسيم اعمال مي كند.
اثر ويتامين D بر جذب فسفات
اين ويتامين باعث عبور فسفات از اپيتليوم لولة گوارش مي شود.
غلظت كلسيم در پلاسما در حدود 9,4 ميليگرم در صد و بطور طبيعي بين 9 و 10 ميليگرم در صد تغيير مي كند. اين مقدار تقريباً معادل با 2,4 ميلي مول در ليتر است.
آشكار است كه غلظت كلسيم در پلاسما در يك محدودة بسيار باريك و بطور عمده بوسيلة هورمون پاراتيروئيد تنظيم مي شود.
كلسيم به شكل متفاوت در پلاسما وجود دارد.
اين كلسيم در بدن و ازجمله، اثر كلسيم بر قلب،سيستم عصبي و تشكيل استخوان اهميت دارد.
بالارفتن يا تهي شدن يون يا تهي شدن يون كلسيم در مايع خارج سلولي موجب بروز اثرات فوري فوق العاده شديد مي شود. هم هيپوكلسيمي وهم هيپو فسفاتمي طولاني رسوب مواد معدني در استخوان را شديداَ كاهش مي دهد.
نتيجه: هيپوكليسمي موجب بروز تتاني ميگردد. اما همچنين گاهي بعلت عمل آن بر سيستم عصبي مركزي از نظر افزايش تحريك پذيري موجب تشنج مي شود.
توجه: تتاني معمولاَ هنگامي بوجود مي آيد كه غلظت كلسيم خون از 9,4 ميلي گرم در دسيليتر خون به حدود 6 ميلي گرم در دسي ليتر برسد. كه فقط 35 درصد پائين تر از غلظت طبيعي كلسيم است و درغلظت حدود 4 ميلي گرم در دسي ليتر كشنده است.
هيپوكلسیمي:
هنگاميكه غلظت كلسيم در مايعات بدن از حد طبيعي بالاتر رود سيستم عصبي تضعيف شده و فعاليتهاي رفلكسي سيستم مركزي كند مي گردد. اثرات تضعيفي افزايش غلظت كلسيم هنگاميكه غلظت كلسيم خون از حدود 12 ميلي گرم درصد بالا تر رود شروع به پيدايش كرده و درغلظت بالا تر از 15 مبلي گرم درصد بارز مي شوند. هنگاميكه غلظت كلسيم از حدود 17 درصد ميلي گرم درصد در مايعات بدن بالا تر مي رود، فسفات كلسيم در سراسر بدن رسوب مي كند.
ماتريس آلي استخوان:
ماتريس آلي استخوان شامل حدود90 تا 95 درصد فيبرهاي كلاژن بوده وباقيماندة آن از يك ماده هوموژن موسوم به مادة زمينه تشكيل شده است. فيبرهاي كلاژن در تمامي جهات اما بويژه در طول خطوط نيروي وارد شده به استخوان كشيده شده اند. اين فيبرها مقاومت زيادي در برابر كشش به استخوان مي بخشد.
املاح استخوان:
املاح متبلوري كه در ماتريس آلي استخوان رسوب مي كنند اصولاَ از كلسيم و فسفات تشكيل شده اند و فرمول املاح متبلور اصلي كه هيدروكسي آپاتيت ها ناميده مي شوند، بقرار زير است:
Ca10 (PO4)6 (OH)2
هر بلور كريستال حدود 400 آنگستروم طول، 10 تا 30 آنگستروم ضخامت و 100 آنگستروم پهنا دارد و به شكل يك صفحه مسطح بلند است. نسبت به كليسم به فسفر در شرايط تغذيه اي مختلف بسيار متغير بوده و بر اساس وزن بين 1,3 تا 2 تغيير مي كند. يونهاي منيزيم، سديم، پتاسيم و كربنات نيز در ميان املاح استخواني وجود دارند.
رسوب مواد راديواكتيو در استخوان مي تواند موجب قرار گرفتن بافتهاي استخواني در معرض تشعشع طولاني شود و درصورتيكه مقدار كاني از اين مواد رسوب كند تقريباَ هميشه يك ساركوم استخواني (سرطان استخوان) بوجود مي آيد
مقاومت استخوان در برابر فشار و كشش: هر فيبر كلاژن از قطعات تكرار شونده به فاصلة هر640 آنگستروم در طولش تشكيل شده است. بلورهاي هيدروكسي آپاتيت در مجاورت هر قطعه از فيبر قرار گرفته و محكم به آن ميچسبند. اين اتصال نزديك از لغزيدن كريستالها و فيبرهاي كلاژن بر روي يكديگر و خارج شدن از محل خود جلوگيري مي كند وبراي تأمين استحكام استخوان ضروري است. فيبرهاي كلاژن استخوان مانند فيبرهاي كلاژن وتر عضلات مقاومت زيادي در برابر كشش دارند. درحاليكه املاح كليسم كه از نظر فيزيكي شبه مرمر هستند مقاومت زيادي در برابر فشار نشان مي دهند.
مجموع اين خاصيت به اضافة اتصال بين فيبرهاي كلاژن و كريستالها يك ساختمان استخواني ايجاد مي كند كه داراي مقاومت فوق العاده اي در برابر كشش و فشار است. به اين ترتيب استخوانها دقيقاَ بهمان روش بتون مسلح ساخته مي شوند.
رسوب و جذب كلسيم و فسفات در استخوان (تعادل با مايعات خا رج سلولي)
غلظت يونهاي كلسيم و فسفات در مايع خارج سلولي بطور قابل ملاحظه اي بيشتر از غلظت مورد نياز براي تشكيل و رسوب هيدروكسي آپاتيت است اما مواد مهار كننده اي بيشتر بافتهاي بدن وهم چنين در پلاسنما وجود دارند كه از اين عمل جلوگيري مي كند.
يكي از مواد مهاركننده پيرو فسفات است، بنابراين كريستالهاي هيدروكسي آپاتيت نمي توانند با وجود حالت فوق اشباع يونهاي، در بافتهاي طبيعي به استثناي استخوان تشكيل شوند.
مرحلة ابتدائي در توليد استخوان ترشح مولكولهاي كلاژن و مادة زمينه (پروتئو گليكانها) توسط استئوبلاستها است. منومرهاي كلاژن بسرعت پليمريزه شده و فيبرهاي كلاژن تشكيل مي دهد و بافت حاصله بصورت استئوئيد درمي آيد كه ماده اي شبيه به غضروف است. با اين تفاوت كه املاح كلسيم درآن رسوب مي كنند. به تدريج كه استئوئيد تشكيل مي شود پاره اي از استئوپلاستها در استئوئيد بدام افتاده و در اين حال استئوسيت ناميده مي شوند.
املاح كلسيم شروع به رسوب برروي سطوح فيبرهاي كلاژني ميكنند. رسوبها بطورمنقطع در طول هر فيبر كلاژن ظاهر مي شوند و كانونهاي كوچكي تشكيل مي دهند، طي روزهاي هفته به تدريج تكثير و رشد پيدا كرده به شكل فرآورده هاي نهائي يعني هيدروكسي آپاتيت در مي آيند.
رسوب كلسيم در بافتهاي غير ا ستخواني در شرايط غير طبيعي:
املاح كلسيم معمولاَ به غير استخوان در ساير بافتها رسوب نمي كند، اما در شرايط غير طبيعي قادر به انجام اين كار هستند. رسوب املاح كلسيم در حالت غير طبيعي موجب آرتريوا سكلروز ديوارة عروق مي گردند. عروق خوني تبديل به لوله هاي استخواني مي شوند.
كلسيم قابل معاوضه
با تزريق داخل وريدي املاح محلول كلسيم ميتوان غلظت يون كلسيم را بلافاصله تا مقدار بسيار زيادي بالابرد اما در ظرف نيم تا يك ساعت يون كلسيم به حد طبيعي باز مي گردد. بدن محتوي نوعي كلسيم قابل معاوضه است كه هميشه به حال تعادل با يونهاي كلسيم درمايعات خارج سلولي قرار دارد. بخش كوچكي از اين كلسيم قابل معاوضه كلسيمي است كه در كلية سلولهاي فوق العاده نفوذپذير از قبيل سلولهاي كبد و لولة گوارش يافت مي شود. قسمت اعظم كلسيم قابل معاوضه در استخوان قراردارد وبطور طبيعي حدود 0,4 تا 1 درصد كليسم كل استخوان را تشكيل مي دهد.
توجه: اهميت كلسيم قابل معاوضه براي بدن آن است كه يك مكانيسم تامپوني سريع براي جلوگيري از بالارفتن يا سفوط بيش از حد غلظت يون كلسيم در مايعات خارج سلولي در شرايط زود گذر افزايش يا كاهش وجود كلسيم ايجاد مي كند.
تشكيل و جذب ا ستخوان – تغيير شكل ا ستخوان
تشكيل ا ستخوان بوسيلة ا ستئوبلاستها
استخوان بطور مداوم بوسيلة استئوبلاستها تشكيل شده در نقاطي كه استئوكلاستها فعال هستند بطور مداوم جذب مي گردد. استئوبلاستها در سطوح خارجي استخوانها و درحوزه هاي استخوان يافت مي شوند.
جذب ا ستخوان و عمل ا ستئوكلاستها
استخوان بطور مداوم در حضور استئوكلاستها جذب مي شود كه سلولهاي درشت بيگانه خوار چند هسته اي (تا 50 هسته) مشتق از مونوسيتها يا سلولهاي شبه مونوسيتي تشكيل شده در استخوان هستند. استئوكلاستها بطورطبيعي در هر لحظه براي حدود يك درصد سطوح خارجي و سطوح حوزه هاي استخواني فعال هستند. هورمون پاراتيروئيد فعاليت جذبي استئوكلاستها را كنترل مي كند. استئوكلاستها استحاله هاي پرز مانندي بسوي استخوان فرستاده ويك لبة مضرس در مجاورت استخوان تشكيل مي دهد واين پرزها دونوع ماده ترشح مي كنند
ميزان تشكيل و جذب استخوان بطور طبيعي به استثناي استخوان هاي درحال رشد با يكديگر برابرند و لذا تودة كل استخوان ثابت باقي مي ماند. استئوكلاستها معمولاَ بصورت توده هاي كوچك اما متراكم وجود دارند كه بعد از تشكيل شدن حدود 3 هفته به خوردن استخوان ادامه مي دهد و تونلي به قطر يك ميليمتر حفرمي كند وبه طول چند ميليمتر در پايان استئوكلاستها ناپديد شده و استئوبلاستها به تونل هجوم آورده وتوليد استخوان جديد مي كنند. تشكيل استخوان براي چندين ماه ادامه مي يابد و استخوان حديدبصورت لايه هاي پشت سرهم در دايره هاي هم مركز بر روي سطوح داخلي حوزه تشكيل مي شود تا اينكه حوزه پر شود.
هنگاميكه استخوان شروع به وارد كردن فشار برروي رگهاي خوني كه به آن ناحيه خون ميرسانند مي كند. تشكيل استخوان جديد متوقف مي شود. هر ناحية جديد از استخوان كه به اين روش تشكيل مي شود يك استئون ناميده مي شود.
ارزش تشكيل و جذب مدا وم ا ستخوان
تشكيل و حذب مداوم استخوان داراي تعدادي اعمال فيزيولوژيكي مهم است.
اولاَ: استخوان معمولاَ قدرت خود رابطور تناسب با ميزان فشاري كه برآن وارد مي شود تنظيم مي كند. در نتيجه هنگاميكه استخوان ها در معرض بارهاي سنگين قرار مي گيرند ضخيم مي شوند.
ثانياَ: حتي شكل استخوان نيز مي تواند بوسيلة تشكيل و حذب استخوان براي تحمل صحيح نيروهاي مكانيكي بسته به نوع استرس تغيير پيدا مي كند.
ثانياَ: چون استخوان پير نسبتاَ ضعيف و شكننده مي شود. لذا بتدريج كه ماتريس آلي استخوان پير
كنترل ميزان تشكيل ا ستخوان بوسيلة فشار وارد بر ا ستخوان
استخوان به تناسب باري كه بايد حمل كند تشكيل مي شود. بعنوان مثال: استخوان هاي ورزشكاران بطور قابل ملاحظه اي افراد غير ورزشكارسنگين تر مي شود. هرگاه يك پاي شخصي در گچ باشد امنا با پاي ديگر به راه رفتن ادامه دهد استخوان پائي كه در گچ قرار دارد نازك وتا 30 درصد كلسيم خود را ازدست مي دهد درحاليكه استخوان پاي مقابل ضخيم و با كليفيكاسيون طبيعي باقي مي ماند.
توجه: بنابراين فشارهاي فيزيكي مداوم موجب تحريك استخوان سازي مي شوند. بيشتر جراحان استخوان از پديده فشار استخواني براي تسريع التيام شكستگي استفاده مي كنند، اين موضوع با استفاده از دستگاههاي ثابت نگاه دارنده مكانيكي مخصوص براي ثابت نگه داشتن دو انتهاي استخوان شكسته در كنار يكديگر بطوريكه بسيار بتواند بلافاصله از استخوانش استفاده كند به انجام ميرسد. آشكار است كه اين امر موجب وارد آمدن فشار بر دو انتهاي شكسته استخوان شده و فعاليت استئوبلاستيك را درمحل شكستگي تسريع مي كند و غالباَ دوران نقاهت را كوتاه مي گردد.
استئوبلاستها هنگاميكه بطور فعال درحال ساختن ماتريس استخواني هستند مقدار زيادي فسفاتاز قليائي ترشح مي كنند. تصور مي شود كه اين فسفاتاز غلظت موضعي فسفات غير آلي را افزايش داده و با فيبرهاي كلاژن را به روشي فعال مي كند كه اين فيبرها موجب رسوب املاح كلسيم مي شوند. چون مقداري از فسفاتاز قليائيبه درون خون انتشار مي يابد.
لذا غلظت فسفاتاز قليائي در خون معمولاً نمودار خوبي از ميزان تشكيل استخوان است.
هورمون پاراتيروئيد
روشن است كه افزايش فعاليت غدد پاراتيروئيد موجب جذب سريع املاح كلسيم از استخوانها و در نتيجه موجب هيپر كلسيمي در مايع خارج سلولي مي شود.
اما كم كاري غدد پاراتيروئيد موجب هيپو كلسيمي شده و غالباً منجر به تتاني مي گردد.
هورمون پاراتيروئيد در متابليسم فسفات نيز به همان اندازة متابليسم كلسيم اهميت دارد.
تشريح فيزيولوژيك غدد پاراتيروئيد
چهار غدة پاراتيروئيد به طور طبيعي در انسان وجود دارد كه بلافاصله در عقب غدة تيروئيد قرار دارد.
هر غدة پاراتيروئيد 6 ميليمتر درازا و 3 ميليمتر پهنا و 2 ميليمتر ضخامت دارد.
ساختمان شيميائي هورمون پاراتيروئيد
يك پلي پپتيد محتوي 115 اسيد آمينه مي باشد، اين ماده توسط رتيكولوم آندو پلاسميك و دستگاه گلژي كوچكتر شده و ابتدا به يك پروهورمون و سر انجام به خود هورمون تبديل مي شود و آنگاه در گرانولهاي ترشحي در سيتوپلاسم سلولها بسته بندي مي گردد.
هورمون نهائي داراي وزن مولكولي 9500 بوده و از 84 اسيد آمينه تشكيل شده است.
اثر هورمون پاراتيروئيد بر غلظت كلسيم و فسفات در مايع خارج سلولي
اين هورمون دو اثر مجزا بر استخوان از نظر ايجاد جذب كلسيم و فسفات دارد.
غشاء اوستئو سيتي، يونها ي كلسيم را از مايع استخواني به داخل مايع خارج سلولي تلمبه مي زند و در نتيجه، غلظت يون كلسيم در مايع استخواني را فقط به ميزان يك سوم غلظت آن در مايع خارج سلولي مي رساند.
هنگامي كه پمپ اوستئوسيتي بيش از اندازه فعال مي شود غلظت كلسيم مايع استخواني از اين حد نيز كمتر مي شود و در اين حال املاح فسفات كلسيم از استخوان جذب مي شوند.
اين اثر موسوم به اوستئوليز بوده و بدون جذب ماتريس استخواني انجام مي شود
هنگامي كه اين پمپ غير فعال مي شود غلظت كلسيم مايع استخواني بالا مي رود و در اين حال املاح فسفات كلسيم مجدداً در استخوان رسوب مي كند. اما نقش هورمون پاراتيروئيد دراين ميانه چيست؟
(فعال شدن اوستئوكلاستها)
فعال كردن اوستئوكلاست ها.(از طريق فرستادن سيگنال ثانويه). در 2 مرحله:
اثر هورمون پاراتيروئيد بر دفع فسفات و كلسيم به وسيلة كليه ها
هورمون پاراتيروئيد در همان زماني كه ميزان جذب مجدد فسفات را كاهش مي دهد موجب افزايش جذب مجدد توبولي كلسيم در كليه ها مي شود. اين هورمون ميزان جذب مجدد يونهاي منيزيم و يونهاي هيدروژن را نيز افزايش مي دهد. در حاليكه جذب مجدد توبولي يونهاي سديم، پتاسيم و اسيدهاي آمينه را نظير فسفات كاهش مي دهد.
اگر به خاطر اثر دراز مدت هورمون پاراتيروئيد بر روي كليه ها براي افزايش جذب مجدد كلسيم نبود دفع مداوم كلسيم در ادرار سرانجام استخوانها از اين مادة معدني تهي مي كرد.
اثر هورمون پاراتيروئيد بر جذب روده اي كلسيم و فسفات
هورمون پاراتيروئيد جذب كلسيم و فسفات را با افزايش تشكيل 1،25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول از ويتامين D دركليه ها شديداً زياد مي كند.
اثر ويتامين D بر استخوان و رابطة آن با فعاليت پاراتيروئيد
ويتامين D اعمال مهمي را در جذب استخوان و تشكيل استخوان دارد.
در غياب ويتامين D اثر هورمون پاراتيروئيد در ايجاد جذب استخوان شديداً كاهش مي يابد و يا از بين مي رود.
اين ويتامين جذب كلسيم و فسفات را از لولة گوارش افزايش مي دهد.
كمترين كاهش در غلظت يون كلسيم مايع خارج سلولي موجب مي شود كه غدد پاراتيروئيد ميزان ترشح خود را در ظرف چند دقيقه افزايش دهد، در صورتي كه كاهش غلظت كلسيم ادامه يابد اين غدد هيپر تروفي پيدا كرده و گاهي پنج برابر يا بيشتر مي شوند.
در راشيتيسم كه در آن غلظت كلسيم فقط چند در صد كم مي شود غدد پاراتيروئيد فوق العاده بزرگ مي شوند.
در آبستني و شير دادن نيز غدد پاراتيروئيد بزرگ مي شوند. هر حالتي كه غلظت يون كلسيم را افزايش دهد موجب كاهش فعاليت و كوچكتر شدن غدد پاراتيرويئد مي گردد. اين حالات عبارتند از:
كالسي تونين
كالسي تونين هورموني است كه از غدة تيروئيد ترشح شده و غلظت يون كلسيم خون را كاهش مي دهد.
اين هورمون توسط غدد اولتيموبرانشيال كه يك صدم غدة تيروئيد در انسان است ترشح مي شود.
كالسي تونين يك پلي پپتيدي بزرگ با وزن مولكولي حدود 3400 بوده و از زنجيري محتوي 32 اسيد آمينه تشكيل شده است
اثرات كالسي تونين در كاهش غلظت كلسيم پلاسما
کالسی تونين در انسان بالغ فقط اثر بسيار ضعيفي بر روی غلظت کلسيم پلاسما دارد.
دو اختلاف عمده بين سيستمهای فيدبکی کالسی تونين و هورمون پاراتيروئيد وجود دارد.
گاهی مقدار کلسيمی که جذب مايعات بدن شده يا از آنها دفع می گردد به 0,3 گرم در ساعت می رسد.
در صورت خوردن کلسيم زياد و بويژه هنگامی که فعاليت ويتامين D زياد باشد شخص ممکن است تا 0,3 گرم کلسيم در ساعت جذب کند. اين رقم يا مقدار کل کلسيم در مايع خارج سلولی که حدود يک گرم است قابل مقايسه است. آشکار است که اضافه کردن 0,3 گرم کلسيم به اين مقدار اندک کلسيم موجود در مايع خارج سلولی يا کم کردن اين مقدار از آن موجب هيپر کلسيمی يا هيپو کلسيمی شديد خواهد شد.
توجه: افزايش غلظت يون کلسيم و فسفات مايع خارج سلولی از حد طبيعی موجب رسوب فوری املاح قابل معاوضه می گردد. برعکس کاهش غلظت يون کلسيم و فسفات موجب جذب فوری املاح قابل معاوضه می شود.اين واکنش آن قدر سريع است که فقط يک بار عبور خون محتوی کلسيم زياد از استخوان تقريباٌ کليه کلسيم اضافی را در استخوان رسوب می دهد.
همچنين حدود 5 در صد تمام خون يعنی حدود يک در صد تمام مايع خارج سلولی در دقيقه از استخوانها عبور می کند. بنا بر اين حدود نيمی از هر گونه کلسيم اضافی که در مايع خارج سلولی ظاهر می شود در هر طر ف حدود 70 دقيقه بوسيله اين عمل تامپونی استخوانها حذف می گرد د.
در همان زمانی که مکانيسم کلسيم قابل معاوضه در استخوان مشغول ثابت نگاه داشتن يا تامپونی کردن غلظت يون کلسيم در مايع خارج سلولی است سيستمهای هورمونی پاراتيروئيد و کالسی تونين نيز شروع به عمل می کند.
در ظرف 3 تا 5 دقيقه بعد از يک افزايش حاد در غلظت يون کلسيم ميزان ترشح هورمون پاراتيروئيد کاهش می يابد
خلاصه مطالب بيان شده
كلسيم به مقدار ناچيزي از روده جذب مي شود.زيرا بسياري از تركيبات آن نسبتاً نا محلول بوده و هم چنين كاتيونهاي دو ظرفيتي بطور كلي از مخاط روده به خوبي جذب نمي شوند.
ميزان جذب خالص كلسيم: حدود نه دهم كلسيمی كه روزانه خورده مي شود از طرِيق مدفوع و يك دهم باقيمانده از راه ادرار دفع مي گردند. (دقت شود).
خود ويتامين D مادة فعالي نيست كه موجب بروز اين اثرات مي شود بلكه ويتامين D مي بايستي ابتدا از طريق يك سري متوالي واكنشها در كبد و كليه ها بصورت فرآوردة فعال نهائي يعني:
1، 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول در آيد كه منجر به تشكيل اين ماده از ويتامين D مي شود.
چندين تركيب مختلف كه از استرولها بدست مي آيند به خانوادة ويتامين D تعلق دارند و كلية اين مواد اعمال كم و بيش مشابهي انجام مي دهند. مهمترين اين مواد كوله كالسيفرول موسوم به ويتامين D3 است.
قسمت اعظم اين ماده در پوست بر اثر عمل اشعة ماوراي بنفش خورشيد بر 7- دهيدروكلسترول تشكيل مي شود. در نتيجه قرار گرفتن در معرض نور خورشيد از كمبود ويتامين D جلوگيري مي كند . تركيبات ويتامين D موجود در غذا با كالسيفرول مشابه هستند.
(1)اين مكانيسم فيد بكي غلظت 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول در پلاسما را دقيقاً تنظيم مي كند.
(2) اين تبديل كنترل شدة ويتامين D3 به 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول،.يتامين D3 را براي مصرف آتي ذخيره مي كند، زيرا ويتامين D3 پس از تبديل فقط براي مدت كوتاهي در بدن باقي مي ماند در حاليكه بصورت ويتامين D مي تواند تا چند ماه در كبد ذخيره شود.
اين ماده فعالترين شكل ويتامين D3 است. چون فرآورده هاي قبل از آن كمتر از يك هزارم فعاليت ويتامين D را دارد. بنا بر اين ويتامين D در غياب كليه ها تقريباً بي اثر است.
در غياب اين هورمون تقريباً هيچگونه 1،25- دي هيدروكسي كوله كالسيفرول تشكيل نمي شود. بنا بر اين هورمون پاراتيروئيد يك تاثير قوي در تعيين اثرات عملي ويتامين D در بدن و بويژه اثرات آن بر جذب كلسيم در روده و اثرات آن بر استخوانها دارد.
هورمون پاراتيروئيد موجب پيشبرد تبديل 25- هيدروكسي كوله كالسيفرول به 25- دي هيروكسي كوله كالسيفرول در كليه ها مي شود.
توجه: بنابراين هنگاميكه غلظت يون كلسيم پلاسما بالا است تشكيل 1، 25 – دي هيدروكسي كوله كالسيفرول شديداً كاهش مي يابد.
اين كلسيم در بدن و ازجمله، اثر كلسيم بر قلب،سيستم عصبي و تشكيل استخوان اهميت دارد.
نتيجه:هيپوكليسمي موجب بروز تتاني ميگردد. اما همچنين گاهي بعلت عمل آن بر سيستم عصبي مركزي از نظر افزايش تحريك پذيري موجب تشنج مي شود.
توجه: تتاني معمولاَ هنگامي بوجود مي آيد كه غلظت كلسيم خون از 9,4 ميلي گرم در دسيليتر خون به حدود 6 ميلي گرم در دسي ليتر برسد. كه فقط 35 درصد پائين تر از غلظت طبيعي كلسيم است و درغلظت حدود 4 ميلي گرم در دسي ليتر كشنده است.
املاح متبلوري كه در ماتريس آلي استخوان رسوب مي كنند اصولاَ از كلسيم و فسفات تشكيل شده اند و فرمول املاح متبلور اصلي كه هيدروكسي آپاتيت ها ناميده مي شوند، بقرار زير است:
سوال ؟ چقدر از اين مقدار کلسيم مصرف شده جذب شده است ؟
توجه: کلسيم زمانی قابل جذب است که اندامهای فوق از سلامت کامل برخوردار باشند.
الف: 25 درصد ماست اسيد لاکتيک است.
ب: اسيد لاکتيک موجب تضعيف نرونهای مغزی می شود.
ج: اين ماده موجب اسيدی بودن محيط شده و جذب مولکولهای کلسيم دچار اشکال می شود
د: ماست موجب يبوست مزاج شده و گرفتاريهای عديده ای را موجب می شود.
ه: بر اثر يبوست مزاج سم خطر ناکی بنام پتومائين و گازهای سمی از جمله اندل , اسکاتل , فنل و سولفور در روده توليد شده و دوباره جذب خون شده و سيستم عصبی را مختل ميکند.
توجه: کلسيم مگر فقط در لبنيات است که اينقدر توصيه می شود ؟
زيرا همانطور که قبلاٌ متذکر شدم اين مقدار کلسيم جذب نمی شود.
توجه: در مجموع لبنيات بخاطر اسيدی بودن برای سيستم اسکلت و استخوانبندی مضرميباشد.
هنگاميكه غلظت كلسيم در مايعات بدن از حد طبيعي بالاتر رود سيستم عصبي تضعيف شده و فعاليتهاي رفلكسي سيستم مركزي كند ميگردد
(بخاطر اسيدی بودن اين ماده و موجب عدم جذب کلسيم و فسفات).
زيرا وجود اسيد لاکتيک موجب افزايش اين ماده در خون می شود.
۲- وَ نَزّلنَا عَلَيكَ الكِتَابَ تِبيَاناً لِكُلِ شَي هُدي و رَحْمَة وَ بُشْرَي لِلْمُسْلِمِينَ . ( نحل ۸۹) .
۳- وجود ۱۶۰ آيه در مورد تغذيه در قرآن كريم .
۴- وجود چهار كلمه فلينظر در قرآن كريم .
۵- اختصاص دو كلمه فلينظر به غذاي انسان .
۶- وجود چهار كلمه شفا در قرآن .
۷- شِفا يعني درمان، بهبودي و سلامتي.
۸- شَفا يعني بيماري و كسالت و از دست دادن سلامتي.
۹- اختصاص شفا به يكي از مواد غذائي ( عسل ).
۱۰- اختصاص شفا به قرآن در سه مورد ديكر .
۱۱- بدون غذا زندگي و ادامه حيات مفهومي ندارد = مرگ .
۱۲- غذاي انسان داروي او و داروي او غذايش بايد باشد .
۱۳- نوع تغذيه در رفتار و اعمال انسان تاثير بسزائي دارد .
۱۴- از اهميت غذا اين كه در زندگي اخروي به انسان آن را به عنوان پاداش مي دهند
توضيح چهارده مورد فوق
۱- هيچ تر و خشكي نيست كه در قرآن نباشد، اين آيه جامع و كامل بودن اين كتاب را ميرساند و بيان كننده كليه امورات زندگي و هر چيزي كه در زندگي انسان به آن نياز پيدا مي كند. اين آيه يكي از معجزات بزرگ الهي در قرآن كريم است. (دقت شود).
۲- خداوند متعال كتابي را براي ما انسانها فرستاد كه بيان كننده تمام مطالب در كليه زمينه ها است، علاوه بر آن مايه هدايت و رحمت و بشارت براي كل مسلمين بوده و در صورت درك و فهم اين كتاب و بكار گيري آن به سعادت و سلامت و موفقيت عظيمي خواهند رسيد.
۳- وجود (۱۶۰ ) آيه در زمينه غذا، اهميت غذا را مي رساند كه خداوند متعال چقدر به انسان ارزش قائل است و چقدر به سلامت و سعادت او علاقمند است.
۴- چهار كلمه فلينظر در قرآن كريم نشان دهنده اهميت موضوع است كه معمولاَ ما مسلمين از اين نكات با عظمت هشداري بي بهره ايم! چرا در مورد قرآن تفكر و تدبر نداريم.
توجه : فلينظر از نظر دستوري فعل امر بوده و انسان را ملزم به تحقيق و تدبر دراين زمينه مي كند.
دو مورد از فلينظرها را خداوند به غذاي انسان اختصاص داده است. (دقت شود).
الف : يك مورد به نوع غذاي انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه عبس آيه ۲۴).
ب : يك مورد به كيفيت غذاي انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه كهف آيه ۱۹).
ج : يك مورد به خلقت انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه طارق آيه ۵).
د : يك مورد به اعمال انسان اختصاص داده شده است. (سوره مباركه حج آيه ۱۵).
از اين چهار كلمه فرمول رياضي زير بدست مي آيد: ( خلقت انسان + اعمال انسان = غذاي انسان )
الف : اختصاص كلمه فلينظر دو بار به غذاي انسان نشانگر اهميت بالاي غذا ست!
ب : در صورت حذف غذا، خلقت مفهوم خود را از دست خواهد داد!
ج : غذاي انسان برابر با خلقت و اعمال اوست!
۵- در قرآن كريم چهار بار كلمه شفا بيان شده است .
الف : سوره مباركه آل عمران آيه ۱۰۳
ب : سوره مباركه توبه آيه ۱۰۹
ج : سوره مباركه اسراء آيه ۸۲
د : سوره مباركه نحل آيه ۶۹
نتيجه:
اختصاص شفا به مواد غذائي مانند عسل كه حقيقتاً جاي تامل و بررسي است.
اختصاص سه مورد ديگر به قرآن كه در واقع ِشفا به اين چهار مورد است.
(غذا و كلام الهي است).
حقيقتاَ براي هيچ موجودي زندگي بدون غذا ممكن نيست. بدون غذا امكان ادامه حيات امر محالي است.
۶- در حقيقت غذاي انسان داروي اوست و داروي او غذاي اوست!
در جهان خلقت مي بينيم و پر واضح است كه حيواناتي كه در نقاط مختلف جهان زندگي مي كنند نياز به دارو ندارند و معمولاَ بيمار نمي شوند.
توجه: همه موجودات در جهان هستي طبق غريزه و فطرت خود غذا مي خورند. به جز انسان كه از غريزه و فطرت خود عدول مي كند و هرج و مرج را اشاعه مي دهد. (روم ۳۰)
۷- نوع تغذيه در رفتار و كردار آدمي اثر بسزائي دارد و مي تواند او را سخي و يا شقي كند.
خداوند متعال در اين زمينه بيان زيبائي دارد، كه مي فرمايد:
يَا اَيّهَا الرّسُلِ كُلُوا مِنَ الطّيّبَاتِ وَاعْمَلوا صَالِحاً اني بِمَا تَعْمَلونَ عَليمٌ. ( سوره مباركه مومنون آيه ۵۱).
يا در جاي ديگر خداوند متعال چنين مي فرمايد:
مَيْتَهً اَوْ دَمَاً مَسْفوحاً اَو لَحْمِ خِنزير فَانّه رِجْسٌ. ( سوره مباركه انعام آيه ۱۴۵).
نتيجه: از دو آيه فوق چنين مي گيريم كه غذاي روزمره انسان چقدر در زندگي تاثير بسزائي را دارد!
الف : مي تواند او را سعادتمند كند و به سرچشمه نور و حكمت سوق دهد. (پيامبر اسلام).
ب : همچنين انسان شقي و پليدي ببار آورد. (نوع تغذيه).
۸- خداوند كريم به انسانها در سراي آخرت بر مبناي اعمالي كه انجام داده اند پاداش و جزا مي دهد، از جمله:
به نيكو كاران چنين پاداشي را در نظر گرفته است:
وَ فَاكِهَةٌ مِمّا يَتَخَيّرُونَ . وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهونَ . وَ حُورٌ عين . كَاَمْثَالِ الّلُولُوِ المَكْنُون . جَزَاٌ بِمَا كَانُوا يَعْمَلونَ . ( سوره مباركه واقعه آيات ۲۰ تا ۲۴).
نتيجه : در اين آيات مي بينيم كه خداوند عظيم الشان به انسانهاي نيكو كار ابتدا غذا را پاداش مي دهد، سپس نعمتهاي ديگر را ارزاني مي دارد. (دقت شود).
اما خداوند كريم به بد كاران چنين جزائي را مي دهد .
لَآكِلُونَ مِنْ شَجَرٍ مِنْ زُقّوم. (سوره مباركه واقعه آيه ۵۲).
نتيجه : باز در اين آيه مي بينيم كه خداوند به بدكاران به عنوان جزا غذا (زقوم) مي دهد.
باز هم به اهميت غذا پي مي بريم كه چه در بهشت و چه در جهنم و چه در اين جهان غذا حرف اول را مي زند و بدون غذا در هيچ جهاني زندگي امكان پذير نيست!
البته دلائل قرآني بسيار زياد است، اگر بخواهم همه را بيان كنم نياز به كتاب مستقلي دارد!
در آينده نزديك اين كتاب را به دوستاران طب قرآني تقديم خواهم كرد انشاالله.
ضمناً ياد آور شوم كه ممكن است افراد ناآگاه و مغرض چنين مطلبي را عنوان كنند كه چرا صحبتي از ائمه معصومين به ميان نيامده است و آن را مستمسك قرار دهند و از آن استفاده سوء نمايند!
در جواب اينگونه افراد بايد عنوان كنم كه وقتي صحبت از قرآن مي شود در حقيقت عترت در دل قرآن نهفته است، زيرا پيامبر گرامي در اين مورد مي فرمايد:
(اِنّي تَاركٌ فيكُمُ الثَّقَلَينِ كِتَابَ اللهِ وَ عِتْرَتي وَ اَهْلَ بَيتي لَنْ يَفْتَرِقَا … )
در حقيقت كلمه ( لَنْ ) نفي ابد است. يعني قرآن و عترت تا ابد از يكديكر جدا شدني نيستند. (دقت شود).
جالب توجه اينكه ائمه معصومين (ع) چقدر در مورد غذا و بهداشت آن توصيه كرده اند و ما انسانها را به رعايت آن تشويق نموده اند.
حضرت علي (ع) در اين مورد كلام گهر باري دارد كه مي فرمايد: ( وصيتي است براي فرزندان خويش) در حقيقت توصيه ايست براي ما انسانها، با رعايت اين نسخه از طبيب بي نياز خواهيد شد.
(نسخه حضرت علي (ع) براي پيشگيري از بيماريها)
¤ تا زماني كه گرسنه نشده ايد سر سفره ننشينيد.
¤ كمي قبل از سير شدن دست از غذا برداريد.
¤ هنگام خواب اجابت مزاج كنيد.
با رعايت سه مورد بالا در عمل مي بينيم كه پيشگيري از بيماريها به راحتي انجام مي گيرد.
توجه: در عمل مي بينيم كه ائمه معصومين (ع) براي پيشگيري و درمان غذا را توصيه مي كنند و دقيقاً با قرآن كريم سنخيت كامل دارد!
اين دلائل مختصري بود از اين كتاب. شگفتيهائي در طب قرآني وجود دارد كه در هيچ طبي وجود ندارد.
براي التهاب مغز، احتقان ريوی، انواع ورمها، کاهش تب، ميگرن، سردرد، آرتروز، کاهش حساسيت، ضد درد، کاهش پزوريازيس، اسپوندليت آنکلوزان، دردهای دوران پريود، ناراحتيهای زنانه و يائسگی، آلرژی ها، فشار خون، دردهای استخوانی، آرام بخش، بر طرف کننده سرگيجه، سوء هاضمه، ضد اسپاسم، ناراحتی های کبد، ناراحتی های روده، درد و ورم مثانه، ورم طحال، معده درد، بی خوابی، ناراحتی های ريه، دفع کرم کدو در کودکان، سرما خوردگی، رماتيسم، غلظت خون، نفخ معده، ضد عفونی دهان و دندان، شستشو و پانسمان زخم ها، تقويت سيستم ايمنی بدن، تقويت مغز و حافظه، ترشح شير در خانم های شيرده، ورم پرستات، زخم های دهان و کوليت مفيد است.
مقوي، انرژی زا و تقويت حافظه، مدر و نرم کننده سينه، برای ناراحتي های برونش ها، ناراحتی های حنجره، صاف کردن صدا، ناراحتی های ريوی، برای تسکين سرفه و سرما خوردگی مفيد است. براي خنثي كردن سم مفيد است.
مقوی، انرژی زا و خواب آور، تقويت مغز و حافظه اخلاط لزج را قطع می کند، کاهش نفخ، مفيد برای گرفتگی عروق، قاعده آور، اشتها آور، برای ناراحتی های کبدی و طحال، برای ديابت بی مزه مفيد است. برای ناراحتی های روده مفيد است.
عسل آويشن
مقوی مغز و اعصاب و انرژی زا و تقويت حافظه، مفيد برای عادت های ماهيانه دردناک، برای دردهای شکمی و روده مفيد است، برای سرفه و گلو درد و برای ديابت بی مزه مفيد است، برای عفونت های عمومی بدن نافع است. برای پانسمان زخم های بستر نافع است.
مقوی مغز و اعصاب و انرژی زا و تقويت حافظه، براي كم خوني مفيد است، خواب آور، تقويت معده، ملين، مفيدبرای زخم های چشم و درد های چشم، ورم ملتحمه چشم، برای خشونت سينه و حلق و حنجره، مفيد برای گرفتگی صدا، تقويت روده، درد کليه، مثانه، مجاری ادراری.
مقوی مغزو اعصاب و تقويت حافظه و خواب آور، ازدياد شير، مفيد برای کليه بيماری ها، باد شکن، قاعده آور، سر درد، رماتيسم، مفيد برای ضعف بدن، رفع مسموميت های خون، کبد، تهوع، شکم درد، يبوست، تقويت زنان زائو، برطرف کننده رطوبت های موجود در بدن، اعتدال دادن اخلاط بدن، اخلاط غليظ را رقيق می کند، مفيد برای ديابت بی مزه، مفيد برای انواع قولنج، ناراحتی های تنفسی، درخشان کردن رنگ و رو، مفيد برای سنگ کليه، مثانه، و سيستم اورولوژی و دردهای رحمی.
مقوی و انرژی زا بوده و فعال کننده حافظه و رشد کودکان مسهل صفرا، حرارت بدن را فرو می نشاند، موثر و باز کننده گرفتگی هاست، کرم معده و روده را از بين می برد
، مفيد برای گرم مزاجان، برای ناراحتی ها و زخم روده و تب مفيد است، برای آبله و سرخجه و عطش مفيد است. برای سستی اعضا مفيد است، تقويت مو، جلو گيری از ريزش مو مفيد است، تقويت اعصاب، تحليل ورم های گرم،
تقويت حافظه و انرژی زا، مقوی معده، باد شکن، مفيد برای کمبود ويتامين (سی) ضد تهوع و سم، نرم کننده سينه، برای سرما خوردگی، کاهش ورم های بدن، ضد عفونی کننده، تصفيه خون، اشتها آور، ناراحتی های صفرا، مسکن، مفيد برای سکسکه، کرم های روده، مفيد برای سرطان های معده.ازدياد متابوليسم پايه، پيشگيری از انواع سرطان ها، کاهش کلسترول، ضد باکتری و قارچ.
مقوی مغز و اعصاب بوده و حافظه را افزايش می دهد، شامل بيشترين ويتامين های (A ) و (K ) را دارد و برای افرادی که خون ماغ می شوند بسيار نافع است. اين عسل بسيار خوش عطر و طعم ميباشد. ملين و خون ساز است، بند آورنده خون روی است. تحليل برنده ورم های بدن می باشد.مفيد برای اختلالات عادت ماهيانه خانم می باشد.برای افرادی که دچار لرزش های اندام شده اند مفيد است. نشاط آور بوده و به انسان آرامش می دهد.
مقوی و انرژی زا و تقويت حافظه، نشاط آور و بسيار معطر می باشد. مفيد برای ناراحتی های صفرا، ملين وخواب آور است، مفيد برای کم خونی است، مفيد برای عفونت های خانم ها، هم چنين مفيد برای ناراحتی های چشمی، مفيد برای رشد کودکان و آرام بخش برای بزرگ سالان است. اگر با سيب مصرف شود بهترين آنتی بيوتيک است و مفيد برای سرما خوردگی.
معطر، مقوی، اشتها آور، مقوی معده، رفع سوء هاضمه، باد شکن، نرم کننده سينه، مفيد برای تب، مفيد برای بيماری های عفونی مانند : سرخک و آبله، مفيد برای سرفه و سرما خوردگی، مسکن و آرام بخش، دفع سموم بدن، خواب آور، مفيد برای زکام و اسپاسم ماهيچه ای، شير افزا، مفيد برای تب های رماتيسمی، خواب آور، مفيد برای آفت دهان، تقويت لثه، تنگی نفس، مسکن صفرا، ضد سرطان، مفرح، مقوی قلب و مغز، اسپرم، ناراحتی روده و حافطه.
به نقل از کتاب 15 روز تا سلامتی، تالیف جمشید خدادادی، فصل دهم، 295 تا 307
بذرهای ملین عبارتند از: خاکشیر، بارهنگ، اسفرزه، تخم ریحان، تخم مروبالنگو و تخم شربتی.
طریقه استفاده از بذرها: خاکشیر و بارهنگ را به نسبت مساوی مخلوط کرده و ریگ شور کنید، و پس از یک جوش خوردن و خنک شدن استفاده کنید.
مقداری از میوه جات فصل مانند: هویج، سیب، موز،به و ... را درشت رنده کرده و یا ریز خرد کنید (بطوری که آب نیفتد) و با یک قاشق مربا خوری عسل و یک قاشق غذا خوری پودر بادام خام پوست کنده مخلوط کنید. در صورت تمایل، می توانید آب نصف لیمو ترش تازه شیرازی را به مخلوط آماده شده اضافه کنید و آن را میل کنید. می توانید هر روز یک نوع مربا تهیه کرده میل کنید.
50 گرم مغز بادام خام و شیرین را با یک لیوان آب مخلوط کنید و روی اجاق قرار دهید. به محض جوش آمدن اجاق را خاموش کنید و صبر کنید کاملا خنک شود. پس از آن، پوست بادام را جدا کنید و با آب خنک بشویید.مغزهای آماده شده را با 3 قاشق عذا خوری عسل و 3تا4 لیوان آب سرد مخلوط کنید و به مدت 5 دقیقه در مخلوط کن مخلوط کنید.
گشنیز و جعفری پاک شده:200 گرم
هویج فرنگی متوسط: 1 عدد
قارچ خلال شده: 100 گرم
پونهی کوهی:1 قاشق مربا خوری
ادویه جات(نمک، فلفل، زرد چوبه، دارچین، زنجبیل): به مقدار لازم
روغن زیتون یا روغن مایع: 5 تا 7 قاشق غذاخوری
پیاز متوسط: 1 عدد
آب لیمو ترش تازه: به مقدار لازم
پاچه ی گوسفند:1عدد
نمک: به مقدار لازم
ابتدا جو را پاک کرده و به همراه چند لیو ان آب، روی حرارت مناسب قرار دهید تا بجوشد، سپس پیاز خلال شده و هویج رنده شده را به آن اضافه کنید، پس از چند چوش خوردن قارچ رنده شده یا خلال شده را به همراه گشنیز و جعفری خرد شده، پونه ی کوهی، نمک، فلفل و سایر ادویه جات و در آخر پاچه رابه آن افزوده، حرارت را کم کرده و اجازه دهید تا جا بیفتد. برای جا افتادن غذا، بهتر است آن را به مرور به هم زنید. سوپ را در یک ظرف مناسب کشیده و به همراه روغن زیتون و آب لیمو ترش تازه میل کنید. این سوپ را به عنوان یک وعده غذایی می توان مصرف کرد.
خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم 2 بار خود را ستوده است!
اما در قرآن کریم در زمینه اشتراک تغذیه بین انسان و دام 4 آیه وجود دارد که جای بسی شگفتی است !
این گفتار، گوهرهای گرانارجِ پراكندهای بوده كه به همّت بعضی از شاگردان فقیه فرزانه، و پارسای صاحبدل حضرت آیتالله العظمی بهجت گردآوری شده و در چند جلد كتاب با عناوین «در محضر بهجت»، «فیضی از ورای سكوت» و... به چاپ رسیده است. این قلم به سائقة دوستی و عشق به اولیای حق، بیاناتی را كه عمدتاً پیرامون اهمیت «دعا برای تعجیل در فرج» آن موعود مهربان بوده، به گونهای متصل و مرتبط كنار هم قرار داده تا شكل گفتاری منسجم یافته است.
امام زمان(ع) ناظر اعمال ما
چیزی که باعث شرمندگی و خجالتزدگی ما میشود این است که امام زمان(ع) همه چیز را میداند و همه چیز را میشنود. معصومین(ع) «عین الله الناظرة و اذن الله السامعه الواعیه» [= یعنی چشم بینا و گوش شنوای خداوند] هستند. اگر حرفی زده میشود حتی قبل از آنکه دیگران و کسانی که در مجلس هستند، بشنوند، آنها میشنوند. چرا کاری نمیکنید که همیشه خودتان را پیش آن حضرت ببیند؟ [اگر] ما او را نمیبینیم، او که ما را میبیند. پس چرا اینقدر دوریم؟ آیا نباید توجه داشته باشیم که ما رئیسی داریم که بر احوال ما ناظر است؟ وای بر احوال ما اگر در کارهایمان او را ناظر نبینیم و یا او را در همهجا ناظر ندانیم! با وجود اعتقاد به داشتن رئیسی که «عین الله الناظر\» است آیا میتوانیم از نظر الهی فرار کنیم یا خود را پنهان کنیم؟ چه پاسخی خواهیم داد؟
راههای ارتباط با امام عصر(ع)
راه ایجاد و ارتباط با اهل بیت(ع) و مخصوصاً حضرت ولیّعصر(ع) عبارت است از «معرفت خداوند متعال» و بعد «اطاعت محض از پروردگار». این دو، موجب حبّ به خداوند و محبّت نسبت به همة کسانی که خداوند آنها را دوست میدارد؛ مثل انبیا و اوصیا ـ مخصوصاً علاقه و ارتباط با محمّد و آل محمّد(ع) ـ میشود که نزدیکترین آنها به ما حضرت صاحبالامر(ع) است.
چرا حضرت بیمناک و خائف هستند؟
در زیارت حضرت غایب(ع) وارد شده است: «السلام علیک ایّها المهذّب الخائف» [= سلام بر تو ای آراستة بیمناک]. با اینکه انسان خائن، خائف است «الخائن خائف» و شخص مهذّب و بیگناه و پاک، از کسی بیم ندارد؛ امّا آن حضرت با آن حریم پاک، از اظهار (و نشان دادن خود) خائف است. او به خاطر گناهان و به خاطر اعمال [بد] ما است که [بیش از] هزار سال در بیابانها در به در و خائف است. سبب غیبت امام زمان(ع) خود ما هستیم. زیرا دستمان به او نمیرسد وگرنه، اگر در میان ما بیاید و ظاهر و حاضر شود چه کسی او را میکُشد؟ آیا جنّیان او را میکُشند یا ما انسانها؟ ما پیشتر و در طول تاریخ ائمه(ع) امتحان خود را پس دادهایم!
دعا میکنیم که خداوند کام ما شیعیان را با فرج امام زمان(ع) شیرین گرداند!
عبدالحسن ترکی
1. حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام ، تولد سال 3 هجرى ، شهادت سال 50.
2. حضرت امام حسین علیه السلام ، تولد سال 4 هجرى ، شهادت سال 61.
3. حضرت محسن كه در سال 11 سقط و شهید شد.
4. محمد حنفیه ، تولد سال 16، وفات سال 81.
5. عباس اكبر، تولد بین سالهاى 24 - 26، شهادت سال 61.
قول معتبر آن است كه تولد آن حضرت در تاریخ چهارم شعبان سال 26 ه رخ داده است .
در بعضى از كتب معتبر نقل شده كه ، در روز ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام ام البنین سلام الله علیه قنداقه او را به دست امیر المؤ منین علیه السلام داد تا بر وى نامى بگذارد. حضرت زبان مبارك را به دیده و گوش و دهان او گردانید تا حق بگوید و حق ببیند و حق بشنود.
ثم اءذن فى اذنه الیمنى و اءقام فى لیسرى . سپس رد گوش راست وى اذان و در گوش چپش اقامه گفت . یكى از سنتهاى رسول خدا صلى الله علیه و آله كه براى مسلمین ارث گذارده این است كه در حین تولد فرزند، در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه بگویند تا از همان بدو تولد با اسامى خدا و رسول خدا و امام و ولى خدا آشنا گردد. حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام به ام البنین علیه السلام فرمود: چه اسمى بر این طفل گذارده اید؟ عرض كرد: من در هیچ امرى بر شما سبقت نگرفته ام ، هر چه خودتان میل دارید اسم بگذارید. فرمود: من او را به اسم عمویم ، عباس ، عباس نامیدم . پس دستهاى او را بوسیده و اشك به صورت نازنینش جارى شد و فرمود: گویا مى بینم این دستها در یوم الطف در كنار شریعه فرات در راه یارى دین خدا قطع خواهد شد.
چنانكه دیدیم نام نامى آن جناب را، حضرت ولى الله امیرالمونین على بن ابى طالب علیه السلام عباس گذارد. عباس علیه السلام ، صیغه مبالغه از ماده عبس است كه به معنى در هم شدن بشره و قبض و گرفتگى صورت مى باشد. به مضمون الاسماء تنزل من السماء(اسامى ، از آسمان نازل مى شود) خداوند در اسم گذارى فرزند الهام مى فرماید و اسامى اشخاص غالبا منطبق با احوال و اوصاف مسما مى باشد. آن جناب نیز چون به مفاد اشداء على الكفار بر دشمنان حق عبوس و در جنگ عیور و مهیب بوده ، یا آنكه بر اثر صولت و شجاعت و غیرتى كه آن حضرت در قبال دشمن به هنگام قتال با قوم داشت ، از خوف و بیم وى در وجود كریهه و خبیه آن قوم كافر لئیم كراهت و عبوست ظاهر مى شده است ، لذا مسما به اسم عباس شده است . .
منتخب طریحى و دیگر كتب ، در وصف آن حضرت آورده اند: كه كالجبل العظیم و قلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما و بطلا و ضرغاما و كان جسورا على الطعین و الضرب فى میدان الكافر و الحروب
فرزند رشید امیر المؤ منین ، در جنگها و غزوات با شجاعان عرب پنجه در افكنده داد مردانگى و جراءت و قوت را از حیدر كرار میراث داشت .
امیر المؤ منین علیه السلام دستهاى عباس علیه السلام را مى بوسد!
مورخان نقل مى كنند: در دوران طفولیت حضرت عباس علیه السلام یك روز امیرالمؤ منین علیه السلام وى را در دامان خود گذاشت و آستینهایش را بالا زد و در حالیكه كه بشدت مى گریست به بوسیدن بازوهاى عباس علیه السلام پرداخت .
ام البنین سلام الله علیه ، حیرت زده از این صحنه ، از امام علیه السلام پرسید: چرا گریه مى كنید؟!
حضرت با صداى آرام و اندوه زده پاسخ داد: به این دو دست نگریستم و آنچه را كه بر سرشان خواهد آمد به یاد آوردم .
ام البنین سلام الله علیه ، شتابان و هراسان ، پرسید: چه بر سر آنها خواهد آمد؟!
امام علیه السلام با لحن مملو از غم و اندوه و تاءثر گفت : آنها از بازو قطع خواهد شد.
كلام حضرت چون صاعقه اى بر ام البنین سلام الله علیه فرود آمد و قلبش را ذوب كرد و با دهشت بسرعت پرسید: چرا دستهایش قطع مى شوند؟! و امام علیه السلام به او خبر داد كه دستان فرزندش در راه یارى اسلام و دفاع از برادرش ، حافظ شریعت الهى و ریحانه رسول الله صلى الله علیه و آله قطع خواهد شد. ام البنین سلام الله علیه گریست و زنان همراه او نیز در غم و رنج و اندوهش شریك شدند.
سپس ام البنین سلام الله علیه به دامن صبر و بردبارى چنگ زد و خداى را سپاس گفت كه فرزندش فداى سبط گرامى رسول خدا صلى الله علیه و آله و ریحانه او خواهد گردید. امیر المؤ منین على علیه السلام فرمود: ام البنین ، فرزندت عباس علیه السلام را نزد خداى تبارك و تعالى منزلتى عظیم دارد و خداى متعال در عوض دو دستش ، دو بال به او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز كند، همان گونه كه قبلا این عنایت را به جعفربن ابى طالب علیه السلام نموده است . ام البنین سلام الله علیه با شنیدن این بشارت ابدى و سعادت جاودانه مسرور شد.
حضرت قمر بنى هاشم علیه السلام آیتى از جمال و زیبایى بود. رخساره اش زیبا چهره اش پر شكوه ، اندامش متناسب ، و در عین حال چنان نیرومند بود كه آثار دلیرى و شجاعت را بخوبى نمایان مى ساخت . ام البنین سلام الله علیه مى گفت : پسرم ، به خدا مى سپارمت ! قلب مادر آكنده از محبت به عباس علیه السلام بود و براى وى از جانش عزیزتر و گرامیتر مى نمود. مادر از چشم حسودان بر او نگران بود و مى ترسید كه مبادا به او سیبى برسانند و رنجورش كنند، لذا او را در پناه خداوند متعال قرار داد و ابیات زیر را در باره اش سرود:
اعیذه بالواحد
من عین كل حاسد
قائهم و القائد
مسلمهم و الجاحد
صادرهم و الوارد
مولدهم و الوالد
یعنى : فرزندم را، از چشم حسودان نشسته و ایستاده ، آینده و رونده ، مسلمان و منكر، بزرگ و كوچك ، و زاده و پدر، در پناه خداوند یكتا قرار مى دهد.
ضمنا از اینكه حضرت امیر المؤ منین على علیه السلام دست فرزند خود را، عباس ، را مى بوسید، میزان كثرت عطوفت آن حضرت به وى معلوم مى گردد (چنانكه ، پیامبر اسلام صلى الله علیه و آله نیز دست حضرت زهرا سلام الله علیه را مى بوسید و وى را در جاى خود مى نشاند).
بعضى نقل كرده اند كه وجه تسمیه آن حضرت به ابوالفضل از آن روى بود، كه آن جناب فرزندى به نام فاضل داشته است .
از رسول اکرم منقول است :آن شبی که مرا به معراج بردند از تمامی آسمانها گذشتم تا به آسمان هفتم رسیدم و آنچه دیده بودم و با خدای تعالی بیواسطه سخن گفتم و مراجعت نمودم به مقام جبرئیل رسیدم ، گفتم یا جبرئیل این چه دعائیست که جمله فرشتگان می خوانند؟گفت:یا محمد این همان دعاست که از جانب حق به شما آوردم و خدای تعالی می فرماید:هر که از آدم تا خاتم این دعا را بخواند یا با خود دارد عزیز و مکرم گردد و حاجتش برآورده شود و حق تعالی هیچ حجاب در میان او و خودش نگذارد و او را از جمیع بلایا محفوظ دارد و اگر از آدم تا خاتم جمع شود و جمیع دریاها مرکب گردد و زمین کاغذ گردد و چندان نویسند که همه فرشتگان مانده شوند و دریاها خشک شوند و آسمان و زمین تمام شود نمی توانند ثواب این دعا را بنویسند و از هزار یکی نوشته نشود و خواننده و دارنده این دعا را تنگی دست ندهد و تا روز اجل بستگی در کار وی نشود و از درد گوش و درد سر و چشم و دل و جمیع دردها و بلاها ایمن گردد و هر کس این دعا را با خود بگور برد حق سبحانه او را بخشد و سکرات موت را بر وی آسان گرداند و از عذاب قبر و سوال منکر و نکیر ایمن گردد و روز جزا چهل هزار فرشته به استقبال وی برآیند تا داخل بهشت می کنند :
بسم اللهِ الرَّحمن الرَّحیم
دعای معراج:
یا سَیِّدُ یا سَنَدُ یا صَمَدُ یا مَن لَهُ المُستَنَدُ اجْعَلْ لی فَرَجًا و مَخْرجًا مِمّا اَنَا فیهِ وَاکْفِنی فیهِ و
اَعُوذُبِکَ بِسم اللهِ التّاماتِ یا اللهُ یا اللهُ یا اللهُ یا رَحمانُ یا رحمانُ یا رَحمانُ یا رَحیمُ یا رَحیمُ
یا رَحیمُ یا خالِقُ یا رازِقُ یا بارئُ یا اَوَلُ یا اخِرُ یا ظاهِرُ یا باطِنُ یا مالِکُ یا قادِرُ یا واهِبُ یا
وَهّابُ یا تَوّابُ یا حَکیمُ یا سَمیعُ یا بصیرُ یا غَفورُ یا رَحیمُ یا غافِرُ یا شَکورُ یا عالِمُ یا عادِلُ
یا کریمُ یا حلیمُ یا وَدودُ یا غَفورُ یا رَؤُفُ یا وترُ یا مُغیثُ یا مُجیبُ یا حَبیبُ یا مُنیبُ یا رَقیبُ
یا مُعیدُ یا حافِظ یا قابِضُ یا حَیُّ یا مالِکُ یا باعثُ یا وارثُ یا رَحیمُ یا فاتِحُ یا فارجُ یا فاخِرُ
یا مُعِزُّ یا مُذِّلُ یا مُعینُ یا مُبینُ یا جَلیلُ یا جَمیلُ یا کَفیلُ یا وکیلُ یا دَلیلُ یا حَیُّ یا قَیّومُ یا جَبّار
ُ
یا غَفّارُ یا حنّانُ یا مَنّانُ یا دَیّانُ یا غُفرانُ یا بُرهانُ یا سُبحانُ یا مُستَعانُ یا سُلطانُ یا امینُ
یا مؤمِنُ یا مُتَکَبِّرُیا شَکورُ یا عَزیزُ یا عَلِیُّ یا وَفیُّ یا زَکِیُّ یا قَوِیُّ یا غَنِیُّ یا مُحِقُّ یا مُعطی
یا اخِرُ یا احسَنَ الخالِقینَ یا خیرَ الرّازقینَ یا خیرَ الغافِرینَ یا خیرَ المُحسِنینَ یا خیرَا
لنّاصرینَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ یا نورَ السماواتِ و الاَرضَ یا هادیَ المُضِّلینَ یا دَلیلَ المُتَحیِّرینَ
یا خالِقَ کُلِّ شَی ءٍ یا فاطِرَ السَّماواتِ وَالاَرضِ یا هادیَ المُضِلّینَ یا مُفَتِّح الاَبوابِ یا مُسَبِّبَ
الاسبابِیا رَفیعَ الدَّرجاتِ یا مُجیبَ الدَّعواتِ یا وَلِیَّ الحَسَناتِ یا غافِرَ الخَطیئاتِ یا مُحیِیَ
الاَمواتِ یا ضاعِفَ الدَّرَجاتِ یا ضاعِفَ الحسناتِ یا دافِعَ البَلِیّاتِ اللّهم احْفَظ صاحِبِ هذَا
الدُّعاءِ مِنَ القَحطِ و الطّاعونِ و الزِّلزلَةِ وَ الفُجاةِ وَ الوَباءِ وَ مِن شرِِّ الاَعداءِ و مِن شَرِّ الجِنِّ
و الاِ نسِ بِحَقِّ لا اِلهَ اِلّا هُوَ الحَیُّ القَیّومُ وَ بِحَقِّ کهیعص وَ بِحَقِّ حمعسق وَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ
المُصطَفی وَ بِحَقِّ علیٍّ المُرتَضی وَ الائمةِ الهُدی وَ بِحَقِّ اللَّوح وَ القَلَم وَ الکرسِیِّ وَ العَرشِ
وَ بِحَقِّ فَسَیَکفیکَهُمُ اللهُ وَهُوَ السَّمیعُ العَلیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُعاءِ مِنْ شَرِّ کُلِّ ذی
شَرّ وَ مِنْ شَرِّ طارقِ اللَّیل وَ النَّهارِ وَ مِنْ شَرِّ والِدٍ وَ ما وَلَدَ وَ مِنْ شَرِّ ما یَلِجُ فِی الاَرْضِ وَ
ما یخْرُجُ مِنْهُما وَ هُوَ تاغَفورُ الرَّحیمُ اللّهُمَ احْفَظْ صاحِبَ هذا الدُّعاءِ مِنْ شَرِّ الاَعداءِ وَ مِنْ
شَرِّ جَمیعِ المِحْنَةِ وَالدّاءِ وَمِنْ شَرِّ النَّفاثاتِ فِی العُقَدِ وَ مِنْ شَرِّ حاسِدٍ اِذا حَسَدَ یا رَبِّ بعزَّتکَ
یا عَزیزُ وَ القَهرُ بِلُطفِکَ وَالرَّحمَة رَحمَتُکَ یا واهِبَ العَطایا یا دافِعَ الْبلایا یا غافِرَ الخَطایا یا
ستّارُ العُیوب یا نورَالغُیوب یا نورَالقلوب یا حَبیبَ القلوب یا قاضیَ الْحاجات یا رَحمنَ الدُّنیا
وَالاخِرة یا ارحَمَ الرّاحِمین بِحَقِّ الیَ الله تَصیرُ الاُمورُ اللهُمَ اِنّی اَستَودِعُکَ نَفسی وَ روحی وَ
مالی وَاولادی وَ جَمیعَ ما اَنعَمتَ عَلَیَّ فی الدُّنیا وَالاخرة اِنَّهُ لا یُضیعُ صَنایِعُکَ یَصونُکَ وَ
مَحفوظُکَ وَ مامولُکَ لا یُجیرُنی اَحَدٌ مِنکَ وَ لَن اَجِدُ مِن دونِهِ مُلتَحَداً اللّهمَّ رَبَّنا آتِنا فی
الدُّنیا حَسَنَة وَفی الاخِرةِ حَسَنَة وَقِنا عَذابَ النّار وَ عذابَ القَبر بِرَحمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ.
::ادامه مطلب::
توبه را مى توان از الطاف و محبّتهاى الهى دانست، پس از گناه، جاده و راهى براى بازگشت ایجاد مىشود، تا بنده خطاکار به محض آگاهى از بدى گناه، از آن راه باز گردد. توبه نعمت بزرگى است که بر بشر ارزانى شده است.
حقیقت((توبه)) ندامت و پشیمانى از گناه است که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است. اگر کارى بوده که قابل جبران است، در صدد جبران بر آید. گفتن استغفار بیانگر همین معنا است، به این ترتیب ارکان توبه را مى توان در پنج چیز خلاصه کرد. ترک گناه، ندامت و پشیمانى، تصمیم بر ترک در آینده، جبران گذشته و استغفار.(2)
خدا در قرآن از توبه واقعى به نام توبه نصوح نام برده است: اى کسانى که ایمان آوردهاید! به سوى خدا بازگردید و توبه کنید، توبه خالصانه.(3)
شخصى از پیامبر سؤال کرد که توبه نصوح چیست، حضرت فرمود: شخص توبه کننده به هیچ وجه بازگشت به گناه نکند، چنان که شیر به پستان هرگز باز نمىگردد.(4)
بعضى گفتهاند توبه نصوح آن است که واجد چهار شرط باشد: پشیمانى قلبى، استغفار زبانى، ترک گناه و تصمیم بر ترک در آینده.(5)
چگونه مى توان بر گناه چیره و به توبه موفق شد؟
بیشتر علماى اخلاق توبه را مجموعه مرکّبى از علم و حال و عمل مى دانند. اگر کسى بخواهد موفق به توبه شود، باید این سه امر را مورد توجه قرار دهد، یعنى اوّل لازم است انسان به زشتى گناه پى ببرد، سپس حال پشیمانى در دل او به وجود آید، سرانجام در مقام عمل، گذشته را جبران نماید.(6)
آغاز توبه و ترک گناه، عنایت حق است. تا لطف الهى نصیب انسان نگردد، توبه امکانپذیر نیست. علامه طباطبایى مى گوید: توبه عبد حسنه است و حسنه نیازمند به نیرو است و نیروى انجام حسنه را خداوند مى دهد. او است که توفیق میدهد، یعنى اسباب را فراهم مى سازد تا بنده موفق و متمکن از توبه شود و بتواند از فرورفتگى در لجنزار گناه و دورى از خدا بیرون آید و به سوى پروردگارش باز گردد.(7) امام سجاد(ع) به این نکته تصریح دارد که وفاى به توبه جز به نیروى حفظ و نگهدارى خداوند میسّر نیست.(8) بنابراین در ابتدا باید از خداوند کمک خواست و سپس قدرت تصمیمگیرى را افزایش داد و اقدام عملى را شروع نمود.
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پى نوشتها:
1. محمد معین، فرهنگى فارسى، ج 1، ص 1160.
2. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.
3. سوره تحریم ( ) آیه 8.
4. تفسیر مجمع البیان، ج 10، ص 318.
5. تفسیر نمونه، ج 24، ص 290.
6. محجة البیضاء، ج 7، ص 5.
7. ترجمه المیزان، ج 4، ص 376.
8. صحیفه سجادیه، دعاى 19.
این مطلب از آدرس زیر کپی شده است:
احساس دختران آمریکایی درباره حجاب
بر اساس تعابیر دختران مسلمانی که در ایالات متحده زندگی می کنند، حجاب مانعی برای سهم فعال آنها در جامعه و لذت بردن از زندگی آنها ایجاد نمی کند، بلکه منبع قدرت، غرور و ابزاری برای اشاعه اطلاعات صحیح درباره دین اسلام محسوب می شود که همواره دچار سوء تعبیر است.
هدی ربیعه دختر نوجوانی که در مقطع دبیرستان در کالیفرنیا تحصیل می کند در این مورد گفت: از زمانی که به سن تکلیف رسیده ام حجاب داشته ام واعتقاد دارم که هیچ تمایزی از آن زمان تاکنون میان من و دوستانم ایجاد نشده است. ابتدا آنها کنجکاو بودند بدانند این روسری چیست و چرا آن را می پوشم، آنها ده ها پرسش مطرح کردند و من به همه آنها پاسخ گفتم، پس از این که آنها اطلاعات
مورد نیاز خود را دریافت کردند دیگر هرگز چنین پرسش و پاسخهایی مطرح نشد
داستان جداگانه ای روایت شده است.
اوکلاهاما گفت: من هم همان کارهایی را انجام می دهم که اکثر جوانان همسن من انجام می دهد با دوستانم تفریح می کنم، سینما رفته و در رستوران غذا می خورم.
نورحبیب دانشجوی مسلمان و محجبه دانشگاه ملی اوکلاهاما گفت: دختران محجبه هر کجا که باشند به سهولت قابل شناسایی بوده و نیازی به گفتن این که مسلمان هستم نیست، چرا که حجاب از طرف ما صحبت می کند و من معتقدم که این امر بر رعایت رفتار و اعمال فردی نیز بی تأثیر نخواهد بود چرا که هر اقدامی که ما به عنوان مؤمنان اسلام انجام می دهیم علاوه بر انعکاس ویژگی های فردی خود به عنوان اسلام نیز مورد بررسی غیرمسلمانان قرار می گیرد.
این در شرایطی است کهبسیاری از دختران محجبه مسلمان استدلال می کنند که قدرت آنها به پیوندهای محکم خانوادگی و فعالیت گروه های حامی حقوق مسلمانان نیز ارتباط دارد که تلاش می کنند با چالشهای زندگی اسلامی در غرب مبارزه کند و در این میان نمی توان نقشی که مساجد برای جذب جوانان و هدایت معنوی آنها برعهده دارد با نادیده گرفت.
چه لذتى دارد این حجاب!
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى سیاهى چادرم، دل مردهایى كه چشمشان به دنبال خوشرنگترین زنهاست را مىزند.
نمىدانید چقدر لذتبخش است وقتى وارد مغازهاى مىشوم و مىپرسم: آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابم را نمىدهد؛ دوباره مىپرسم: آقا! اینا چنده؟ فروشنده كه محو موهاى مشكرده زن دیگرى است و حالش دگرگون است، من را اصلاً نمىبیند. باز هم سؤالم بىجواب مىماند و من، خوشحال، از مغازه بیرون مىآیم. نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مردهایى كه به خیابان مىآیند تا لذت ببرند، ذرهاى به تو محل نمىگذارند.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى شاد و سرخوش، در خیابانقدم مىزنید؛ در حالى كه دغدغه این را ندارید كه شاید گوشهاى از زیبایىهاتان، پاك شده باشد و مجبور نیستید خود را با دلهره، به نزدیكترین محل امن برسانید تا هر چه زودتر، زیبایى خود را كنترل كنید؛ زیبایى از دست رفتهتان را به صورتتان باز گردانید و خود را جبران كنید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان و دانشگاه و... راه مىروید و صد قافله دل كثیف، همره شما نیست.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى جولانگاه نظرهاى ناپاك و افكار پلید مردان شهرتان نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى كرم قلاب ماهىگیرى شیطان براى به دام انداختن مردان شهر نیستید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى مىبینى كه مىتوانى اطاعت خدایت را بكنى؛ نه هوایت را.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد وقتى در خیابان راه مىروید؛ در حالى كه یك عروسك متحرك نیستید؛ یك انسان رهگذرید.
نمىدانید؛ واقعاً نمىدانید چه لذتى دارد
این حجاب!
خدایا! لذتم مدام باد
شرکتهای حامی رژیم صهیونیستی:
فورد موتورز فیات امی EMI
موییل لیلاند اسکوئیب
بریتیش پترولیوم اگزوگروپ رولن
آی.بی.ام فوته هوفنونگ شوتله آبوت
اونی لور سیبا گایگی گروندیک
جنرال الکتریک کلگیت-پالمولیو اطلس کوپکو
کرایسلر براون وارتا
آیتیتی کنتیننتال آگا AGA
رنو جان دیر هوور
فیلیپس بوش گلاسکوهولدینگ
باسف شنایدر شبکههای تلویزیونی:
هوخست کوکاکولا CBC-ABC-NBC
دایملر بنز بندیکس شرکتهای فیلمسازی:
فولکس واگن مسی فرگوسن اونیورسال
بایر اونی رویال پارامونت
زیمنس سینگر یونایتد آرتیست
آی سی آی ب.اف.گودریچ برادران وارنر
نستله هنکل مترو گلدین مایر
پ.اند گمبل فایزر کلمبیا
گودیر الکترولوکس فاکس قرن بیستم
آ.ا.گ AEG ساندوز
کاترپیلار ک.اچ.دی
مانسمان آی ام اریکسون
پی یو کولمان اولیّوتی
منبع: کتاب مبانی فراماسونری؛ ترجمه جعفر سعیدی
منبع: ویژهنامه روز جهانی قدس (تهیه شده توسط پایگاه صهیونیسمپژوهی رصد)
AOL Time Warner
Apax Partners & Co Ltd
Coca-Cola
Danone
Delta Galil
Disney
Estée Lauder
IBM
Johnson & Johnson
Kimberly-Clark
Lewis Trust Group Ltd
L"Oreal
Marks & Spencer
Nestle
News Corporation
Nokia
Revlon
Sara Lee
Selfridges
The Limited Inc
Home Depot
Intel
Starbucks
Timberland
McDonald"s
Arsenal FC
منبع: سایت بینالمللی تحریم اسرائیل
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |






